با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
ابو وصال

دانلود و خرید کتاب ابو وصال

۴٫۶ از ۹۰ نظر
۴٫۶ از ۹۰ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب ابو وصال  نوشته  محدثه علیجان‌زاده روشن  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب ابو وصال

«ابووصال» نوشته محدثه علیجان‌زاده روشن(-۱۳۶۱) است. این کتاب روایت زندگی شهید مدافع حرم «محمدرضا دهقان امیری» و خاطراتی از او است. در بخشی از خاطره مادر شهید و دوست شهید می‌خوانیم: به ورزش پارکور علاقه داشت. هیجانش را در این ورزش خالی می‌کرد. گاهی در مدرسه، خیابان و پارک حرکاتی انجام می‌داد. اما مراقب بود. از ارتفاع نمی‌ترسید و جسارتی مثال‌زدنی داشت. با دوستانش که تمرین می‌کرد، موفق‌تر از بقیه بود و گاهی کرکری که می‌خواندند، او برنده می‌شد. آمادگی جسمانی‌اش بسیار خوب بود و بدنی ورزیده داشت. (دوست شهید) دوره دبیرستان اوج ورزش پارکور او بود. یک سال در آنجا بنّایی داشتند و در فضای حیاط کیسه‌های گچ و سیمان و تپه‌های خاک و ماسه زیاد بود. به عنوان موانع استفاده می‌کرد و پارکور را تمرین می‌کرد. هر وقت به خانه می‌آمد هیکل و لباسش خاکی و کثیف بودند. (مادرشهید)

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۴۹)
پناه
۱۳۹۸/۱۰/۱۷

اولین باری که با این شهید اشنا شدم تو همین طاقچه بود توسط یکی از همین کاربرا که عکس این شهید برای پروفایلشون میذاشتن بعدها این کتاب هم به طاقچه اضافه شد علاوه بر شخصیت بزرگ شهید چیزی که توجه

- بیشتر
عطش پرواز
۱۳۹۸/۰۱/۱۲

بنام حضرت دوست ... نمیدانم چرا حس نزدیکی بسیار زیادی به این شهید بزرگوار دارم؟ ایشان نماد کامل یک جوان انقلابی است و الگوی خوبی برای دوران جوانی ما میتواند باشد. ویژگی های شاخص شهید محمدرضا دهقان امیری : 1. تربیت خانوادگی

- بیشتر
🐝 Mina 📚
۱۳۹۸/۰۲/۱۴

من با این شهید بزرگوار از طریق صفحه اینستاگرام ایشان آشنا شدم.‌ چون خودم هم یک جوان دهه ی هفتادی هستم؛ با شخصیت این شهید ارتباط بهتری برقرار کردم و تحت تأثیر شجاعت، اخلاق، ایمان و ادب ایشان قرار گرفتم.

- بیشتر
☆사미리☆
۱۳۹۷/۰۹/۱۴

نسخه چاپی این کتاب رو خوندم از اونجایی که شهید محمد رضا دهقان دو سال از من بزرگتر بود و همسن من بود که رفت سوریه و شهید شد، ارتباط خاصی باهاش برقرار کردم وقتی داشتم این کتاب رو می‌خوندم، با خودم

- بیشتر
بیسیمچی
۱۳۹۷/۱۰/۲۹

خداوند به خانواده بزرگ این شهید عزیز،صبر جمیل عطا کنن و ما رو هم پیرو واقعی ایشون و همه همرزم های غیورشون قرار بدن

hoda
۱۳۹۸/۱۰/۲۹

ظهر تمومش کردم نمیدونم چطور بگم واقعا عالی بود ولی کوتاه تصورم کتابی مث سلام بر ابراهیم بود ولی خیلی کوتاه و مختصر اگه بیشتر ودقیق تر مینوستن بهتر بود ولی همین طوریم عالییی بود

گمنام فاطمی
۱۳۹۸/۰۶/۲۴

من عاشق این شهیدم

حسینی
۱۳۹۷/۰۷/۳۰

قسنگ بود.حیف که عکس نداشت

mohammad.gh
۱۳۹۶/۰۵/۱۵

خیلی حالم‌خوب شد با این کتاب خیلی دوست داشتم این شهید رو قبل شهادت زیارت کنم که قسمت نشد کسی میدونه کجا دفن هستن؟

REZA
۱۳۹۸/۰۹/۲۹

عالی بود

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۹۶)
یک سال فقط یک کارت برای ورود به بیت رهبری دادند. من اصرار داشتم که محمدرضا برود. بعد از مشورت، او انتخاب شد. خواهرش می‌خواست که او را بفرستم اما نمی‌شد. تا فهمید که رضایت دادیم برود، سر از پا نمی‌شناخت. دوم دبیرستان بود. اولین بارش بود که تنها می‌رفت. وقتی از بیت برگشت، چشم‌ها و صورتش قرمز شده بودند. از روحیاتی که در او می‌شناختم، مطمئن بودم که مسیر بیت تا خانه را گریه کرده و از دیدن چهره رهبر منقلب شده است. هر چه اصرار کردیم از فضای آنجا بگوید و دلیل گریه‌هایش چیست، اما یک کلام هم حرف نزد. پافشاری ما را که دید با حالت شوخی گفت: شیرکاکائو و کیکش خیلی خوشمزه بود!!! (مادر شهید)
🐝 Mina 📚
روی مسئله چادر و حجاب خیلی حساس بود. تأکید داشت که ایراد چادر مگر چیست که این زن‌ها سرشان نمی‌کنند. تکیه‌کلامی داشت که می‌گفت یک چادر از حضرت زهرا (س) به خانم‌ها ارث رسیده است. بعضی زن‌ها لیاقت داشتن این تنها ارثیه از دختر پیامبر (ص) را هم ندارند تا آن را حفظ کنند. دوست داشت که خانم‌ها باحجاب و چادری باشند. (مادر شهید)
Nastaran Ssh
روی سنگ مزار شهید خلیلی این شعر حک شده که: ای که بر تربت من می‌گذری روضه بخوان...
Mahdi_yar
دوران کودکی اگر از جایی حرف زشت یاد می‌گرفت و در خانه تکرار می‌کرد، به او می‌گفتم: دهانت کثیف شده و برو آن را بشور. چون بچه بود باور می‌کرد و دهانش را می‌شست. یک بار حرف زشتی را دو بار تکرار کرد. سری اول شست و برگشت. سری دوم که آن فحش را مجدد گفت تشر زدم که دهانش را خوب نشسته است. این بار رفت و با مایع و صابون دهانش را کف آلود کرد و شست. و پیش من آمد و گفت که حالا دهانش تمیز شده است.) مادرشهید)
پناه
سخنان رهبری را گوش می‌داد و پیگیری می‌کرد. پرینت‌شان را می‌گرفت و زیر سخنان ایشان خط می‌کشید.
عطش پرواز
مدیر دبیرستانش با من تماس گرفت که کارم دارد، از محل کارم راهی دبیرستانش شدم. در بدو ورود اولین چیزی که توجهم را جلب کرد راهروی تاریک آنجا بود، با تعجب از مدیر سؤال کردم، مدیر برگشت و گفت که دقیقاً برای همین موضوع شما را خواستیم. بعد یک فیلم به من نشان داد که دوستانش با گوشی گرفته بودند. زنگ‌های تفریح یا ورزش او در راهرو خیز برمی‌داشت و با پرشی بلند دستش را به قاب مهتابی می‌زد که قاب لامپ از سقف کنده می شد و می‌شکست. آن سال خیلی هزینه مهتابی و لامپ به دبیرستانش پرداختیم.
هاجیك (آلوین)
از شهدا می‌گفت، در کارها بی‌ریا بود، مخلصانه به خادمی‌اش می‌رسید و ناله و شکایتی از سختی‌ها نمی‌کرد و محبتش نسبت به دوستان از ته دل بود. همه این‌ها زمینه‌ساز شهادت طلبی در او بود و آن را تقویت می‌کرد، خادم‌الشهدایی بود که شهید شد.
هاجیك (آلوین)
به‌عنوان یک بچه هیئتی قدرت جذب بالایی داشت و به خاطر خوش‌اخلاقی و لبخندی که روی لب داشت، سریع رابطه برقرار می‌کرد.
نعنا
عشق فقط یک کلام... حسین علیه السلام!
۳۱۳
ابووصال روایت زندگی شهید مدافع حرم «محمدرضا دهقان امیری» به قلم محدثه علیجان‌زاده روشن نشر شهید کاظمی
♡...Elahe...♡

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۳۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۳/۰۲
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۲۰۰-۲۴-۶‬
تعداد صفحات۱۳۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۳/۰۲
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۲۰۰-۲۴-۶‬