با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
علقمه (زندگی‌نامه و خاطرات سردار شهید ابولفضل رفیعی)

دانلود و خرید کتاب علقمه (زندگی‌نامه و خاطرات سردار شهید ابولفضل رفیعی)

۵٫۰ از ۵ نظر
۵٫۰ از ۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب علقمه (زندگی‌نامه و خاطرات سردار شهید ابولفضل رفیعی)  نوشته  سید یدالله سیدناصرالدینی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب علقمه (زندگی‌نامه و خاطرات سردار شهید ابولفضل رفیعی)

«علقمه» زندگی‌نامه و خاطرات سردار شهید ابولفضل رفیعی و نوشته سیدیداللّه سیدناصرالدینی است: در سال ۱۳۳۴ در روستای سیج از توابع شهرستان کلات، از پدر ومادری پارسا و متدین، کودکی به دنیا آمد. پدر به یاد آخرین پسرش که پنج‌ساله از دنیا رفت، نام او را جواد گذاشت. مدتی نگذشت که جواد همانند هفت برادرش که قبل از آمدنش، از دنیارفته بودند، بیمار شد. پدر موافقت کرد نام او را به ابوالفضل تغییر دهند. نامی که در دوران بارداری و در میان خواب و بیداری مادر به او الهام شده‌بود: «نامش را ابوالفضل بگذار تا بماند.» ابوالفضل در هشت ماهگی، از نعمت وجود پدر محروم شد و تا شش‌سالگی در دامان مادر پرورش یافت. پس از آن، عمویش سرپرستی او، مادرو سه خواهر را برعهده گرفت و به مشهد مهاجرت نمود و در شهرک طرق‌ساکن شد. ابوالفضل که قرآن را در مکتب خانه‌ی روستا آموخته بود، در مشهد به‌مدرسه رفت و تا سوم راهنمایی ادامه تحصیل داد. با وجود این که ناچار بودبرای تأمین هزینه تحصیل خود، در اوقات فراغت، به تخلیه‌ی چغندر درکارخانه قند شیرین مشهد و یا کارکردن در مزارع بپردازد، اما انضباط، ایمان‌و نمرات خوب ابوالفضل، موجب رضایت کامل مربیان از او بود... ابوالفضل رفیعی جانشین فرمانده لشکر ۵ نصر استان خراسان در تاریخ ۱۲ اسفند ۱۳۶۲ در عملیات خیبر به شهادت رسید و پیکرش یافت نشد. اما پس از ۳۴ سال در ۱۷ تیر ۱۳۹۶با آزمایش DNA مشخص شد که پیکر شهید گمنام دفن شده در دانشگاه فردوسی مشهد متعلق به این سردار شهید است.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲)
xxrr
۱۳۹۶/۱۱/۱۲

عالی بود

فطرس
۱۳۹۸/۰۲/۲۹

پیکرشون 30 سال گمنام بوده وبعدهویتشون مشخص شده.طفلک خانواده شون

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳)
قبل از ابوالفضل، خدا هفت پسر به من داد. همگی در کودکی از دنیارفتند. بعد که باردار شدم، شبی بین خواب و بیداری، ندایی شنیدم که‌می‌گفت: «اسم پسرت را ابوالفضل بگذار، زنده می‌ماند.»
راشین
می‌گفت اگر ازدواج نکنی‌شهید نمی‌شوی. خاطرت جمع باشد که شهید نمی‌شوی.
راشین
وقتی هم که جلومی‌نشست،، شیشه‌ی ماشین را پایین می‌آورد، اعتراض می‌کردیم ومی‌گفتیم: «چون آنها بالا سرما می‌خورند، ما هم سرما باید بخوریم!» می‌گفت: «کمی سرما لازم است تا از بسیجی‌هایی که بالای ماشین هستند، یادمان نرود.»
راشین

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۴۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۶,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۷/۰۱/۰۱
شابک۹۷۸۶۰۰۵۱۴۶۳۰۱
دسته بندی
تعداد صفحات۱۴۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۶,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۷/۰۱/۰۱
شابک۹۷۸۶۰۰۵۱۴۶۳۰۱