معرفی و دانلود کتاب حوله خیس + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب حوله خیس

کتاب حوله خیس

۴.۲(از ۵ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
حمیده کریمی
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی
categoryدسته‌بندی: 
دفاع مقدس

قیمت:

۱۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب حوله خیس

«حوله خیس» نیم‌نگاهی به زندگی و اخلاق سردار شهید حسن حجاریان می‌پردازد. این کتاب زندگینامه و خاطرات شهید حسن حجاریان است که حمیده کریمی (۱۳۶۸) آن را به رشته تحریر درآورده است. شهید حسن حجاریان در شهریور ۱۳۴۲ در اصفهان زاده شد و در یکم اسفندماه ۱۳۶۱ در چزابه به شهادت رسید و تا کنون نیز اثری از پیکرش به دست نیامده است. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: خانه شان در یک کوچه بن بست بود. حسن و محمد گفتند: مامان اجازه میدید با سعید و مهدی یکم فوتبال بازی کنیم. ـ نه نمیشه. بابا اگربیاند ببینند شما تو کوچه اید عصبانی می شند. حسن با زیرکی گفت: حواسمون را جمع می کنیم همین که صدای موتور بابا اومد میایم توی خونه. فقط نیم ساعت. قبول کرد. دقیقا نیم ساعت بعد حسن آمدو گفت: مامان میشه اجازه بدید پنج دقیقه دیگه هم بازی کنیم؟ باید یه گل دیگه به محمد و مهدی بزنم. ابروهایش را در هم گره زد و ...

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب حوله خیس و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابحوله خیس
موضوعدفاع مقدس
نویسندهحمیده کریمی
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۳/۰۵/۲۲
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۵۱ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۸۲۰۰۰۲۴
تعداد صفحه‌ها۱۲۹ صفحه
قیمت کتاب۱۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

قاصدک
۱۳۹۸/۰۱/۰۱

خیلی جالب بود... یه نوجوون به چه درکی رسیدکه اینطوربهشتی شد؟خدایا ماکی هستیم واین جوون هاکی بودن؟؟؟ شهدا شرمنده ایم....

۱

بریده‌هایی از کتاب

پرسید: حالا کی برمیگردی؟ مثل همیشه خندید و گفت: شاید هیچ وقت. نوزدهم اسفند وقتی می یاید مغازه دم مسجد یه حجله میبینید، جلوتر که میرید عکس منو میبینید...
f_altaha
۵
خواهرانش دامن می پوشیدند. دامن های بلند. گاهی حواسشان نبود و مچ پاهایشان پیدا میشد. حسن از خجالت سرخ میشد و با ناراحتی گفت: مامان به آبجیا بگید خودشونو از من بپوشونند.
f_altaha
۳
بافتنی کار میکرد. از راه که میرسید دستش را میگذاشت روی دست مادر و می گفت مامان جونم خسته شدید، دستتون رابردارید من دسته چرخ را می چرخونم شما هر موقع که خوا ستید بگید تا من نگه دارم *** بعد از شهادتش دیگر بافتنی کار نکرد. هربار که به چرخ دست می گذاشت دست حسن راروی دستانش حس می کرد.
مریم
۲
پرسید: چرا حوله اش خیسه؟ ـ قبل از عملیات غسل شهادت کرده. حوله را بغل کرد، بوسید، بوی عطر میداد. پدرش هم حوله را بوسید. دست چپش به خاطر بیماری قلبی گاهی از کار می افتاد. حوله را کشید روی دستش و گفت: خدایا به حق خون تمام شهدا و خون شهید بی پیکرم مرا شفا بده ... *** ۱۰ سال بعد از شهادت حسن پدرش فوت کرد اما دیگرحتی یک بار هم دستش مشکل پیدا نکرد.
f_altaha
۲