با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
هفته‌ی چهل و چند

دانلود و خرید کتاب هفته‌ی چهل و چند

بیست روایت از مادری در همین روزها

۴٫۳ از ۱۶۳ نظر
۴٫۳ از ۱۶۳ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب هفته‌ی چهل و چند  نوشته  فاطمه ستوده  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب هفته‌ی چهل و چند

«هفته‌ی چهل و چند؛ بیست روایت از مادری در همین روزها» بیست ناداستان یا روایت درباره مادری، هراس‌ها، دلمشغولی‌ها و شیرین‌ی‌های این دوران، به قلم بیست نویسنده زن ایرانی است. «ناداستان» روایتی است که مبنایی واقعی دارد و هدفش یا بیان تجارب و واقعیات زندگی به منظور افشای حقیقت یا شریک شدن دریافت و ادراکی از زندگی با دیگران است.

مادرهای این مجموعه که زنانی تحصیل‌کرده در مکان های مختلف و در رشته‌های مختلف‌اند، دغدغه‌های مادرانه خود را روایاتی شیرین و خواندنی کرده‌اند که بسیار لطیف و دلنشین است. در این کتاب شما با دغدغه‌ها و تجارب مادرهایی با سبک زندگی‌ و دیدگاه‌های متفاوت آشنا می‌شوید و تصویری دقیق و زنده از تجربه فرزندپروری آنان را می‌بینید. هدف این اثر آموزش شیوه‌های تربیت فرزند یا معرفی کردن الگوی «مادر نمونه» نیست بلکه هر یک از این روایت‌ها بیانگر شخصیت زنی مستقل با هویت انسانی و برداشت‌های ذهنی خاص خود است که سبکی از مادرانگی را در پیش گرفته‌اند. ارتباطی ظریف و عاشقانه میان دو انسان متفاوت که تکرارناپذیر است. ارتباطی که شاید گویای این حقیقت باشد که زنان پیش و بیش از داشتن هر نقش دیگری در زندگی‌شان، مادرند.

بخشی از روایت اول کتاب با نام «دیوار چین قد دلتنگی من است» را می‌خوانید:

آهسته می‌راندم با همهٔ احتیاط‌های تغلیظ شدهٔ مادری برای فرزندش. صد کیلومتر اول را رد کردیم. مادر یک جمله قربان‌صدقهٔ نوه‌اش می‌رفت، گردن لق سوفیا را صاف می‌کرد و یک جمله از خاطرات و بچگی‌های عرفان می‌گفت. با پدر از ایران آمده بود که دو ماه اول بعد از زایمان کمک‌دست عروسش باشد. از وقتی سوفیا آمده بود انگار تازه مادرهای عالم را دیده بودم. دری بسته در همهٔ این سال‌ها به رویم باز شده بود. قبل‌ترها مادرها در چشمم عمارتِ نگرانی‌های بی‌مورد بودند. سرای محبت‌های به چشم نیامده. خانه‌ای معمولی انباشته از ترس‌ها و بکن و نکن‌ها. در که باز شد، داخل که شدم، قلب سرخ خانه‌ها را که دیدم، دلم مدام برای مادرم تنگ می‌شد.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۹۸)
نسیم
۱۳۹۸/۰۹/۲۱

تا قبل از خوندن کتاب فکر میکردم فقط خودم هستم که با اومدن پسرم همه ی محاسباتم به هم ریخته ولی بعد از خوندن تجربیات بقیه مامانا فهمیدم کلا نی نی کوچولوهای دوست داشتنی میان که دنیات رو عوض کنن

- بیشتر
Malihe Saeidi
۱۳۹۹/۰۹/۱۰

به چشم من، تماشا نجات دهنده ست؛ و این کتاب فرصتیه برای تماشای مادرهای امروز؛ شباهتشون در تفاوت هایی که دارن! اینکه مثل همه ی چیزهای دیگر زندگی، نمی شه نسخه ی واحدی برای یه کاراکتر پیچید. در مسیر رشد، تنها

- بیشتر
fahime
۱۳۹۷/۱۱/۱۸

من چهار تا از روایت‌ها رو پسندیدم: سومی، بذارم برم و دو تای آخر. در کل مجموعه‌ی در خور توجهیه. اما جای خالی روایت‌های پدرانه به شدت احساس می‌شه. بعد هم اینکه تقریبا تمامی مادرهای این کتاب متعلق به یک طبقه‌ی

- بیشتر
Mahdi Hoseinirad
۱۳۹۷/۱۱/۰۶

یک عاشقانه مادرانه که من به پدرها هم توصیه می کنم بخوننش ؛ خوشحالم بالاخره دوستان طاقچه به یکی از پیشنهاد های من گوش کردند 😀

ام حوراء
۱۳۹۸/۰۲/۲۴

این کتاب فوق العادست..همسرم در دوره بارداریم برام هدیه گرفتن و روزهای پایان بارداری رو خیلی برام دلچسب‌تر کرد. به همه‌ی تازه مادرها، بالاخص در دوره‌ی بارداری پیشنهاد میکنم این کتاب رو مطالعه کنند تا با روایت‌های مادرهای مختلف آشنا

- بیشتر
z.taghipour
۱۳۹۸/۰۲/۱۳

عااالی بود، کیف کردم از خوندنش و واقعا دلم می خواست داستان ها همچنان ادامه داشته باشتمد، امیدوارم قسمت های بعدی هم داشته باشه. ممنونم از طاقچه که این کتاب رو بهمون هدیه داد🌹

آیه
۱۳۹۸/۱۲/۱۰

کتاب دوس داشتنیم تموم شد (روایت داستان هایی از مادران و نحوه برخورد و زندگی با فرزندشون) بچه ها، واقعا دوست داشتنی هستند برای کسانی که مثل من، عاشق بچه ها هستند.... خوندن این کتاب، لذت بخشه.... 🛑البته برای پدر و مادر هایی

- بیشتر
یاسمین
۱۳۹۸/۰۸/۲۹

برای من که یه مادرم خیلی خوب و جذاب بود خیلی از جاها انگار داستان از زبون خودم بود.

maryhzd
۱۳۹۸/۰۹/۱۲

کتاب جالبی بود، اولین نمونه از دلنوشته های مادران مختلف. کشف شباهت های مادرانه لذت خاصی داشت ولی ترتیب نوشته ها جای کار داشت. من اولی را که خواندم، بجای اینکه جذب کتاب شوم، ۵ ماهی کنتر گذاشتمش ولی بعدی

- بیشتر
sin
۱۳۹۸/۰۹/۰۶

کتاب روان نوشته شده. تمام مادرهای روایت کننده سعی کردن روش خودشون رو تو بچه داری پیاده کنن که این پیام رو به خواننده میده که خود این مادرها هم نمی تونن الگوی کسی باشن و هر شخصی باید خودش

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۶۸)
در تمام دوران زندگی‌ام کتاب خواندن اولویت اصلی‌ام بود. خواندن نه به این معنا که کتاب بخوانیم تا معلومات عمومی‌مان زیاد شود. بخوانیم تا بهتر و بیشتر فکر کنیم، مسیر را خودمان پیدا کنیم، از تک‌روی عقلانی نترسیم.
Mahdi_yar
باید یاد می‌گرفت کسانی که لبخند می‌زنند لزوماً فرشته نیستند.
اللهم عجل لولیک الفرج
آدمیزاد که روی تخت بیمارستان باشد، گمان می‌کند تمام آدم‌های بیرون در حال خوشی و بگو و بخندند. انگار تمام آدم‌های دنیا دارند خوشمزه‌ترین خوراکیِ عالم را می‌خورند و تو جا مانده‌ای.
اللهم عجل لولیک الفرج
گفتن مامان‌خانوم قانونی نانوشته در دنیای بچه‌های عصبانی است. بچه که باشی و از کوره در بروی، ممکن است یکهو به مامانت بگویی مامان‌خانوم.
کتاب ناب
بیشتر سرگرمی کودکی و نوجوانی‌ام کتاب خواندن بود.
Mahdi_yar
لابه‌لای کتاب‌ها جایی برای خودش پیدا کرد و سرش را روی زانویم گذاشت. مشغول کار خودم شدم اما قصد خوابیدن نداشت. منتظر فرصتی بود که من را به حرف بگیرد. آخرش هم طاقت نیاورد. گفت "مامان، چشمات آینه‌اس. دو تا معین توش می‌بینم." شیطنتی که توی چشم‌هایش بود به خنده‌ام انداخت. گفتم "چشم‌های خودت هم همین‌جوریه. منم توشون دو تا مامان می‌بینم." از جایش بلند شد نشست، انگار برق از سرش پریده باشد. "مامان، چرا من تو رو دو تا نمی‌بینم؟" نمی‌دانستم دقیقاً چه چیزی توجهش را جلب کرده است. ازش پرسیدم چرا این سؤال را می‌پرسد. گفت "خب آخه من دو تا چشم دارم. با هر کدوم‌شون هم می‌تونم تو رو ببینم."
آیه
کاری که حالم را خوش می‌کند، کتاب خواندن است و تلاش برای چشاندن طعم خوشش به دیگران.
اللهم عجل لولیک الفرج
بچک کتابخانه‌ای مخصوص خودش دارد. دو طبقه از کمد توی اتاقش را پر از کتاب کرده‌ام. دویست تایی کتاب دارد. مراسم کتابخوانی را از دو سه هفتگی‌اش شروع کردم. کتاب‌ها را می‌آوردم می‌چیدم دورش. بچک کاری از دستش بر نمی‌آمد. دراز می‌کشید و من سرم را می‌گذاشتم کنار سرش و کتاب‌ها را برایش ورق می‌زدم و بلندبلند می‌خواندم.
آیه
تصمیم گرفته بودم یوسف را تا چهار سالگی مهد نگذارم. هر چه بیشتر نظر مادران دیگر را دربارهٔ مهدها می‌خواندم بیشتر حیرت می‌کردم. اگر مهدها این همه مشکل داشتند که مجبور می‌شدی بین بد و بدتر انتخاب‌شان کنی، چرا باید بچهٔ معصوم و بی‌دفاعم را به افرادی می‌سپردم که ساده‌ترین استانداردها را رعایت نمی‌کردند و کسی بر کارشان نظارت نداشت؟
اللهم عجل لولیک الفرج
وقتی تصمیم می‌گیرید بچه‌دار شوید، باید با آغوش باز به سوی فشارها و محرومیت‌های اجتماعی قدم بردارید. آن هم در کشوری که تمام سیاست‌های رسمی‌اش در راستای بچه‌دار شدن است و از در و دیوارش تشویق برای فرزندآوری می‌بارد.
اللهم عجل لولیک الفرج

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۷۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۴,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
شابک۹۷۸-۶۰۰-۹۸۰۱۹-۵-۴
تعداد صفحات۲۷۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۴,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
شابک۹۷۸-۶۰۰-۹۸۰۱۹-۵-۴