
کتاب مخلوق من
معرفی کتاب مخلوق من
کتاب مخلوق من نوشته میثاق مختارینژاد که توسط انتشارات فروغ سیمرغ متاشر شده، یک داستان معاصر است. این اثر با روایتی اولشخص، زندگی مردی را دنبال میکند که پس از تجربهی خودکشی ناموفق، درگیر اعتراف به قتل چند نفر و مواجهه با پیامدهای روانی و اجتماعی آن میشود. کتاب مخلوق من به بررسی لایههای روانی شخصیت اصلی و روابط پیچیدهاش با اطرافیان میپردازد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب مخلوق من
کتاب مخلوق من در فضایی واقعگرایانه و تلخ، داستان مردی را روایت میکند که پس از اقدام به خودکشی در بیمارستان به هوش میآید و کمکم پرده از رازهایی برمیدارد که زندگیاش را به سراشیبی سقوط کشاندهاند. این کتاب در دورهای نوشته شده که دغدغههای روانی، بحران هویت و تنهایی در جامعه پررنگ است و میثاق مختارینژاد با الهام از این فضا، شخصیتهایی خلق کرده که هرکدام بار سنگینی از گذشته و گناه را بر دوش میکشند. روایت کتاب از زبان اولشخص است و مخاطب را به درون ذهن و خاطرات شخصیت اصلی میبرد؛ جایی که مرز میان واقعیت و توهم، گناه و مجازات و حقیقت و دروغ باریک میشود.
میثاق مختارینژاد با استفاده از عناصر روانشناختی و اجتماعی، تصویری از زندگی در حاشیه و تقابل انسان با وجدان و سرنوشت را ترسیم میکند. فضای داستان عمدتاً در بیمارستان، زندان و تیمارستان میگذرد و شخصیتها با گذشتهی خود و انتخابهایشان روبهرو میشوند. این اثر بهنوعی بازتابی از جامعهای است که در آن، مرزهای اخلاقی و انسانی به چالش کشیده میشود.
خلاصه داستان مخلوق من
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان مخلوق من با بههوشآمدن شخصیت اصلی در بیمارستان آغاز میشود؛ او پس از مصرف بیش از حد قرص آرامبخش، از کما بیرون آمده و با واقعیت تلخ خودکشی ناموفقش روبهرو میشود. در ادامه، مخاطب با گذشتهی او آشنا میشود؛ مردی تنها که پس از مرگ مادر و جدایی از همسرش، حضانت دخترش را از دست داده و درگیر احساس گناه و پوچی است. او در گفتوگو با دکتر میرا، فیزیوتراپیست بیمارستان، کمکم به قتل پنج نفر اعتراف میکند؛ قتلهایی که هرکدام بهبهانهی مجازات گناهکاران و با الهام از خوابها و توهماتش انجام شدهاند. شخصیت اصلی مدعی است مأموریتی الهی برای مجازات هفت گناهکار دارد و قتلها را با حمایت نیرویی غیبی انجام داده است.
شخصیت اصلی پس از افشای اعترافات به زندان منتقل و در بند اعدامیها با شخصیتهایی از طبقات مختلف جامعه آشنا میشود. روایت، زندگی روزمره و مناسبات زندان را با جزئیات نشان میدهد. در ادامه، وکیل تسخیری او تلاش میکند با اثبات اختلال روانی، حکم اعدام را به بستری در تیمارستان تغییر دهد. او پس از انتقال به تیمارستان، در جستوجوی قاتل واقعی میان بیماران است و با افراد مختلفی روبهرو میشود که هرکدام داستان و زخم خود را دارند. او در نهایت با مرگ یکی از بیماران، بار دیگر با عذابوجدان و معنای مأموریت خود مواجه میشود و در تردید میان گناه، مجازات و رستگاری باقی میماند.
چرا باید کتاب مخلوق من را خواند؟
کتاب مخلوق من با روایتی صریح و بیپرده، به سراغ موضوعات حساسی چون خودکشی، قتل، عذابوجدان و بحران هویت میرود. این اثر تجربهای متفاوت از مواجهه با ذهن آشفته و پرتنش شخصیت اصلی را ارائه میدهد و مخاطب را به سفری درونی میان واقعیت و توهم میبرد. پرداختن به مناسبات زندان و تیمارستان و نمایش لایههای پنهان روابط انسانی، از ویژگیهای شاخص این اثر است. خواننده با مطالعهی این کتاب، با پرسشهایی دربارهی مرز گناه و مجازات، مسئولیت فردی و معنای رستگاری روبهرو میشود.
خواندن کتاب مخلوق من را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این رمان برای علاقهمندان به داستانهای روانشناختی، اجتماعی و معمایی مناسب است. کسانی که دغدغههایی مانند بحران هویت، تنهایی، عذابوجدان یا تجربهی زیسته در حاشیهی جامعه دارند، میتوانند با فضای کتاب ارتباط برقرار کنند؛ همچنین این اثر برای مخاطبانی که به روایتهای اولشخص و شخصیتپردازی عمیق علاقه دارند، قابلتوجه خواهد بود.
بخشی از کتاب مخلوق من
«خندیدم و گفتم: «دعا کنی یا رمال؟ تو که هنوز کف دستمو ندیدی؟» به چشمهایم زل زد و گفت: «چشمهات دروغ نمیگن.» این حرف را مادرم زمانی که چیزی از او مخفی میکردم. به من میگفت. پا شد و رفت. همان لحظه سینا با کتفش به تنه کوچک به من زد و گفت: «رفتی تو هپُروت. طرف یه جمله خوشگل یه جا پیدا کرده این جا خرجش کرد. هدفش هم سرکیسه کردن توئه.» گفتم: «پس چرا پول نگرفت؟» سینا گفت: «همه آرتیست شدن. این ترفندشونه. برو پهش پول بده. ببین چقدر تیغت میزنه. دویدم تا به او رسیدم. همه پول توی جیبم را در آوردم و دو دستی به او تقدیم کردم. صورتش را جلو آورد و بو کرد و گفت: «پولت بوی خاک میده. مثل خودت. خاک آدمو زمین گیر می کنه. به درد من نمی خوره و رفت.» زمانی که داشت میرفت بهم گفت: «از آتش دوری کن.» « آتش اول روحت را و آتش دوم جسمت را نابود میکند.»
حجم
۲۳۶٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۵۱ صفحه
حجم
۲۳۶٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۵۱ صفحه

نظرات کاربران
پیشنهاد می کنم برای آشنایی بهتر با شخصیت های داستان ابتدا کتاب گناه بزرگ من را بخوانید