با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
ابو وصال

دانلود و خرید کتاب ابو وصال

۴٫۶ از ۸۷ نظر
۴٫۶ از ۸۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب ابو وصال  نوشته  محدثه علیجان‌زاده روشن  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب ابو وصال

«ابووصال» نوشته محدثه علیجان‌زاده روشن(-۱۳۶۱) است. این کتاب روایت زندگی شهید مدافع حرم «محمدرضا دهقان امیری» و خاطراتی از او است.

در بخشی از خاطره مادر شهید و دوست شهید می‌خوانیم:

به ورزش پارکور علاقه داشت. هیجانش را در این ورزش خالی می‌کرد. گاهی در مدرسه، خیابان و پارک حرکاتی انجام می‌داد. اما مراقب بود. از ارتفاع نمی‌ترسید و جسارتی مثال‌زدنی داشت. با دوستانش که تمرین می‌کرد، موفق‌تر از بقیه بود و گاهی کرکری که می‌خواندند، او برنده می‌شد. آمادگی جسمانی‌اش بسیار خوب بود و بدنی ورزیده داشت. (دوست شهید)

دوره دبیرستان اوج ورزش پارکور او بود. یک سال در آنجا بنّایی داشتند و در فضای حیاط کیسه‌های گچ و سیمان و تپه‌های خاک و ماسه زیاد بود. به عنوان موانع استفاده می‌کرد و پارکور را تمرین می‌کرد. هر وقت به خانه می‌آمد هیکل و لباسش خاکی و کثیف بودند. (مادرشهید)

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۴۸)
حسینی
۱۳۹۷/۰۷/۳۰

قسنگ بود.حیف که عکس نداشت

yousef
۱۳۹۷/۰۲/۲۹

عالی

شهید محمدرضا دهقان
۱۳۹۹/۱۰/۰۸

سلام شاید درباره رفیق شهید شنیده باشید رفیق شهید داشتن یعنی دوستی با شهدا یعنی یک شهید رو انتخاب کنید باها رفاقت کنید، باهاش زندگی کنید، ازش الگو و درس بگیرید، ازش حاجت بگیرید، حتی ازش شهادت بگیرید😊 رفیق شهید من آقامحمدرضا هستن

- بیشتر
اللهم عجل لولیک الفرج
۱۳۹۹/۰۸/۲۹

حاوی روایتهای کوتاه و پراکنده از خانواده؛ دوستان و همرزمان شهید محمدرضا دهقان امیری هست که تا حدودی شما رو با سبک زندگی شهید و شهدایی که الگوی زندگی شهید بودند آشنا میکنه. در خاتمه باید گفت خوش به سعادت ایشون

- بیشتر
گمنام
۱۳۹۹/۰۹/۰۸

سلام کتاب خیلی خوبی بود و به صورت تک خاطره بود. کاش کتاب بیشتر بود...حتما بخونیدش

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۹۱)
یک سال فقط یک کارت برای ورود به بیت رهبری دادند. من اصرار داشتم که محمدرضا برود. بعد از مشورت، او انتخاب شد. خواهرش می‌خواست که او را بفرستم اما نمی‌شد. تا فهمید که رضایت دادیم برود، سر از پا نمی‌شناخت. دوم دبیرستان بود. اولین بارش بود که تنها می‌رفت. وقتی از بیت برگشت، چشم‌ها و صورتش قرمز شده بودند. از روحیاتی که در او می‌شناختم، مطمئن بودم که مسیر بیت تا خانه را گریه کرده و از دیدن چهره رهبر منقلب شده است. هر چه اصرار کردیم از فضای آنجا بگوید و دلیل گریه‌هایش چیست، اما یک کلام هم حرف نزد. پافشاری ما را که دید با حالت شوخی گفت: شیرکاکائو و کیکش خیلی خوشمزه بود!!! (مادر شهید)
🐝 Mina 📚
روی مسئله چادر و حجاب خیلی حساس بود. تأکید داشت که ایراد چادر مگر چیست که این زن‌ها سرشان نمی‌کنند. تکیه‌کلامی داشت که می‌گفت یک چادر از حضرت زهرا (س) به خانم‌ها ارث رسیده است. بعضی زن‌ها لیاقت داشتن این تنها ارثیه از دختر پیامبر (ص) را هم ندارند تا آن را حفظ کنند. دوست داشت که خانم‌ها باحجاب و چادری باشند. (مادر شهید)
Nastaran Ssh
روی سنگ مزار شهید خلیلی این شعر حک شده که: ای که بر تربت من می‌گذری روضه بخوان...
Mahdi_yar
دوران کودکی اگر از جایی حرف زشت یاد می‌گرفت و در خانه تکرار می‌کرد، به او می‌گفتم: دهانت کثیف شده و برو آن را بشور. چون بچه بود باور می‌کرد و دهانش را می‌شست. یک بار حرف زشتی را دو بار تکرار کرد. سری اول شست و برگشت. سری دوم که آن فحش را مجدد گفت تشر زدم که دهانش را خوب نشسته است. این بار رفت و با مایع و صابون دهانش را کف آلود کرد و شست. و پیش من آمد و گفت که حالا دهانش تمیز شده است.) مادرشهید)
پناه
مدیر دبیرستانش با من تماس گرفت که کارم دارد، از محل کارم راهی دبیرستانش شدم. در بدو ورود اولین چیزی که توجهم را جلب کرد راهروی تاریک آنجا بود، با تعجب از مدیر سؤال کردم، مدیر برگشت و گفت که دقیقاً برای همین موضوع شما را خواستیم. بعد یک فیلم به من نشان داد که دوستانش با گوشی گرفته بودند. زنگ‌های تفریح یا ورزش او در راهرو خیز برمی‌داشت و با پرشی بلند دستش را به قاب مهتابی می‌زد که قاب لامپ از سقف کنده می شد و می‌شکست. آن سال خیلی هزینه مهتابی و لامپ به دبیرستانش پرداختیم.
هاجیك (آلوین)
از شهدا می‌گفت، در کارها بی‌ریا بود، مخلصانه به خادمی‌اش می‌رسید و ناله و شکایتی از سختی‌ها نمی‌کرد و محبتش نسبت به دوستان از ته دل بود. همه این‌ها زمینه‌ساز شهادت طلبی در او بود و آن را تقویت می‌کرد، خادم‌الشهدایی بود که شهید شد.
هاجیك (آلوین)
سخنان رهبری را گوش می‌داد و پیگیری می‌کرد. پرینت‌شان را می‌گرفت و زیر سخنان ایشان خط می‌کشید.
عطش پرواز
به‌عنوان یک بچه هیئتی قدرت جذب بالایی داشت و به خاطر خوش‌اخلاقی و لبخندی که روی لب داشت، سریع رابطه برقرار می‌کرد.
نعنا🌱
عشق فقط یک کلام... حسین علیه السلام!
۳۱۳
ابووصال روایت زندگی شهید مدافع حرم «محمدرضا دهقان امیری» به قلم محدثه علیجان‌زاده روشن نشر شهید کاظمی
«سیب سرخ...»²

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۳۴ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۳/۰۲
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۲۰۰-۲۴-۶‬
تعداد صفحات۱۳۴صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۳/۰۲
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۲۰۰-۲۴-۶‬