با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
چشم به راه

دانلود و خرید کتاب چشم به راه

۴٫۸ از ۴ نظر
۴٫۸ از ۴ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب چشم به راه  نوشته  آرزوسادات حسینی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب چشم به راه

«چشم به راه» نوشته آرزو سادات حسینی(-۱۳۷۳) و زهرا قائد امینی نگاهی دارد به زندگی و اخلاق سردار شهید سعید چشم‌به‌راه. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: جنگ تازه شروع شده بود. در هیاهوی عملیات رمضان یک شب مادرش سر سفره افطار به او و پدرش گفت: فکرما رو نکنید. فعلاً اسلام خون میخواد اگر میتوانید بریدجبهه ... سعید تصمیم گرفت که برود اما نمی توانست یعنی نمی گذاشتند؛ آخرپانزده سالش بیشتر نبود. آنقدر رفت و آمد تا بالاخره به عنوان نیروی تدارکات عازم جبهه شد. تا بیست و یک سالگی آنجا بود... در این شش سال تا زمان شهادتش حتی لحظه ای حاضر به ترک جبهه نشد. جبهه رفتن سعید و خدمت کردنش به اسلام از آرزوهای مادرش بود. اولین بار که اعزام شد همه از رفتنش می ترسیدند و ناراحت بودند. اما مادر خیلی خوشحال بود. باتمام وجود به پسرش افخار می کرد... تازه عازم جبهه شده بود. نگرانش شده بود. نماز صبح را که خواند دست هایش را به طرف آسمان بلند کرد و گفت: خدایا پسرم را به تو سپردم، فقط در جبهه اسیر و زخمی نشود... شش سالی که جبهه بود، بدنش حتی یک خراش هم بر نداشت.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲)
مهدی میرجلیلی
۱۳۹۹/۰۱/۱۵

به نظرم کتاب زیبایی بود مختصر و مفید

چڪاوڪ
۱۳۹۷/۰۹/۰۹

حکایت‌های کوتاهی‌ست از آنانی که با شهید، نَفَس کشیده‌اند. خواندن آن، بار دیگر تو را به یاد آن چیزهایی خواهد انداخت، که فراموش کرده‌ای... _____________________ * مطالعه‌ نسخه موجود در طاقچه.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳)
هر کاری را با اخلاص انجام دهید و بعد از آن هم مواظب باشید تا با اعمالی مثل نگاه غضب آلود به پدر ومادر اجر خود را از دست ندهید.
چڪاوڪ
ازخواب بیدار شده بود و داشت می خندید. پرسیدم: چه شده؟ گفت: سعید آمده بود به خوابم. می گفت اگر شما زن ها غیبت کردن را کنار بگذارید من خودم شفاعتتان را می کنم. نقل از خواهر شهید
سیّد جواد
صدای جیغ و دادشان به هوا رفت. دوید طرف اتاق، دعوا سر اسباب بازی هایشان بود. سعید گریه کنان عروسک را به خواهرش داد و رفت. دعواتمام شد. مادرش هم چیزی نگفت. چند روزبعد دخترش گفت: مامان! دعوای آن روز تقصیر من بود نه سعید... تعجبی نداشت آخر سعید عادتش بود حتی اگر مقصر هم نیست در آشتی کردن و عذر خواهی پیش قدم بشود.
چڪاوڪ

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۸۱ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۳,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۰۳/۳۰
شابک۹۷۸-۶۰۰-۷۷۰۲-۰۵-۵‬‬
دسته بندی
تعداد صفحات۸۱صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۳,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۰۳/۳۰
شابک۹۷۸-۶۰۰-۷۷۰۲-۰۵-۵‬‬