۳٫۳
(۳)
nazi.habi
شبیه به "سهشنبهها با موری" با داستانی از مرگ روبرو هستیم..چیکا دخترکی (مبتلا به سرطان و در آستانه مرگه) اتفاقی وارد زندگی میچ آلبوم و همسرش میشه..زوجی که همه عمر بخاطر گرفتاریهای زندگی و دغدغههای شغلی حتی وقت برای بچهدار شدن نداشتن..زندگی اونا رو مجبور به سرپرستی این بچه میکنه و درسهای مهمی بهشون میده. اینکه یه جایی تو باید بایستی..باید مراقبت کردن..دل سپردن..جدا شدن و ازخودگذشتگی رو یاد بگیری. اینکه اجتناب از درد و رنج ناممکنه..عجله و فرار ناممکنه.
چیکا اونا رو به دورانی برمیگردونه که تمام عمر ازش فراری بودن..و با وجود اینکه زمان همزیستیشون کوتاه بوده تاثیری عمیق بجا میذاره و میره..کیفیت زندگی اونها رو بیشتر کنه.
کتاب داستان چندانی نداره فقط روایتهایی از حضور چیکاست..خاطرههایی از گذشته..قبل از رفتنش..شیرین و گاهی بسیار تلخ..گاهی نفسگیرترین لحظه از زندگی یه آدم.
نویسنده با روایت زندگی خودش..یادمون میندازه که فرصت کمتر از اونیه که ما فکر میکنیم..زندگی همین لحظههایِ در گذره و اگر همین حالا نه پس کی!

