با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب گل پر اثر حسین هژیریoff

گل پر

نویسنده:حسین هژیریانتشارات:نشر ستاره‌هاسال انتشار:۱۳۹۵تعداد صفحه‌ها:۱۰۴ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۴.۵از ۱۹ رأیخواندن نظرات
انتشاراتنشر ستاره‌ها

سال انتشار۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها۱۰۴ صفحه

دسته‌بندی

معرفی کتاب گل پر

«گل پر» نوشته حسین هژیری، مجموعه‌ای از خاطرات و سرگذشت تعدادی از شهدای هشت سال دفاع مقدس از زبان اطرافیان و خانواده این عزیزان است. «فقط دو تا بیست» سر راهم مغازه‌ی پلاستیک فروشی بود که توی ویترین‌اش یک سبد کوچولوی صورتی دیده بودم و خیلی دوستش داشتم. یک بار به بابا نشانش دادم و پرسیدم: «بابایی! اونو برام می‌خری؟» بابا گفت: «اگر از همه‌ی درسات چهل تا بیست پشت سر هم بیاری برات می‌خرمش.» سی و هشت تا بیست گرفته بودم که بابا شهید شد. تا دوم سوم راهنمایی، هنوز آن مغازه بود و آن سبد هم توی ویترین‌اش خاک می‌خورد. آن قدر رنگ و رو رفته و غبار آلود شده بود که هیچ عابری نگاهش نمی‌کرد. فقط این من بودم که هر روز با حسرت نگاهش می‌کردم و می‌گفتم: آخرش نشد بابای من تو رو برام بخره. تا این که صاحب مغازه هم مغازه‌اش را جمع کرد و از آن جا رفت.

نظرات کاربران

آلوین (هاجیك) ツ
۱۳۹۷/۱۰/۱۹

کتابی بود ، با دخترانگی های پر دردی که از نبودنِ پدر، نشئت گرفته بود... گه‌گاه از رفقای شهدا هم نوشته‌هایی موجود بود.😊 واقعا خوندن بعضی جملاتش بسی دردناک بود، درک درد خانواده‌های شهدا سخته و درد دخترا که بابایی بودنشون به

- بیشتر
آرام
۱۳۹۸/۰۶/۲۷

گل سرخم چرا پژمرده حالی... بیا قسمت کنیم دردی که داری ... بیا قسمت کنیم بیشش به من دِه... که تو کوچک دلی طاقت نداری ... بابا _طاهر ♥♥♥ درد است نبود پدر , عشق حقیقی و بی ریای هر دختری ... وچه سخت تر از

- بیشتر
S
۱۳۹۶/۰۸/۱۶

غم دوری از پدر و بغض فرو خورده فرزندان شهدا در قالب خاطراتی بسیار کوتاه بیان شده. بخوانید تا لحظاتی با غربت درونی این عزیزان همراه شوید. علاوه بر آن خاطراتی جسته گریخته از همرزمان و سایر کسانی که با رزمندگان و

- بیشتر
میـمْ.سَتّـ'ارے
۱۳۹۷/۱۲/۰۲

دوستان عزیز طاقچه ای در کامنتهای قبلی به قدر کافی و با زیبایی تمام از محتوای کتاب گفتند... فقط خواستم بگم این کتاب رو دلی بخونید. یا حق..

Reyhoone.v
۱۳۹۶/۱۱/۱۰

محشر بود

راصیه
۱۳۹۶/۱۰/۰۴

واقعااااا خوندنی هم کاغذی شو خوندم هم اکترونیکی فوق العاده پنج ستاره خیلی کمه هزاران ستاره و گل به اون دختران شکیبا و عالی ★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧

baran
۱۳۹۶/۱۰/۲۱

نداشتن پدر که تگیه گاه ادمه خیلییی سخته،داستان های غم انگیزی بود،هیچ چیزی نمیتونه جای خالی پدریا مادر رو پر کنه

آسمان
۱۳۹۸/۱۲/۱۷

از درد دل دخترکانی سخن گفته که داغ نبود پدر شهیدشان را در دل دارند. غم انگیز بود.

3741
۱۳۹۶/۱۰/۲۶

هرچند خیلی خلاصه هرچند خیلی کم گفتند از رنج دوری ولی بازهم ممنون از نویسنده

مرتضی ش.
۱۳۹۹/۰۸/۲۳

🌷 نظر ۱: ایده کتاب که به صورت مجموعه خلاصه های تقریبا یک صفحه ای به بیان یک خاطره احساسی از زبان فرزند یک شهید نسبت به پدرش میپردازد، بسیار جالب و قابل تحسین است. با این حال، از نظر

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۲۰)
یک شب مامان خواب بابا رو دیده بود. بهش گفته بود: علی آقا خوب به وعده‌ات عمل کردی؟ من که به شما گفتم بیستم عروسی داداشمه، رفتی که بیای؟ بابا هم به مامان گفته بود: خدا می‌دونه که من به وعده‌ام عمل کردم و توی مجلس داداشت حاضر بودم می‌خوای بگم چه لباسی تنت کرده بودی؟ چند تا مهمون داشتید و کیا اومده بودن؟ و کیا نیومدن؟ مامان از خواب که بیدار شد گریه می‌کرد و زیر لب چیزهایی می‌گفت که من سر در نمی‌آوردم. سال‌ها بعد نیروهای تفحص از پیکر رشیدش یک مشت استخوان آوردند که رویش قرآن جیبی بابا بود.
Seyyed Tabatabaei
ماجرای جانبازی بابا از این قرار بوده که وقتی خاکریزشان سقوط می‌کند، بابا مجروح شده بود. عراقی‌ها شروع کردند تیر خلاصی زدن. به بابا که رسیدند دست و پایش را بسته بودند و از لوله تانکی آویزانش کرده بودند. فرمانده بعثی دستور می‌دهد که تانک‌ها کنار هم قرار گیرند و هم زمان با حرکت دست او شروع به شلیک گلوله کنن بابا مجروح موج آن حادثه بود عراقی‌ها هم پیکر نیمه جانش را همان جا رها کردند...
S
هیچ وقت باور نکن که می‌شود هم خوب دنیا داری کرد و هم خوب دین داری.
میـمْ.سَتّـ'ارے
جهیزیه جهیزیه‌ام آماده شده بود. مامان یک عکس قاب گرفته از بابا را آورد و داد دستم. گفت: بیا مادر! اینو بزار روی وسایلت. گفتم: قربونت... دنبالش می‌گشتم. مامان به شوخی گفت: بالاخره پدرت هم باید وسایلت رو ببینه که اگه چیزی کم و کسری داری برات بیاره... شب مامان، بابا رو توی خواب دیده بود. با ظاهر و چهره‌ای آراسته و نورانی. یک پارچ خالی توی دستش بود. داده بود بهش و با خنده گفته بود: اینو بزار روی جهیزیه فاطمه... فردایش رفتیم سراغ جهیزیه؛ دیدیم همه چیز خریدیم غیر از پارچ...
زیـنـب🍃🌸
همیشه به خاطر این که با چند تا دانه پفک و شیرین گندمک از بابا جدا شدم، خودم و بچگی‌ام را نفرین می‌کنم. دانه‌ی گندمی؛ حضرت آدم را از بهشت جدا کرد و دانه‌ی شیرین گندمی مرا از بابا...
میـمْ.سَتّـ'ارے
عشق رویایی بابا هرگز مرا ندید حتی عکسم را... من هم هیچ گاه پدرم را ندیدم، جز از توی عکس‌اش... او فقط دو جمله با من حرف زده آن هم از روی وصیت نامه... دخترم! از راه دور می‌بوسمت و با چشمی اشک بار می‌گویم که من نه دوست دار تو بلکه عاشق توام... تو هم اگر مرا دوست داری حجابت را حفظ کن... به جان بابا قسم که من هم عاشق بابایم...
Seyyed Tabatabaei
بابا هرگز مرا ندید حتی عکسم را... من هم هیچ گاه پدرم را ندیدم، جز از توی عکس‌اش... او فقط دو جمله با من حرف زده آن هم از روی وصیت نامه... دخترم! از راه دور می‌بوسمت و با چشمی اشک بار می‌گویم که من نه دوست دار تو بلکه عاشق توام...
میـمْ.سَتّـ'ارے
دم دمای غروب بود که از خواب بیدار شدم. مامان با مامان بزرگ رفته بود بیرون و فقط بابا توی خونه بود. وسط هال نشسته بود و آلبوم عکس‌هایش را ورق می‌زد و نوار آهنگران گوش می‌داد. با همان صورت نشسته و موهای شانه نکرده رفتم طرف بابا و نشستم روی پایش. دستم را انداختم دور گردنش و صورتم را چسباندم به صورتش. خیس خیس بود کمی که قربون صدقه‌ام رفت، به بهانه‌ی سواری دادن من را روی پشتش گذاشت و برد لب حوض. به صورتش آب زد و گفت: خوب شد بیدار شدی آسیه جون جونی. تنها بودم. داشت حوصله‌ام سر می‌رفت.
insta: iSlamB0Y 😊✌
می‌رم تا دیگه رقیه‌ها و سکینه‌ها سیلی نخورن...
میـمْ.سَتّـ'ارے
عشق رویایی بابا هرگز مرا ندید حتی عکسم را... من هم هیچ گاه پدرم را ندیدم، جز از توی عکس‌اش... او فقط دو جمله با من حرف زده آن هم از روی وصیت نامه... دخترم! از راه دور می‌بوسمت و با چشمی اشک بار می‌گویم که من نه دوست دار تو بلکه عاشق توام... تو هم اگر مرا دوست داری حجابت را حفظ کن... به جان بابا قسم که من هم عاشق بابایم...
زیـنـب🍃🌸