معرفی و دانلود کتاب غرش رعد: زندگی‌نامه‌ سرتیپ خلبان عبدالحمید نجفی + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب غرش رعد: زندگی‌نامه‌ سرتیپ خلبان عبدالحمید نجفی

کتاب غرش رعد: زندگی‌نامه‌ سرتیپ خلبان عبدالحمید نجفی

۴.۳(از ۱۵ رأی)
نوع کتاب
پدیدآورندگان:
محمد معما
categoryدسته‌بندی:
دفاع مقدس

قیمت:

۳۹۲,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب غرش رعد: زندگی‌نامه‌ سرتیپ خلبان عبدالحمید نجفی

«غرش رعد» نوشته محمد معما(-۱۳۵۷)، زندگی‌نامه‌ی سرتیپ خلبان عبدالحمید نجفی(-۱۳۳۲) است. صبح روزِ شانزدهم اسفندماه ۱۳۶۵ نیروهای ایرانی به کانال ماهی حمله کردند و به شاخۀ اصلی کانال رسیدند. هم‌زمان پروازهای ما هم شروع شد. من برای یک دستۀ دوفروندی انتخاب شدم. لیدر من بودم و شماره دو جناب بیک‌محمدی بود. بیک‌محمدی از نظر مهارتِ پروازی و تجربه بسیار بالاتر از من بود، ولی چون به منطقه آشنایی نداشت من لیدر شدم تا در پروازهای بعد خودش بتواند به عنوان لیدر پرواز کند. او خلبان بی‌نهایت شجاع و ماهری بود. هدف شمال کانال ماهی بود. دشمن به کمک قایق از دریاچه‌ای که در شمال کانال بود عبور و نیرو در خط اصلی پیاده می‌کرد. حدود ساعت سه بعدازظهر شنبه شانزدهم اسفندماه با دو فروند اف ۵ ئی به پرواز درآمدیم. با حداقل ارتفاع به منطقه رسیدیم و ارتفاع را به حدود صد پا رساندیم تا با عبور از روی دریاچه، نیروهای دشمن را که در شمال دریاچه مستقر بودند بمباران کنیم که ناگهان متوجه گلوله‌های پدافند شدیم که از روبه‌رو و با حجم بالا به سمت ما شلیک می‌شد. دشمن با استقرار پدافند در قایق‌های خود، آن‌ها را روانۀ دریاچه کرده بود تا از حملۀ هوایی جلوگیری کند. ولی ما دیگر تا هدف فاصله‌ای نداشتیم. به خدا توکل کردیم و ادامه دادیم. بالای سر نیروها رسیدیم و خوب و دقیق هدف را بمباران کردیم. چون پدافند بسیار سنگین بود و با چرخش ما سطح بیشتری از هواپیما برای آن‌ها نمایان و احتمال هدف قرار گرفتن ما بیشتر می‌شد، تصمیم گرفتیم به همین شکل ادامۀ مسیر بدهیم. ده کیلومتر ادامۀ مسیر دادیم و بعد گردش کردیم. در حین گردش متوجه حضور لشکری از دشمن در غرب کانال شدیم. گفتم: «بیژن، نیروهای دشمن را نگاه کن. این‌ها امشب قصد حمله دارند.» گفت: «عراقی‌ها شب حمله نمی‌کنند. مطمئن باش برای فردا صبح مهیا شده‌اند.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب غرش رعد: زندگی‌نامه‌ سرتیپ خلبان عبدالحمید نجفی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابغرش رعد: زندگی‌نامه‌ سرتیپ خلبان عبدالحمید نجفی
موضوعدفاع مقدس
نویسندهمحمد معما
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۴/۰۹/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۳.۰۴ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۶۳۶۰۵۸۴
تعداد صفحه‌ها۳۹۲ صفحه
قیمت کتاب۳۹۲۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Habib
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۳۱

این بهترین کتابی بود که درمورد جنگ خوندم.

۰
کاربر ۱۵۷۱۲۲۵
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۱۲

من کتابهای مربوط به خلبان‌ها رو خیلی خوندم یکی از بهترین‌ها بود

۰
sina
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۵/۱۸

این کتاب عالی بود من از نویسنده محترم این کتاب تقاضا دارم که کتاب هایی دیگر راجب خلبانان پر افتخار کشورمان بنویسند من این کتاب را به علاقمندان توصیه میکنم

۰
کتاب باز
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۱۰

کتاب جذاب و خوبی بود و درباره دفاع مقدس و مظلومیت رزمندگان و غیرت و شجاعت دلاورمردان ایرانی و شهامت و تبحر و ایثار خلبانان...افق های روشنی پیش روی خواننده میگذاشت👌🇮🇷🇮🇷💕

۰
Samira Lotfi
۱۳۹۶/۰۲/۰۸

عالیه 👏👏👏موفق باشید به کتاب منم سر بزنید عنوانش قندوپند هست امیدوارم لذت ببرید😊🌹🌹🌹

۰
مهدی تون آپ
۱۳۹۶/۰۱/۱۹

بسیار خوبه به همه دوستان پیشنهاد خوندنش رو میدم

۰
مهدی تون آپ
۱۳۹۶/۰۱/۱۹

بسیار خوب به تمامی جوانهای ایرانی پیشنهاد میدم بخونن

۰
Alireza.Izadi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۵/۰۵

کتاب واقعا محشر بود

۰

بریده‌هایی از کتاب

صیاد شیرازی دستور داد هلی‌کوپتر برای خالی کردن آزوقه فرود نیاید و آزوقه را از بالا پرتاب کنند. به همین سبب در آن روز آب هم نداشتیم و در محاصرۀ کامل ضد‌انقلاب بودیم. روز بعد آن قدر به هلی‌کوپتر شلیک کردند که دیگر نمی‌توانست به بالای سر ما بیاید و تا دو روز نان خشک‌های به‌جا‌مانده از روزهای قبل را می‌خوردیم. نان خشک‌ها را روی کمر می‌گذاشتیم تا با عرق بدنمان نرم شود و بعد آن را می‌خوردیم. برای اینکه در تقسیم آزوقه ازدحام نشود صیاد من را به عنوان مقسم آزوقه انتخاب کرد.
مرئوف خدا
۱
حدود یک ساعت بعد همه رفتند و امام (ره) در اتاق استراحت بودند که ما به خدمت ایشان رسیدیم. فضا بسیار صمیمی و خوب بود. حضرت امام (ره) در جمع ما فرمودند: «بمب را چه‌جوری می‌زنید؟» گفتیم: «منظورتان چیست؟» گفتند: «یعنی با کدام انگشت بمب را می‌زنید؟» گفتیم: «با انگشت شست بمب را رها می‌کنیم.» ایشان که منتظر شنیدن این جمله بودند گفتند: «پس ناز شستتان!»
مرئوف خدا
۱
. دنبال سرهنگ صیاد شیرازی گشتم. داخل یکی از سنگرها دیدمش که با صورتی رنگ‌پریده و لب‌هایی خشک که نشان از بی‌خوابی و تشنگی بود نماز می‌خواند. البته صیاد شیرازی کلاً آدم کم‌خوابی بود شاید در شبانه‌روز بیشتر از دو ساعت نمی‌خوابید. همه در خواب بودند، ولی او ذکر خدا می‌گفت. تسلط زیادی به قرآن داشت و آدم منطقی و عاشق انقلاب بود. دستورات حضرت امام را با جان و دل قبول داشت و اجرا می‌کرد. صیاد به خودش فکر نمی‌کرد، تمام وجودش خدمت و عشق به اسلام بود.
مرئوف خدا
۰
یک‌دفعه بلند شدم، ولی از شانس بدم زیر پل یک تکه‌آهن بود که سرم به‌شدت به آن خورد و شکست. تا از آب بیرون آمدم صیاد شیرازی را دیدم. او که سر و صورتِ خونیِ من را دیده بود، سریع به سمت من آمد. تا آن موقع من فکر می‌کردم صیاد شیرازی زیاد با من خوب نیست، ولی آنجا فهمیدم که اشتباه می‌کردم. او انگار که پسرش تیر خورده باشد و دارد او را از دست می‌دهد سریع مرا بغل کرد و گفت: «حمید جان تیر خوردی؟» و من را روی کولش انداخت و به سمت سنگرها دوید. من خندیدم و گفتم: «تیر نخورده‌ام.» گفت: «معمولاً هرکس تیر می‌خورد و می‌خواهد برود خوشحال است.» گفتم: «صیاد جان من سالم هستم.» ولی او باور نمی‌کرد. ت
مرئوف خدا
۰
دو خیابان پایین‌تر از ما، یعنی خیابان ۲۲، حدود سه خانه هدف بمباران قرار گرفته بود. آقای چهارلنگ و خانواده‌اش و خانوادۀ آقای دودانگه شهید شده بودند. در انتهای خیابان آقای دودانگه را دیدم که کاملاً خونی بود و دختربچۀ یازده‌ساله‌اش را روی دست گرفته بود و به طرف بیمارستان می‌دوید. نزدیک‌تر شدم تا کمکش کنم که متوجه شدم دختربچه سر ندارد! خواستم جلویش را بگیرم و آرامش کنم، ولی او در حال خودش نبود. بی اینکه گریه کنم اشک‌هایم سرازیر بود.
مرئوف خدا
۰
وقتی به خانه رسیدم کسی خانه نبود، ولی شیشه‌ها شکسته بود. پسرم در باغچه خشکش زده بود. وقتی من را دید زد زیر گریه و گفت: «بابا، بگو صدام برود.» پسرم در باغچه در حال چیدین گوجه‌فرنگی بود که بمباران شروع شده بود
مرئوف خدا
۰
صبح روز بیست‌و‌چهارم بهمن‌ماه ساعت هشت‌و‌نیم به ابتدای اتوبان قم رسیدم که متوجه شدم حرم و اطراف آن را بمباران کرده‌اند. روز گذشته صدام در اخبار گفته بود که حرم معصومه (س) در ساوه است و در قم نیست. ما قم را بمباران کردیم، چون معصومه (س) در آنجا دفن نشده است.
مرئوف خدا
۰
پرواز روی خاک: خاطرات سرهنگ خلبان منوچهر شیرآقاییتصویر جلد کتاب پرواز روی خاک: خاطرات سرهنگ خلبان منوچهر شیرآقایی
سیدقاسم یاحسینی
نبرد در آسمانتصویر جلد کتاب نبرد در آسمان
محمد معما
بادهای برفی؛ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺳﺮﻭﺍﻥ ﻋﺮﺍقی ﺍﺣﻤﺪ ﻏﺎﻧﻢ ﺍﻟﺮبیعیتصویر جلد کتاب بادهای برفی؛ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺳﺮﻭﺍﻥ ﻋﺮﺍقی ﺍﺣﻤﺪ ﻏﺎﻧﻢ ﺍﻟﺮبیعی
احمد غائم الربیعی
شب‌های بی‌مهتاب: خاطرات اسیر آزاد شده ایرانی سرهنگ شهاب‌الدین شهبازیتصویر جلد کتاب شب‌های بی‌مهتاب: خاطرات اسیر آزاد شده ایرانی سرهنگ شهاب‌الدین شهبازی
محسن کاظمی
آسمان مال من بود؛ خاطرات سرهنگ خلبان صمدعلی‌ بالازادهتصویر جلد کتاب آسمان مال من بود؛ خاطرات سرهنگ خلبان صمدعلی‌ بالازاده
ساسان ناطق
کام‌دادا، مجموعه خاطرات دوران دفاع مقدّس سیّد ابوالفضل نورانیتصویر جلد کتاب کام‌دادا، مجموعه خاطرات دوران دفاع مقدّس سیّد ابوالفضل نورانی
سید ابوالفضل نورانی
سربازان نیار؛ خاطرات کلام‌الله اکبرزادهتصویر جلد کتاب سربازان نیار؛ خاطرات کلام‌الله اکبرزاده
ساسان ناطق
ستاره‌های نبرد هوایی؛ جلد اولتصویر جلد کتاب ستاره‌های نبرد هوایی؛ جلد اول
احمد مهرنیا
ساعتَ ۱:۲۵ شب به وقت بغداد: خاطرات اسیر آزاد شده ایرانی عادل خانیتصویر جلد کتاب ساعتَ ۱:۲۵ شب به وقت بغداد: خاطرات اسیر آزاد شده ایرانی عادل خانی
اسماعیل امامی
من از سی و سه نفرتصویر جلد کتاب من از سی و سه نفر
مصطفی محمدی
یک شهر یک خانهتصویر جلد کتاب یک شهر یک خانه
مریم حضرتی
مهمان صخره‌ها: خاطرات سرهنگ خلبان محمد غلامحسینیتصویر جلد کتاب مهمان صخره‌ها: خاطرات سرهنگ خلبان محمد غلامحسینی
راحله صبوری
بازگشت به نقطه رهایی (خاطرات شفاهی علی نجد باقری ۴)تصویر جلد کتاب بازگشت به نقطه رهایی (خاطرات شفاهی علی نجد باقری ۴)
میرعمادالدین فیاضی
چریک پیرتصویر جلد کتاب چریک پیر
سیدولی هاشمی
پرواز با آتشتصویر جلد کتاب پرواز با آتش
زهره علی‌عسگری
تکاوران نیروی دریایی در خرمشهر: خاطرات ناخدا یکم هوشنگ صمدی فرمانده گردان تکاوران در خرمشهرتصویر جلد کتاب تکاوران نیروی دریایی در خرمشهر: خاطرات ناخدا یکم هوشنگ صمدی فرمانده گردان تکاوران در خرمشهر
سیدقاسم یاحسینی
مقاومت در سوسنگرد: خاطرات علی بالشیتصویر جلد کتاب مقاومت در سوسنگرد: خاطرات علی بالشی
سیدقاسم یاحسینی
بزرگ مرد کوچک؛ خاطرات ﺷﻔﺎﻫﯽ ﻗﻨﺒﺮعلی ﺑﻬﺎﺭستانیتصویر جلد کتاب بزرگ مرد کوچک؛ خاطرات ﺷﻔﺎﻫﯽ ﻗﻨﺒﺮعلی ﺑﻬﺎﺭستانی
حسین نیری
زندانی فاو؛ خاطرات گروهبان دوم عراقی عماد جبار زعلان الکنعانیتصویر جلد کتاب زندانی فاو؛ خاطرات گروهبان دوم عراقی عماد جبار زعلان الکنعانی
عماد جبار زعلان کنعانی