معرفی و دانلود کتاب ابو وصال + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب ابو وصال
off
٪۴۰

کتاب ابو وصال

۴.۶(از ۱۰۴ امتیاز)
نوع کتاب

۱۰,۰۰۰

۴۰٪

قیمت:

۶,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب ابو وصال

«ابووصال» نوشته محدثه علیجان‌زاده روشن(-۱۳۶۱) است. این کتاب روایت زندگی شهید مدافع حرم «محمدرضا دهقان امیری» و خاطراتی از او است. در بخشی از خاطره مادر شهید و دوست شهید می‌خوانیم: به ورزش پارکور علاقه داشت. هیجانش را در این ورزش خالی می‌کرد. گاهی در مدرسه، خیابان و پارک حرکاتی انجام می‌داد. اما مراقب بود. از ارتفاع نمی‌ترسید و جسارتی مثال‌زدنی داشت. با دوستانش که تمرین می‌کرد، موفق‌تر از بقیه بود و گاهی کرکری که می‌خواندند، او برنده می‌شد. آمادگی جسمانی‌اش بسیار خوب بود و بدنی ورزیده داشت. (دوست شهید) دوره دبیرستان اوج ورزش پارکور او بود. یک سال در آنجا بنّایی داشتند و در فضای حیاط کیسه‌های گچ و سیمان و تپه‌های خاک و ماسه زیاد بود. به عنوان موانع استفاده می‌کرد و پارکور را تمرین می‌کرد. هر وقت به خانه می‌آمد هیکل و لباسش خاکی و کثیف بودند. (مادرشهید)

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب ابو وصال و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابابو وصال
موضوعخاطرات، زندگی‌نامه، ادبیات پایداری
نویسندهمحدثه علیجان‌زاده روشن
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۵/۰۳/۰۲
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۳ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۸۲۰۰۲۴۶
تعداد صفحه‌ها۱۳۴ صفحه
قیمت کتاب۶۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

پناه
۱۳۹۸/۱۰/۱۷

اولین باری که با این شهید اشنا شدم تو همین طاقچه بود توسط یکی از همین کاربرا که عکس این شهید برای پروفایلشون میذاشتن بعدها این کتاب هم به طاقچه اضافه شد علاوه بر شخصیت بزرگ شهید چیزی که توجه...بیشتر

۷
mahdi_yar
۱۳۹۸/۰۹/۱۴

فوق العاده بود.روایتی جذاب از طلبه ی شهیدی دهه هفتادی.اینکه شهید عزیز حتی باشگاه رفتنشون هم به خاطر امام زمانشونه معجزه ی نیت رو نشون میده.همه ی کارهات برای این باشه که سرباز امام زمان بشی ؛ درس خوندنت ،...بیشتر

۰
🐝 Mina 📚
۱۳۹۸/۰۲/۱۴

من با این شهید بزرگوار از طریق صفحه اینستاگرام ایشان آشنا شدم.‌ چون خودم هم یک جوان دهه ی هفتادی هستم؛ با شخصیت این شهید ارتباط بهتری برقرار کردم و تحت تأثیر شجاعت، اخلاق، ایمان و ادب ایشان قرار گرفتم....بیشتر

۲
♡...Elahe...♡
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۲۸

قیمت عبد در افتادن بر سجادست ....سنگ فرش حرم دوست زرش بیشتر است

۰
بیسیمچی
۱۳۹۷/۱۰/۲۹

خداوند به خانواده بزرگ این شهید عزیز،صبر جمیل عطا کنن و ما رو هم پیرو واقعی ایشون و همه همرزم های غیورشون قرار بدن

۱
علیرضا
۱۳۹۶/۰۵/۳۰

واقعاعالی بود،ما راحتی وزندگیمون را برای همیشه مدیون مدافعین حرم وشهدا مدافع هستیم،امیدوارم بتوانیم قدردانی کنیم.

۰
hoda
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۸/۱۰/۲۹

ظهر تمومش کردم نمیدونم چطور بگم واقعا عالی بود ولی کوتاه تصورم کتابی مث سلام بر ابراهیم بود ولی خیلی کوتاه و مختصر اگه بیشتر ودقیق تر مینوستن بهتر بود ولی همین طوریم عالییی بود

۲
𝐑𝐄𝐙𝐀
۱۳۹۸/۰۹/۲۹

عالی بود

۳
حسینی
۱۳۹۷/۰۷/۳۰

قسنگ بود.حیف که عکس نداشت

۰
mohammad.gh
۱۳۹۶/۰۵/۱۵

خیلی حالم‌خوب شد با این کتاب خیلی دوست داشتم این شهید رو قبل شهادت زیارت کنم که قسمت نشد کسی میدونه کجا دفن هستن؟

۲۵
Oubliée
۱۳۹۶/۰۵/۱۰

همه اش رو توی یک شب خوندم خیلی لذت بردم. ایشون برای سربازی امام زمان(عج) واقعا تلاش کردن و مزدش هم گرفتن. ان شاءالله به مدد سیدالشهدا و شهدا عاقبت ما هم همینطور بشه. برای شادی روح شهید دهقان و باقی...بیشتر

۱
قاصدک
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۷/۱۲/۲۹

من پارسال توفروردین درست چندروزقبل تولداین شهیدباهاش آشناشدم یک ماه بعدکتابش ب دستم رسید وچندروزپیش درحالی ک دوستی مون هنوزیکساله نشده ب مزارش رفتم😍 محمدرضادهقان امیری یه شهیدخاص ومهربونه‌... حرفش حرفه... خیلی بامعرفته..... امیدوارم دست همه ی مارو این شهدای عزیزبگیرند

۲
sanabr76
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۱۲

کتاب کوتاهی هست ولی بسیااار خواندنی و جذابه..... به عنوان یک جوان دهه هفتادی الگوی بسیار فوقالعاده برای بچه های امروزی هستند 👌🌹👏🌺🌹

۰
Zeinab
۱۳۹۹/۰۱/۳۰

مجموعه‌ای از خاطرات بسیار کوتاه و چندخطی خانواده و دوستان شهید محمدرضا دهقان‌امیری (شهید مدافع حرم). ایشون به خاطر علاقه‌‌شون به شهید اصغر وصالی، فرمانده شهر پاوه، لقب وصال رو برای خودشون انتخاب کرده بودند. انتظار کار قوی‌تری رو داشتم. شاید...بیشتر

۱
مهدی میرجلیلی
۱۳۹۹/۰۱/۱۵

رحمت خدا به این شهید عزیز برای جوانان امروز میتونه یک الگوی عالی باشه کتاب هم مختصر و مفید

۰

بریده‌هایی از کتاب

عشق فقط یک کلام... حسین علیه السلام!
niki
۵۹
یک سال فقط یک کارت برای ورود به بیت رهبری دادند. من اصرار داشتم که محمدرضا برود. بعد از مشورت، او انتخاب شد. خواهرش می‌خواست که او را بفرستم اما نمی‌شد. تا فهمید که رضایت دادیم برود، سر از پا نمی‌شناخت. دوم دبیرستان بود. اولین بارش بود که تنها می‌رفت. وقتی از بیت برگشت، چشم‌ها و صورتش قرمز شده بودند. از روحیاتی که در او می‌شناختم، مطمئن بودم که مسیر بیت تا خانه را گریه کرده و از دیدن چهره رهبر منقلب شده است. هر چه اصرار کردیم از فضای آنجا بگوید و دلیل گریه‌هایش چیست، اما یک کلام هم حرف نزد. پافشاری ما را که دید با حالت شوخی گفت: شیرکاکائو و کیکش خیلی خوشمزه بود!!! (مادر شهید)
🐝 Mina 📚
۵۴
روی مسئله چادر و حجاب خیلی حساس بود. تأکید داشت که ایراد چادر مگر چیست که این زن‌ها سرشان نمی‌کنند. تکیه‌کلامی داشت که می‌گفت یک چادر از حضرت زهرا (س) به خانم‌ها ارث رسیده است. بعضی زن‌ها لیاقت داشتن این تنها ارثیه از دختر پیامبر (ص) را هم ندارند تا آن را حفظ کنند. دوست داشت که خانم‌ها باحجاب و چادری باشند. (مادر شهید)
Nastaran S
۴۴
روی سنگ مزار شهید خلیلی این شعر حک شده که: ای که بر تربت من می‌گذری روضه بخوان...
mahdi_yar
۴۴
دوران کودکی اگر از جایی حرف زشت یاد می‌گرفت و در خانه تکرار می‌کرد، به او می‌گفتم: دهانت کثیف شده و برو آن را بشور. چون بچه بود باور می‌کرد و دهانش را می‌شست. یک بار حرف زشتی را دو بار تکرار کرد. سری اول شست و برگشت. سری دوم که آن فحش را مجدد گفت تشر زدم که دهانش را خوب نشسته است. این بار رفت و با مایع و صابون دهانش را کف آلود کرد و شست. و پیش من آمد و گفت که حالا دهانش تمیز شده است.) مادرشهید)
پناه
۳۳
از شهدا می‌گفت، در کارها بی‌ریا بود، مخلصانه به خادمی‌اش می‌رسید و ناله و شکایتی از سختی‌ها نمی‌کرد و محبتش نسبت به دوستان از ته دل بود. همه این‌ها زمینه‌ساز شهادت طلبی در او بود و آن را تقویت می‌کرد، خادم‌الشهدایی بود که شهید شد.
آلوین (هاجیك) ツ
۲۷
مدیر دبیرستانش با من تماس گرفت که کارم دارد، از محل کارم راهی دبیرستانش شدم. در بدو ورود اولین چیزی که توجهم را جلب کرد راهروی تاریک آنجا بود، با تعجب از مدیر سؤال کردم، مدیر برگشت و گفت که دقیقاً برای همین موضوع شما را خواستیم. بعد یک فیلم به من نشان داد که دوستانش با گوشی گرفته بودند. زنگ‌های تفریح یا ورزش او در راهرو خیز برمی‌داشت و با پرشی بلند دستش را به قاب مهتابی می‌زد که قاب لامپ از سقف کنده می شد و می‌شکست. آن سال خیلی هزینه مهتابی و لامپ به دبیرستانش پرداختیم.
آلوین (هاجیك) ツ
۲۶
به‌عنوان یک بچه هیئتی قدرت جذب بالایی داشت و به خاطر خوش‌اخلاقی و لبخندی که روی لب داشت، سریع رابطه برقرار می‌کرد.
بانو نیک
۲۵
عشق فقط یک کلام... حسین علیه السلام!
۳۱۳
۲۳
دیدم که می‌خندد. علتش را پرسیدم. ماجرا را تعریف کرد. گفت حین دیده‌بانی همرزمش، صدای زوزه تیر می‌آمد. سرش را پایین می‌آورد. اما خبری از تیر نبود. از دیده بان پرسید که صدای چیست؟ گفت: تک تیرانداز. با تعجب گفت: پس الان است که ما را بزند. دیده‌بان با آرامش برگشت و گفت: بردش به ما نمی‌رسد، تیرهایش را پشت هم می‌زند شاید به هدف بخورد. از این که دشمن بر تلاش بی‌فایده‌اش اصرار داشت، خنده‌اش گرفته بود و شاد بود.
niki
۱۷