با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
ترکش حرف شنو

دانلود و خرید کتاب ترکش حرف شنو

۴٫۳ از ۶ نظر
۴٫۳ از ۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب ترکش حرف شنو  نوشته  ابراهیم  زاهدی مطلق  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب ترکش حرف شنو

«ترکش‌ حرف‌ شنو» نوشته ابراهیم‌ زاهدی‌ مطلق‌(-۱۳۴۲)، بر اساس‌ زندگی‌ شهید ولی‌الله‌ چراغچی‌ مسجدی(۱۳۶۴-۱۳۳۷) است. ‌در بخشی از کتاب می‌خوانیم: کاظم‌ وقتی‌ آخرین‌ جمله‌ را در نامه‌اش‌ نوشت‌، صدایی‌ راشنید که‌ از پشت‌ گوشش‌ می‌آمد. ـ برای‌ چی‌ اون‌ جمله‌ آخری‌ را نوشتی‌؟ ـ تو داشتی‌ نامه‌ی‌ من‌ را می‌خواندی‌؟ ـ نمی‌خواستم‌ بخوانم‌. آمدم‌ بالای‌ سرت‌ که‌ چشم‌هایت‌ را ازپشت‌ سر بگیرم‌ که‌ یکهو چشمم‌ خورد به‌ نامه‌ات‌. دیدم‌ داری ‌نامه‌ می‌نویسی‌. کاظم‌ به‌ عزیزالله‌ زل‌ زد و دوباره‌ درباره‌ نامه‌اش‌ و آن‌ جمله‌آخری‌ پرسید. ـ برای‌ چی‌ نامه‌ را خوندی‌؟! هان‌؟ شاید من‌... ـ گیر نده‌! گفتم‌ که‌ اتفاقی‌ دیدم‌. حالا برای‌ چی‌ نوشتی‌ که‌مادرت‌ سر نماز ولی‌الله‌ را نفرین‌ کند؟! کاظم‌ از جا بلند شد. نامه‌اش‌ را تا کرد و گذاشت‌ زیر پتویی‌ که‌رویش‌ نشسته‌ بود. بعد تکیه‌ زد به‌ دیوار اتاقک‌ و آرنجش‌ راگذاشت‌ روی‌ جعبه‌ فشنگ‌ یشمی‌ رنگ‌ که‌ داخلش‌ پر از کاسه‌ و بشقاب‌ و قاشق‌ بود. نگاهی‌ به‌ همکلاسی‌اش‌ کرد که‌ با هم‌ ازتربت‌جام‌ به‌ جبهه‌ اعزام‌ شده‌ بودند. عزیزالله‌ هم‌ مثل‌ خودش ‌رشته‌ علوم‌ انسانی‌ را در کلاس‌ دوم‌ دبیرستان‌ می‌خواند. ـ تو این‌ حاج‌ولی‌ رو که‌ فرمانده‌ شده‌، خوب‌ نمی‌شناسی‌!اصلاً فکر بچه‌های‌ مردم‌ نیست‌. ـ برای‌ چی‌؟ ـ برای‌ این‌ که‌ عرضه‌ نداشت‌، فرمانده‌ نبود. توی‌ این‌ نامه‌ هم‌به‌ مادرم‌ نوشتم‌ که‌ شب‌ و روز سر نماز نفرینش‌ کند. ـ خر نشو کاظم‌. این‌ حرف‌ها چیه‌؟ ـ تو که‌ نمی‌فهمی‌ چه‌ بلایی‌ سر بچه‌ها دارد می‌آید!

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱)
یا علی ابن موسی الرضا علیه السلام
۱۳۹۹/۱۱/۱۱

این کتاب راجبه یکی دیگر از دلیر فرمانده هان گمنامی است که تا به حالا شاید اسمش را کمتر شنیده باشیم ، یک فرمانده دانشجو

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۳)
قرار نیست‌ تو مثل‌ بچه‌هایی‌ که‌ فیلم‌ سینمایی‌ تعریف‌می‌کنند، صحنه‌های‌ هیجان‌انگیز از شهادت‌ یک‌ رزمنده‌ را تعریف‌ کنی‌. دوست‌ من‌ ولی‌الله‌ درست‌ به‌ همین‌ سادگی‌ تیرخورد و بی‌صدا به‌ زمین‌ افتاد.
راشین
ولی‌الله‌ مهمترین‌ واقعه‌ زندگی‌اش‌، آن‌لحظه‌ای‌ نبود که‌ داشت‌ تیر می‌خورد و به‌ زمین‌ می‌افتاد. به‌ همین‌دلیل‌، تو هم‌ قبل‌ از آن‌ که‌ به‌ آن‌ لحظه‌ بپردازی‌، روزهایی‌ اززندگی‌ او را تعریف‌ کن‌ که‌ باعث‌ شد او از شهادت‌ خودش‌ باخبرشود. به‌ نظر من‌، این‌ مهمتر است‌.
راشین
برای ‌کسانی‌ که‌ فیلم‌ می‌سازند، صحنه‌های‌ مرگ‌ و تیراندازی‌ خیلی ‌مهم‌ است‌. اما برای‌ رزمنده‌ها، صحنه‌ مرگ‌، آخرین‌ صحنه‌ است ‌و کم‌ اهمیت‌ترین‌ صحنه‌.
راشین
بارها اسم‌ ولی‌الله‌ چراغچی‌ را شنیده‌ بود. فرمانده‌ای‌ که‌ تنگه‌چزابه‌ را چند ساعتی‌ بدون‌ نیرو و نفر، فقط‌ با بی‌سیم‌ و فریب‌دشمن‌ اداره‌ کرده‌ بود.
راشین
ما هم‌ رفتیم‌. چنین‌ اتفاقاتی‌ را فقط‌ بچه‌هایی‌ به‌ سن‌ و سال‌ تو که‌ هنوزگناهی‌ نکرده‌ و دلش‌شان‌ پاک‌ و مال‌ خداست‌، باور می‌کنند وبزرگترهایی‌ که‌ دوباره‌ به‌ طرف‌ خدا برگشته‌اند. آن‌ها در راهی‌که‌ به‌ طرف‌ خدا برمی‌گردند، دلش‌شان‌ به‌ آگاهی‌ می‌رسد. دختر عزیزم‌. حالا که‌ تصمیم‌ گرفته‌ای‌ ماجرای‌ شهادت‌ یک‌ رزمنده‌ را درکلاس‌ برای‌ دوستانت‌ تعریف‌ کنی‌، فراموش‌ نکن‌ که‌ شهادت ‌بدون‌ آن‌ مقدمات‌، فقط‌ یک‌ جور مُردن‌ است‌. البته‌ ممکن‌ است‌ رزمنده‌هایی‌ هم‌ بدون‌ این‌ که‌ به‌ کسی‌ گفته‌ باشند، شهادت‌ خود خبردار شده‌اند. ما که‌ از همه‌ چیز و از همه‌ی‌ رازهای‌ رزمنده‌ها باخبر نیستیم‌. مثلاً من‌ خودم‌ تا همین‌ امروز ـ روزی‌ که‌ ولی‌الله ‌شهید شد ـ خبر نداشتم‌ او در نیمه‌های‌ شب‌ از سنگر خارج‌می‌شود و در گوشه‌ای‌ از بیابان‌ نماز شب‌ می‌خواند. اگر ولی‌الله‌ تا بیست‌ سال‌ دیگر هم‌ مجروح‌ نمی‌شد، شاید من‌ از این‌ ماجرابی ‌خبر می‌ماندم‌.
یا علی ابن موسی الرضا علیه السلام
داشتم‌ می‌گفتم‌ که‌ بالاخره‌ دید نمی‌تواند همین‌ طور ول‌ کند وبرود. توی‌ ذاتش‌ نبود. از در دیگری‌ در آمد. شوخی‌ کرد. زد به‌صحرای‌ کربلا و خلاصه‌ یک‌ جور ما را راضی‌ کرد که‌ به‌اش ‌گفتم‌. ـ با ماشین‌ مهمات‌ برو خط‌.
یا علی ابن موسی الرضا علیه السلام
توی‌ چشم‌هایش‌ دیدم‌ که‌ دلش‌ پر می‌زند. می‌خواست‌ بپرد. تاحالا کفتر توی‌ دستت‌ گرفتی‌؟ انگار یک‌ کبوتر را از پاش‌ گرفته‌بودم‌ که‌ نتواند پر بزند. بال‌ بال‌ می‌زد. صدای‌ بال‌هاش‌ می‌آمد. به‌همین‌ خاطر بود که‌ گفتم‌: ـ حالا که‌ می‌خواهی‌ بروی‌، برو!
یا علی ابن موسی الرضا علیه السلام
به‌اش‌ گفتم‌ (یعنی‌ سرش‌ داد زدم‌ که‌ کاش‌ نمی‌زدم‌. حالا که‌هم‌ خودم‌ شهید شدم‌ و هم‌ ولی‌الله‌ شهید شده‌، این‌ را می‌فهمم‌)بچه‌ها پشت‌ بیسیم‌ هستند، هر اطلاعاتی‌ می‌خواهی‌ بگیری‌، بگوبچه‌ها بدهند.
یا علی ابن موسی الرضا علیه السلام
ما که‌ شهید شدیم‌ و این‌ جا هم‌ گاه‌گداری ‌می‌بینمش‌. شما او را از دست‌ دادید که‌ یادش‌ هم‌ نمی‌کنید. ای‌ دل‌غافل‌!
یا علی ابن موسی الرضا علیه السلام
تو باید استراحت‌ کنی‌. خندید و گفت‌: ـ برادر خادم‌الشریعه‌! این‌ دنیا که‌ جای‌ استراحت‌ نیست‌. دنیا مزرعه‌ آخرت‌ است‌. وقت‌ برای‌ استراحت‌ زیاد داریم‌. بس‌ است‌ دیگر! فتیله‌ را بکش‌ پایین‌ که‌ وقت‌ خواب‌ است‌. توهم‌ بگیر بخواب‌ و سلام‌ ما را به‌ بچه‌ها برسان‌.
یا علی ابن موسی الرضا علیه السلام

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۹۵ صفحه
قیمت نسخه چاپی۶,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۰/۱۱/۱۷
شابک۹۷۸-۹۶۴-۲۵۴۶-۰۴-۶
دسته بندی
تعداد صفحات۹۵صفحه
قیمت نسخه چاپی۶,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۰/۱۱/۱۷
شابک۹۷۸-۹۶۴-۲۵۴۶-۰۴-۶