جملات زیبا از متن کتاب حوله خیس | طاقچه
تصویر جلد کتاب حوله خیس

کتاب حوله خیس

۴.۲(از ۵ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
حمیده کریمی
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی
categoryدسته‌بندی: 
دفاع مقدس

قیمت:

۱۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
پرسید: حالا کی برمیگردی؟ مثل همیشه خندید و گفت: شاید هیچ وقت. نوزدهم اسفند وقتی می یاید مغازه دم مسجد یه حجله میبینید، جلوتر که میرید عکس منو میبینید...
f_altaha
۵
خواهرانش دامن می پوشیدند. دامن های بلند. گاهی حواسشان نبود و مچ پاهایشان پیدا میشد. حسن از خجالت سرخ میشد و با ناراحتی گفت: مامان به آبجیا بگید خودشونو از من بپوشونند.
f_altaha
۳
بافتنی کار میکرد. از راه که میرسید دستش را میگذاشت روی دست مادر و می گفت مامان جونم خسته شدید، دستتون رابردارید من دسته چرخ را می چرخونم شما هر موقع که خوا ستید بگید تا من نگه دارم *** بعد از شهادتش دیگر بافتنی کار نکرد. هربار که به چرخ دست می گذاشت دست حسن راروی دستانش حس می کرد.
مریم
۲
پرسید: چرا حوله اش خیسه؟ ـ قبل از عملیات غسل شهادت کرده. حوله را بغل کرد، بوسید، بوی عطر میداد. پدرش هم حوله را بوسید. دست چپش به خاطر بیماری قلبی گاهی از کار می افتاد. حوله را کشید روی دستش و گفت: خدایا به حق خون تمام شهدا و خون شهید بی پیکرم مرا شفا بده ... *** ۱۰ سال بعد از شهادت حسن پدرش فوت کرد اما دیگرحتی یک بار هم دستش مشکل پیدا نکرد.
f_altaha
۲