
کتاب گلال
معرفی کتاب گلال
کتاب گلال نوشته عباس صفری توسط انتشارات سراچه دل منتشر شده است. این کتاب با نگاهی به زندگی و سرگذشت ایل بختیاری در دورهای از تاریخ ایران، روایتگر کوچ اجباری و فرازونشیبهای یک قوم است که به اجبار حکومت وقت، از زادگاه خود به مناطق جدیدی کوچانده میشوند. نویسنده با بهرهگیری از روایتهای خانوادگی و خاطرات اجدادی، داستان را در قالب چند رمان کوتاه و پیوسته پیش میبرد و تلاش کرده است تا بخشی از تاریخ شفاهی و تجربههای زیستهی نیاکانش را به تصویر بکشد. کتاب گلال با زبانی نزدیک به گفتار مردم منطقه و با پرداختن به جزئیات زندگی روزمره، روابط خانوادگی، دغدغهها و چالشهای اجتماعی، تصویری ملموس از زندگی در روستاها و قلعههای بختیاری ارائه میدهد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب گلال
کتاب گلال، اثری داستانی از عباس صفری است که با الهام از وقایع تاریخی و روایتهای خانوادگی، به زندگی ایل بختیاری در دورهای پرتنش از تاریخ ایران میپردازد. داستان در فضایی روستایی و قلعهای شکل میگیرد و شخصیتهای اصلی آن از میان اعضای یک خانواده و طایفه انتخاب شدهاند. محور اصلی روایت، کوچ اجباری و تبعید بخشی از ایل بختیاری به مناطق مرکزی ایران است؛ رویدادی که پس از کشتهشدن یکی از بزرگان ایل بهدستور حکومت وقت رخ میدهد.
عباس صفری باتکیهبر خاطرات و نقلقولهای شفاهی، تلاش کرده است تا تصویری از مقاومت، رنج، عشق و روابط انسانی در دل این کوچ و جابهجایی اجباری ارائه دهد. ساختار کتاب شامل چند فصل است که هرکدام به بخشی از زندگی شخصیتها، اتفاقات مهم و تحولات اجتماعی و خانوادگی میپردازد. روایت با جزئیات دقیق از محیط، آدابورسوم و زبان محلی همراه است و فضای داستان را برای خواننده زنده و قابللمس میکند. کتاب گلال نهتنها داستانی دربارهی کوچ و تبعید، بلکه روایتی از پیوندهای خانوادگی، امیدها و دلهرههای مردمی است که در دل تاریخ و جغرافیا، هویت خود را جستوجو میکنند.
خلاصه داستان گلال
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان گلال با توصیف صبحی سرد و پاییزی آغاز میشود؛ محمدبیک، یکی از شخصیتهای اصلی، سوار بر اسب از قلعه ساقی بهسمت چقا حرکت میکند تا پیغامی مهم را به خان قلعه برساند. مسیر او از میان روستاها و طبیعتی خشن و پرخطر میگذرد؛ جایی که راهزنان و ناامنی، بخشی از زندگی روزمرهی مردم شده است. محمدبیک مردی باتجربه و مورداحترام طایفه است که در دل خود دغدغهها و نگرانیهایی دربارهی آیندهی خانواده و قومش دارد.
در قلعهی اربابی، زندگی روزمره با همهی جزئیاتش جریان دارد: زنان و مردان مشغول کارهای خانه و مزرعهاند و روابط میان اعضای خانواده و خدمه با طنز، محبت و گاهی تلخی همراه است. ورود محمدبیک به قلعه، با استقبال و کنجکاوی همراه میشود و او خبر مرگ یکی از بزرگان ایل را به عمو ایاز میرساند؛ خبری که میتواند سرنوشت خانواده و طایفه را دگرگون کند. در همین حال، خانم بلقیس، همسر خان قلعه، در آستانهی زایمان است و فضای قلعه پر از اضطراب و امید به تولد نوزادی جدید است.
داستان با روایتهای موازی از زندگی رعیت و ارباب، دغدغههای زنان، روابط عاشقانه و رقابتهای پنهان میان خدمه و اعضای خانواده ادامه مییابد. شخصیتهایی مانند غلامعلی، جمیله، حشمت و دده طوطی هرکدام بخشی از فضای اجتماعی و فرهنگی قلعه را نمایندگی میکنند. روایت با جزئیات دقیق از محیط، آدابورسوم و زبان محلی، تصویری زنده از زندگی در روستا و قلعه ارائه میدهد. در پسزمینهی این روایتها، سایهی کوچ اجباری و تبعید، نگرانی از آینده و تلاش برای حفظ هویت و پیوندهای خانوادگی همواره حضور دارد.
چرا باید کتاب گلال را بخوانیم؟
کتاب گلال با روایتی صمیمی و جزئینگر، بخشی کمتردیدهشده از تاریخ و فرهنگ ایل بختیاری را به تصویر کشیده است. این کتاب نهتنها داستانی دربارهی کوچ و تبعید، بلکه روایتی از زندگی روزمره، روابط انسانی و مقاومت در برابر دشواریها است. پرداختن به جزئیات محیط، زبان و آدابورسوم محلی، فضای داستان را برای خواننده ملموس و قابللمس میکند. شخصیتپردازی دقیق و روایت چندلایه، امکان همذاتپنداری با دغدغهها و امیدهای شخصیتها را فراهم آورده است. کتاب گلال فرصتی برای آشنایی با بخشی از تاریخ اجتماعی ایران و تجربهی زیستهی مردمی است که در دل تحولات تاریخی، هویت و پیوندهای خود را حفظ کردهاند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب گلال به علاقهمندان داستانهای تاریخی، دوستداران فرهنگ و آدابورسوم محلی، پژوهشگران حوزهی مردمشناسی و کسانی که به روایتهای خانوادگی و سرگذشت اقوام ایرانی علاقه دارند، پیشنهاد میشود؛ همچنین کتاب گلال برای کسانی که دغدغهی هویت، کوچ و پیوندهای خانوادگی را دنبال میکنند، اثری خواندنی است.
بخشی از کتاب گلال
«خورشید آرام آرام و خرامان از پشت کوههای درمن بالا میآمد. اولین اشعههای کمرمق خورشید از ستیغ یال ترکمن کش خودنمایی میکرد و نسیمی سرد سر و گوش بیابان سرد و خشک دره را نوازش میکرد. بر این بستر سرد و پاکیزه صبح، در دستان زلال و آغوش گشاده روشنایی، بر پهنای فراخ بیابان و خاموش، سواری به تاخت میآمد. نشسته بر خانه زین، محکم و استوار، سبکبال و چابک، مردی و اسبی، اسبی و مردی. اما چنان بههمدرآمیخته که واکندنشان از هم گویا شدنی نبود. انگار یک تن بودند مرد و اسب! تن را به پیش یال اسبش خمانده و خیره به راه میتاخت. شتاب از حرکت دستان مرد و حرکت پاهای اسب میبارید. همه مسیر در دلهره اسب تاختن و رسیدن.
خروسخوان که از قلعه ساقی بیرون زده، یک نفس تاخته بود. کوهها و تپهها را، دشت و ماهور را، رودخانه فصلی درهبالا از بارندگیهای اخیر پاییز دوباره جان گرفته بود و آب زلال و آرام میآمد. پابهپای سوار و اسب. از چه چنین شتابان؟ محمدبیک کوره راه کنار رودخانه را گرفته به پایین دره حرکت میکند. آبادی به آبادی را زیر سم مادیان کهرش گذرانده، از قلعه ساقی تا چقا خیلی راه بود، اما راهی پر از خطر.»
حجم
۱٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۹۷ صفحه
حجم
۱٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۹۷ صفحه