معرفی و دانلود کتاب هواتو دارم + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب هواتو دارم
off
٪۴۰

کتاب هواتو دارم

روایت زندگی شهید مدافع حرم مهندس مرتضی عبدالهی

۴.۷(از ۲۶ امتیاز)
نوع کتاب

۴۵,۰۰۰

۴۰٪

قیمت:

۲۷,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب هواتو دارم

کتاب هواتو دارم نوشتهٔ محمدرسول ملاحسنی و گردآوری‌شده توسط رقیه ملاحسنی و ویراستهٔ فهیمه اسماعیلی است و نشر شهید کاظمی آن را منتشر کرده است. این کتابْ روایت زندگی شهید مدافع حرم مهندس مرتضی عبدالهی است.

درباره کتاب هواتو دارم

مهندس مرتضی عبدالهی دل حاج قاسم را با اختراع و نوآوری‌اش نرم کرد!

مسجد بود که مرتضی را مرتضی کرد. آقا مرتضی عبداللهی جوانی باهوش و شجاع بود که به انواع و اقسام هنرهای رزمی تسلط داشت. عشق به جهاد و شهدا را از همان اول می‌شد به وضوح در او دید. و در آخر هم خدا او را فراخواند و به او گفت «هواتو دارم» تا با شهادت، آسمانی شود.

خواندن کتاب هواتو دارم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران کتاب‌های زندگی‌نامه پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب هواتو دارم

«بدنم خشک شده بود، بدون هیچ تحرکی. رنگ به چهره نداشتم. مرگ تمام وجودم را فراگرفته بود، همهٔ ۱۸ سال عمرم در کسری از ثانیه مرور شد و احساس کردم در آن لحظه بی‌اختیارترین موجود زمینم؛ خیلی حقیر، خیلی ناچیز! جوری که انگار از اول نبوده‌ام و از اول هیچ اختیاری نداشته‌ام، حتی به‌اندازهٔ یک دست تکان‌دادن، حتی به‌اندازهٔ یک چشم برهم‌زدن! من مانده بودم و جسم بی‌جانم که حتی نمی‌دانستم این‌همه تاریکی تا کجا ادامه دارد.

صدای اذان که از مناره‌های مسجد محل داخل خانه ریخت، چشم‌هایم باز شد. نور جای تاریکی را گرفت. همهٔ آن چیز که دیده بودم، خواب بود؛ ولی خیلی روشن. یک تصویر کاملاً گویا که می‌خواست من را زنده کند.

صدای هق‌هق گریه‌هایم اتاق را برداشته بود. اشک امانم نمی‌داد. مامان که با شنیدن صدای گریهٔ من هول کرده بود، با یک لیوان آب داخل اتاق آمد و گفت: «چی شده دخترم؟ خواب دیدهٔ؟ دلت درد می‌کنه؟»

گریه حتی اجازه نمی‌داد حرف بزنم. با دست اشاره کردم که چیزی نیست. دور خودم می‌چرخیدم و نمی‌دانستم این خواب قرار است با من چه کند. شبیه تشنه‌ای بودم که در برهوت بیابانی بی‌آب‌وعلف به‌دنبال یک جرعه آرامش می‌گشت. حس شرمندگی از عمر گذشته یک لحظه رهایم نمی‌کرد.

برای رسیدن به آرامش به وضو پناه بردم. سرودستی شستم و بی‌اختیار چادر نماز گُل‌گلی خودم را سر کردم. کمی بعد، ضربان قلبم آرام‌تر شده بود. دودستی چسبیده بودم به چادر. در آن بی‌قراری احساس می‌کردم نخ این چادر مایهٔ آرامش من شده. به خوابی که دیده بودم فکر می‌کردم. خوابی که تمام وجودم را شکست، زندگی‌ام را به هم ریخت و من اراده کردم دوباره آن را بچینم؛ ولی با شکل‌وشمایلی متفاوت. نمی‌دانستم دقیقاً باید چه‌کار کنم. تنها چیزی که در آن شک نداشتم، این بود که باید تغییر کنم.

همان‌طور که نشسته بودم، به مامان گفتم: «می‌خوام از همین امروز دیگه چادر سر کنم!»

مامان گفت: «تو؟ چادر؟»

گفتم: «آره مامان. دوست دارم یه مدت چادر سر کنم.»

مامان جواب داد: «آفتاب نزده خواب‌نما شدهٔ انگار. حالا یه کم استراحت کن تا صبح خدا بزرگه. معلومه شب درست‌حسابی نخوابیدهٔ، ستاره.»

اما تصمیمم را گرفته بودم. حالم خیلی منقلب بود و هرچه که ساعت می‌گذشت این خواب دست از سرم برنمی‌داشت. صبحانه را که خوردیم، یکراست رفتم سراغ کمد لباس‌ها. دنبال چادرم می‌گشتم. می‌خواستم از همین اولین روز با چادر به کلاس زبان بروم. از قبل چادر داشتم. مامان به من یاد داده بود که باید هرکجا می‌رویم طبق شأن همان جا رفتار کنیم و لباس بپوشیم؛ برای همین، تأکید داشت وقتی مسجد می‌رویم یا ایام محرم داخل هیئت حتماً چادر سر کنیم.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب هواتو دارم و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابهواتو دارم
عنوان دیگرروایت زندگی شهید مدافع حرم مهندس مرتضی عبدالهی
موضوعدفاع مقدس، خاطرات
نویسندهمحمدرسول ملاحسنی
گردآورندهرقیه ملاحسنی
ویراستارفهیمه اسماعیلی
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۱/۰۸/۳۰
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۹.۴۱ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۲۸۵۱۳۹۲
تعداد صفحه‌ها۳۰۴ صفحه
قیمت کتاب۲۷۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

sdfjvr
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۲/۲۶

مرتضی رو بیست و سه روز بعد از شهادتش شناختم... وقتی دیدم کتاب منتشر شده با ذوق خریدمش و یه شب تا صبح خوندمش.باهاش خندیدم و گریه کردم و هنوزم زهرا سادات توی گوشم اکو میشه.موقع خوندنش بیشترین چیزی که ذهنم...بیشتر

۰
صباپور
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۱/۱۷

سلام و عرض ادب کتاب هواتو دارم را خواندم کتابی با نثر بسیار روان، شیوا و دلنشینی که شخصیت سازی ها خیلی زیبا بهشون پرداخته شده بود و واقعا باهاشون میشد انس گرفت درست مثل کتاب یادت باشد که مدتها...بیشتر

۰
نسكافه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۲/۲۳

من نسخه چاپی این کتاب را خوانده‌ام. زندگینامه بسیار روان و جذاب نگارش شده. از ذهن و قلم این نویسنده جز این انتظار نمیرفت. خداوند به خانواده شهید صبر دهد إن‌شاءالله.

۰
کاربر ۴۰۶۹۴۳۶
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۲/۲۲

فقط میتونم بگم خیلی عالی بود 😭 درست مثل یادت باشه میمونه :) از دستش ندید:)

۰
حاج خانوم
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۲/۱۸

بسم الله الرحمن الرحیم اولین کتابی بود که می‌‌خوندم درباره شهیدی که قبل از شهادت، می شناختمش... روان، خوب، به‌جا

۰
zedbi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۲/۰۹

با خاطرات شوخی های شهید که تو این کتاب اومده چقدر خندیدم... زندگی شاد و عاشقانه و باحالی داشتن...چقدر از این شهید بزرگوار درس گرفتم...واقعا بامعرفت و مشتی و مومن بودن مخاطب واقعا تحت تاثیر قرار میگیره...لحظات جدایی از شهید...بیشتر

۰
کاربر ۱۶۳۱۵۹۸
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۲/۲۷

کتاب خیلی خوبی بود دوستش داشتم

۰
کاربر ۶۲۴۱۱۲۸
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۳/۲۸

توصیه میکنم حتما بخونید

۰
کاربر 7490998
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۸/۱۸

این کتاب خیلی عالی هست نه اونقدر احساسی هست که از بخش اصلی کتاب دور شویم ونه آنقدر بدون احساس کتاب متوسط وخوبیه اگر خیلی بادقت کتاب را بخوانیم، خیلی نکته وجود داره که بخش جالب کتاب همین نکات هستند که...بیشتر

۰
زینب
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۹/۱۱

سلام علیکم این کتاب خوبیه ک زیباست پیشنهادمیکنم بخونین

۰

بریده‌هایی از کتاب

خیلی مقید بود که هر روز زیارت عاشورا بخواند. مشکلاتش را هم با زیارت عاشورای کاملِ صد سلام و صد لعن برطرف می‌کرد و به بقیه هم سفارش می‌کرد که اگر حاجتی دارند، از زیارت عاشورای کامل غافل نشوند.
کاربر ۲۶۱۰۲۷۶
۱۳
مرتضی از عمق جان عاشق ولایت و مرید امیرالمؤمنین (ع) بود.
parimah
۱۰
وقتی رسید، مثل همیشه، جلوی در ورودی ایستادم به‌استقبالش. با یک لیوانِ بزرگ شیرپسته پله‌ها را بالا آمد و گفت: «بفرما، این هم یه شیرینی، ویژهٔ عید غدیر.» گفتم: «فکر نکنی با این خودشیرینی‌ها نمی‌پرسم تا این ساعت شب کجا بودهٔ!» کمی این‌پا آن‌پا کرد و گفت: «واقعیتش، جلسه که تموم شد، برگشتنی با دوست‌هام رفتیم کافه، از این شیرپسته‌ها خوردیم. پیش اون‌ها نتونستم بگم یه لیوان هم برای تو بخرم. به‌اجبار با دوست‌هام تا نزدیک‌های خونه اومدیم. بعد که جدا شدیم، چون وسیله نداشتم و مسیر ماشین‌خور نبود، مجبور شدم پیاده برم تا کافه، این لیوان رو بخرم و دوباره پیاده برگردم. برای همین این‌قدر طول کشید.»
بِنتُ الحِیدَر
۱۰
«نباید شنیدن روضه برای گوش‌هامون عادی بشه. شنیدن روضه حضور قلب می‌خواد. شرایط خودش رو داره. باید وقتی باشه که تمام حواس آدم به محتوای روضه باشه و بتونه اشک بریزه.»
کاربر ۲۶۱۰۲۷۶
۶
فقط برای اینکه من هم حرفی زده باشم گفتم: «حتماً در جریان هستید که من تازه چادری شده‌م. زمان می‌بره تا جا بیفتم و نیاز دارم باهام همکاری بشه.» مرتضی گفت: «خوش به سعادتتون با این انتخاب خوب، اما یادتون باشه وقتی این حجاب رو انتخاب می‌کنید، منتظر خاکی‌شدنش، طعنه‌شنیدن و کنایه‌خوردن هم باشید. این راه سختی و بالاپایینی زیاد داره و آدم زیاد آزمایش می‌شه.»
بِنتُ الحِیدَر
۵
- من که از بچگی عاشق کار توی مدرسه بودم؛ ولی رفتنم به مدرسه باعث می‌شه زیاد خونه نباشم و وقت‌هایی که می‌خواهیم با هم باشیم، محدودتر می‌شه. مشکلی نداری؟ خوب فکرهات رو بکن، بعد جواب بده. - حاضرم کمتر ببینمت، حتی بعد از اینکه رفتیم سر خونه‌زندگی‌مون، ناهار تخم‌مرغ بخورم، خونه هم نامرتب باشه؛ ولی تو وقتت رو بذاری برای کارهای تربیتی و اگه کاری از دستت برمی‌آد، انجام بدی. من اون‌طوری راضی‌ترم ازت. توقع هم دارم برای رضای خدا کار کنی، نه حقوق و پول. تأمین زندگی وظیفهٔ منه. پس تو دنبال کارهای فرهنگی باش و اگه درآمدی هم داشتی، صرف کار تربیتی برای بچه‌ها کن؛ چون پول معلمی خیلی برکت داره.»
بِنتُ الحِیدَر
۳
با صدای جابه‌جاشدن چهارپایه به خودم آمدم. مرتضی تابلوها و ساعت را روی میز ناهارخوری چیده بود و داشت گردگیری می‌کرد. گوشی را برداشتم و گفتم: «امروز یه حدیث قشنگ دیدم. بذار برات بخونم، خستگی‌ت دربیاد، نوشته: وقتی که زن‌وشوهر به‌نشانهٔ محبت، دستشون توی دست هم باشه، مثل پاییز که برگ درخت‌ها می‌ریزه، گناه‌هاشون هم به همون سرعت می‌ریزه.» تا حدیث را خواندم، مرتضی جلو آمد و دستم را گرفت و محکم شروع کرد به تکان‌دادن! خندیدم و گفتم: «مرتضی، توی حدیث نوشته که زن‌وشوهر دست هم رو بگیرن، نه که این‌طوری دست هم رو تکون بدن. این چه مدلشه؟!» گفت: «آخه من وقت ندارم. بذار دست‌هامون رو تکون بدم، تندتند گناه‌ها بریزه، برم به بقیهٔ کارم برسم.»
بِنتُ الحِیدَر
۳
همه را که به من سپرد، از روی صندلی بلند شد. با همان چشم‌های اشک‌بار گفتم: «تو که خیلی بامعرفت بودی! همه رو سپردی به من، پس من چی؟ من رو به کی می‌سپری؟» لبخند آرامی زد و گفت: «نگران نباش. خودم هواتو دارم... .»
الف. میم
۲
روایت پشت جبهه و سبک زندگی شهدا امروز راهگشای بسیاری از مشکلات و آسیب‌های فرهنگی و اجتماعی ماست
سیدجواد
۲
بعد هم گفت که درمورد شغل نمی‌داند که در آینده چه پیش می‌آید. اداری باشد یا غیراداری، هرجایی که باشد هدفش خدمت به اسلام است. در ادامه هم گفت: «اگر شرایط جنگ و جهاد هرکجا پیش بیاد، من حتماً برای جهاد می‌رم!»
سیدجواد
۲