
نظرات کاربران درباره کتاب بامداد خمار
۳٫۹
(۱۰۳۳)
shima
من تازه این کتابو خوندم و آرزو میکنم کاش قبل از ازدواجم کسی این کتاب رو به من معرفی کرده بود هربار با شخصیت اصلی کتاب خودمو تصور میکنم
کاربر 9082725
من دختر جوانی نیستم ولی بامداد خمار را سه بار خوندم ولذت بردم
امین ...
بلاخره باید از یه جایی شروع کرد
Honey kf
😔💔
سوگل
محبوبه از اول می دونست رحیم چکارس!وقتی قبول کر زنش بشه و پارو همه چیز گذاشت باید رو احساساتشم پا می ذاشت وزندگیشو جمع و جور می کرداون با وجود اینکه شرابط زندگی رحیم رو می دونست بازم حتی ظرف ها و لباساشم نمی شست و انتظار داشت رحیم واسش کلفت و نوکر بگیره بعدم به مادرشوهرش به چشم کلفت خونش نگاه کردو اختیار تمام زندگیشو به بهانه ی اینکه من تو خونه ی بابام خدم و حشم داشتم و از پس آشپزی و ظرفشوری برنمیام دادبه مادرشوهرش ،خب اگه زندگی مرفه و اینکه به سیاه و سفید دست نزنه رو می خواست اصلا نباید زن رحیم می شد اما وقتی که به این ازدواج تن داد باید خودشو باشرایط وفق می داد اگه نمی تونست رحیم رو اصلاح کنه جو خونه رو که خودش می تونست به میل خودش درست کنه تا بچه بی ادب نشه و رحیم و مادرش حداقل تو خونه به قول خود محبوبه مثل پاپتی ها رفتار نکنند ،محبوبه حتی تلاش نکرد روابطشو با خانوادش از سر بگیره و رحیم رو از طریق رفت و امد با ادم حسابی ها وارد نظام کنه درسته خانوادش طردش کرده بودند ولی بعداز یه مدت به هر طریقی بود باید با خانوادش آشتی می کرد مطمئنا همونطور که پدرش موقع طلاقش پشتشو خالی نکرد تو زندگیشم پشتشو خالی نمی کرد و رحیم رو به یه جایی وصل می کرد محبوبه هیچ حرکتی نکرد فقط نشست و گلدوزی کرد حتی باتعریف و تمجید الکی و اغراق آمیز خوشنویسی و شعرهای رحیم سعی نکرد اونو به ادامه دادن این هنر تشویق کنه هرچند نجاری هم شغل شریفیه اما داستان جوری فضاسازی شده بود انگاراصلا قشر ضعیف جامعه انسان نیستند و فقط تاجرهاو فلان و سلطنه ها ادمندو عقل و شعور دارند و کاملا حق با اوناست ،محبوبه اینقدر خودشو وا داده بود که حتی بعدطلاقم رفت زن دوم شدبا اینکه تو خونه ی رحیم هی از خودش و خانوادش تعریف می کردومی گفت من برات حیف شدم و لیاقتت همون کور و کچل هاست بعد طلاق اونقدر خودشوباخته بود که رفت سر زندگی یکی دیگه اوارشد و با اینکه با اعتماد به نفس تمام به خودش می نازید شوهردومش یه زن ابله گرفته رو بیشتر از محبوبه حساب می کردو خانم خونه نیمتاج بودو محبوبه عملا وسیله ای برای عروسک بازی های شبانه ی شوهرش بود چون فقط یه صورتک زیبا بود بدون هیچ کمالاتی درست نقطه ی مقابل هووش که پشت اون صورت ابله رو ادب و سوادو کمالاتش پنهان شده بود 1
2
3
کتاب خوان جوان
مرسی بدون هیچ پولی کل داستان فهمیدم ممنون از توضیحاتت
کاربر 10319545
بنظرم من خیلی زیبا است و پیشنهاد میکنم اگر دوست دارید سریال هم تماشا کنید روایت این داستان به شکل سریال است
شایان
قضیه شخصی نیست، طبقاتبه عمیق تر نگاه کنید
علی مشکانی
در کنار خوندن رمان های عاشقانه و شهدایی، بهتر این کتاب هم خونده شه تا تصور فانتزی از ازدواج از بین بره و نگاه واقع بینانه جاش بگیره.
از وسط داستان میشه بقیش رو حدس زد و این یکی از نقطه ضعفای کتابه.علاوه بر اون بیش از حد بر ضعف فرهنگی رحیم و مادرش که نماد طبقه فقیر جامعه اند مانور داده میشه وحتی جاهایی نیز تحقیر شدند.
از نقاط قوت نیز میشه به تصویر دقیق و ظریف معماری خانه های سنتی اشاره کرد.
کاربر 3112863
من که هر وقت میخوام یک داستان عاشقانه واقعی و ملموس در شرایط زندگی خودم بخونم یکی از این کتابهای خاطرات همسران شهید رو میخونم. خیلی زیبا و آموزنده هستند.
Zahra.A.1
اگه منظورتون از (شهدایی) کتابهای زندگی مشترک شهداست که از زبان همسر شهید نوشته شده، به نظرم بهتره جمله رو اصلاح کنید، چون کتابهای شهدا فانتزی نیستن، طبیعیه دو نفر که در دوران مجردی انقدر عفیف بودن و بعدهم انتخاب درستی داشتن و زندگیشون رو هم با مهر و مهارت پیش بردن، لحظات عاشقانهای رو در زندگیشون تجربه کنن که از دیدگاه بعضی ها فانتزی به نظر میاد! فانتزی مال رمانهایی هست که پسر و دختر توی نگاه اول عاشق و دیوونه هم میشن و اون عشق خودشون و همه زندگیشون رو از این رو به اون رو میکنه و ... رمان هایی که ساخته ذهن نویسنده است و در دنیای واقعی نمونه عینی نداره!
شیوا
این مثل اون عاشقانه شهدایی سفارشی نیست
کاربر ۳۴۴۱۰۳۶
خیلی سال پیش این کتابو خوندم،جذابیت بالایی داره ولی کلا با افکار ونگاه نویسنده مخالفم،به نظرم کسی که این کتابو میخونه در آخر یه قول بی شاخ و دم از آدمای فقیر و ضعیف جامعه تو ذهنش درست میشه،بیشتر از این که عشق کورکورانه مذمت بشه،فقیر بودن رو مساوی با فساد و بی فرنگی دونسته و ثروت رو مساوی با شعور عقل،البته از قلم خوب فضا سازی وجذابیت داستان نباید گذشت
کاربر 10027145
غول*
کاربر 9973766
و اگر خانواده محبوبه طردش نمیکردن و با وجود اینکه مخالف این ازدواج بودن اگه دخترشونو حمایت میکردن میتونستن توی روابط محبوبه و رحیم موثر باشن و شاید رحیم هم حس خوبی به اونا پیدا میکرد و خیلی چیزا ازشون یاد میگرفت و محبوبه هم پشتش گرم میشد با حمایت و اگاهی خانواده محبوبه حداقل تا حدودی زندگیشون بهتر میشد البته اگر رحیم قلبا میخواست که درست بشه یوقتا طرد شدن از خانواده خیلی روی روان ادما تاثیر بدی میزاره که نمیتونن درست فکر کنن و خودشونو جمع و جور کنن
ya.mahdi
البته فضای غالب جامعه در اون زمان اینطوری هم بوده که معمولا نه غالبا طبقه فقیر از سواد و آداب و فرهنگ بی بهره می مونده
الیزابت دارسی
یعنی میشه گفت عجیب ترین پایان و یکی از حرس دهنده ترین کتاب ها بود طوری که از یه جا به بعد با خوندن هر صفحه میخواستم جیغ بزنم 😭
ولییی خیلی داستان قشنگ و پر از سربالایی و سرپایینی داشت و داستان اصلا یکنواخت نبود 🌝
در کل میشه گفت خیلی قشنگ بودد🧚🏿♀️🧚🏿♀️
ونزدی آدامز
واییی اره واقعا از یه جایی به بعد آدم حرصش در میاد😡
کاربر 4690093
شب سراب
کاربر 3895389
پایانش تلخه ؟کلا روند داستان گریه داره؟
baroon
اول از هر چیزی اگه روحیه حساسی دارید نخونید شاید کتاب آموزنده ای باشه ولی به رنج خوندن خیلی از صفحات نمی ارزه انگار شما هم با شخصیت همراه میشید اول داستان عاشق میشید خیانت میبینید درد میکشید و در تک تک صفحات کتاب حسرت شما رو تعقیب میکنه
مریم بانو
رمانی بود امیخته با عشق، لجبازی، تصمیمات اشتباه، زندگی در سنت های زمان قدیم، و مثلث های عاشقانه ایی که همیشه پا برجاس، رمان قوی بود خواننده رو بخوبی با خودش همراه میکرد و از اون دسته رمان های ماندگاره
کاربر 5247503
خواهشاامتیازدرست بدهید
کاربر هدفم فقط خداست
کتاب خیلی جالبیه
تقریبا۲۰سال پیش این کتاب روخوندم
به حدی جالب بودشب که شروع به خواندن کردم وقتی رمان روتمام کردم که آفتاب زده بود😊
کاربر 9682846
سلام ارادت من دختری نوجوان شده بودم عاشق بودم و وقتی این کتاب رو خوندم دلم میخواست این کتاب رو سریال درست کنم و به شهرت برسم
کاربر 9448775
منم دقیقا همینطور شد.وقتی کتاب تموم شد دیدم صبح شده😄
بوک تاب
راستش به نظرم کتاب آموزنده ایه.
کاربر ۴۶۶۶۶۴۷
از سالها پیش خیلی اسم کتاب رو شنیده بودم اما اصلا فرصت خوندنش بهم دست نمیداد، اما بالاخره خوندمش، به یه بار خوندنش میارزه اما ایرادهای زیادی میشه بهش وارد کرد.
این درست که گاهی فقر از در بیاد ایمان از پنجره میره، اما به تصویر کشیدن این حد از وقاحت در خانواده رحیم به عنوان نمادی از خانوادههای دست پایین، یه کم بیانصافیه، یعنی رحیم و مادرش حتی یه ذره رحم و مروت، حتی یه دونه صفت خوب هم نداشتن؟ و این یه اغراق حرصدرآره، اگه چنین آدمی واقعا وجود داشته باشه، وجودش در تمام اقشار و طبقات جامعه ممکنه.
ایراد خیلی خیلی بزرگ و غیرقابل اغماض به پدر محبوبه وارده و به نظرم در دنیای واقع غیرممکنه، از بیرحمی سنگدلی و لجاجت این مرد نمیشه چشم پوشید، جالب اینجاست که نویسنده به این نکته اصلا توجه نکرده و این شخصیت رو نماد انسان نیکو و فرهیخته و در کمال تعجب حمایتگر شناسونده، تا اواخر داستان فکر میکردیم دخترشو ول کرده به امان خدا تازه آخرا بود که فهمیدیم زندگیشو زیرنظر هم داشته، اما با این وجود هیچ اقدامی نکرده، منتظر چی بوده؟ اینکه دخترش واقعا تو خونه اون مرد بمیره؟ چطور میشه باور کرده چنین مردی با چنین تربیت و اخلاق نیکویی که در داستان ذکر شده، هفت هشت سال دخترش رو نبینه، نوهدار بشه، نوهش بمیره، اما بازم سراغی از دخترش نگیره! اصلا چنین کسی آدمه؟ به نظرم اگه از اول مقتدرانه و خیرخواهانه و با دلسوزی یه پدر توانگر، به خاطر دخترش زیر پر و بال داماد رو میگرفت و جدا از حمایت مادی گداپرورانه، حمایت معنویش میکرد، کمکش میکرد به نظام بره، از روابط و امکاناتش قبل از اینکه دیر بشه در جای صحیح استفاده میکرد، شاید اون واقعا انسان بزرگی میشد و دخترش هم طعم خوشبختی رو میچشید و در تنهایی خودش آرزوی مرگ نمیکرد
اینکه یه دختر جوون باید یه بار قبل از ازدواج یه بار اینو بخونه خوبه، ممکنه چشمش به روی بعضی حقیقتها بازتر بشه اما این سادهلوحانهست اگه فکر کنیم که به همون بینشی میرسه که محبوبه بعد از ازدواج رسید، چون کسی که تصمیمش رو گرفته، بیتامل خواهد گفت که این یه قصهست داستان ما فرق داره، جالب اینجاست که برادرزاده محبوبه هم همینو گفت، یعنی داستان در خود داستان که یه مورد عینی و حقیقی در همون خانواده هست بیبروبرگرد تاثیرگذار نبود و به نظرم این از نواقص داستان هست، اگر طوری داستانپردازی میشد که سودابه به همین نتیجه میرسید تاثیرگذارتر بود.
کاربر ۴۶۶۶۶۴۷
دقیقا؛ همه، کم یا زیاد، بدون شک، تحت تاثیر شرایط و محیط قرار میگیرن
manijeh
من هم بعد از خوندن داستان. به این فکر کردم که چرا هرکسی داستان رو خونده،رحیم و مادرش رو مقصر دونسته، محبوبه اواخر زندگی با رحیم میگه من داشتم شکل اونا می شدم،رفتارم،اخلاقم،طرز صحبت کردنم و....
ای کاش پدر محبوبه به جای اینکه لجاجت کنه و اون مغازه توی بازار را ببنده، اون مغازه رو به رحیم می داد،به نظر من اگه رحیم توی اون محله و محیط کار می کرد شبیه اون قشر می شد و شما درست نقد کردید کاش پدر محبوبه به جای اینهمه لجاجت و غرور کمک می کرد دختر و دامادش رشد کنند و دخترش اینهمه زجر نکشه
بوک تاب
کتاب واقعا آموزنده ای بود که هر دختری یکبار باید بخواندش. من تو نوجوانی خوندم،نمیگم کامل تاییدش می کنم، بعضی جاها یک جوریه... ترجیح میدادم چون مخاطبش بیشتر نوجوانانند سالم تر می نوشت ،🙂با این حال به نظرم کتاب واقعا آموزنده ایه.
BOOK LOVER
مخاطب اثر نوجوان نیست دوست من
Hermoine Granger
اتفاقا ژانر بزرگساله شما در زمان بدی اونو خوندی
آرتمیس
⚠️خطر اسپویل:
این کتاب متفاوتترین داستان عاشقانهای بود که خوندم. برداشت من این نبود که شخصیت اصلی داستان یعنی محبوبه بهخاطر پیروینکردن کورکورانه از بزرگترها نگونبخت شد؛ بلکه این داستان به زیبایی عواملی رو که میتونن یه زندگی رو به ورطه نابودی بکشونن نشون داد: بزرگشدن محبوبه در یه فضای کاملا ایزوله باعث شد یه خاطرخواهی آنی، و البته طبیعی، رو با عشق اشتباه بگیره و به جای اینکه ازش بگذره، بشه تمام آرزوش. پافشاری شدید خانواده به وصلتی که صلاح میدونستن، به جای اینکه با صبوری در مقام افراد دلسوز به کمک محبوبه بیان و سعی کنن کشمکشهای درونی او رو درک کنن، آتش او رو تندتر کرد. طردکردن محبوبه بعد از ازدواج با رحیم هم تیر خلاصی بود به سرنوشت او. از همه مهمتر عدم سنخیت بین محبوبه و رحیم بود که برخلاف کلیشههای رایج داستانهای عاشقانه، به هیچ وجه نتونست یه ازدواج موفق رو رقم بزنه. تصور اشتباه محبوبه که خوشبینانه فکر میکرد بعد از ازدواج میتونه تغییر اساسی در شخصیت رحیم ایجاد کنه ولی طبیعتا اینطور نشد، روحش رو درهمشکست. اینکه محبوبه سرآخر پذیرفت زن دوم منصور بشه به معنی این نیست که عاقبتبهخیری او در زن دوم شدن بود. محبوبه و منصور هر دو قربانی بودند. اول قربانی لجبازی خودشون، و بعد قربانی طرز فکر غلط بزرگترها.
هیام؛)
به طور کلی شخصیت پردازی ها و توصیف از حال و هوای اون روزگار جوری بود که تو میتونستی تماما خودت رو در حال و هوای اون دروان متصور بشی اما راجع به خانواده ی رحیم در واقع نویسنده اول داستان که برای سودابه خواستگار پولداری هم میاد میگه مادر سودابه در دلش میگفت کاش پولدار نبودن اما فهمیم بودن و راجع به خانواده ی رحیم اونا به خاطر فقر فرهنگی که داشتند مورد اتهام قرار میگیرن نه چیز دیگه ای اگه دقت کنید مادر شوهر محبوبه از اول هم پچ پچ میکرده باید به محبوبه هم حق داد که یه شبه نمیتونست خودشو با اون شرایط زندگی وفق بده و اما خیانتی که رحیم کرد و چندبار هم کرد هیچ جوره قابل توجیه نیست!!
رحیم شاید اولش عاشق شد اما بعد از اون فقط به فکر پول محبوبه بود .
و راجع به پدر محبوبه هم از اول خود محبوبه میگه پدر من برای زمان خودش خیلی حمایت گر بوده شما این رو هم در نظر بگیرید که داستان داره در زمان قاجار و اوایل پهلوی روایت میشه یعنی زمانی که زن ها هیچ اختیاری برای انتخاب همسر خودشون نداشتن اگر با این دید نگاه کنیم پدر محبوبه خیلی فرد حمایتگری بوده ..
و رحیم خودش نمیخواست وارد نظام بشه
چرا؟؟ چون خونه مفت ، پول مفت و یه زن عاشق رو داشت که فکر میکرد تا همیشه باهاش میمونه و برای همین هم اینقدر راحت به خودش اجازه ی خیانت داد ..
ASRA
بامداد خمار هم به پایان رسید... احساس میکنم خود را لا به لای صفحات کتاب ، و در آغوش آلوده به غم محبوبه بر جای گذاشته ام..
دلم میخواهد بدانی که شب سراب ، نیرزد به بامداد خمار:) حال میپرسی که بامداد خمار یعنی چه؟
یعنی صبح بعد از مستی
یعنی صبح پشیمانی زمانی که انسان از مستی عشق یا خیال بیدار میشود و میفهمد انچه میخواست سرابی بیش نبود:)
کاربر 8877661
قشنگ ترین تعریف ممکن
بنده خدا
خیلی برام عجیبه، من وقتی می خواستم این کتابو بخونم خیلی ها گفته بودن عالیه و تعاریف زیادی شنیده بودم اما وقتی خودم خوندم اصلا دلیل این معروفیتش رو نفهمیدم
کتاب در یه اقدام شاید غیر عمدی قشر مرفه رو کاملا فرهنگی، با ادب و با شخصیت و مبادی اذاب و با شعور دونسته
در صورتی که قشر ضعیف تر جامعه اکثرا بد دهان، دعوایی، بدون ذره ای ادب و... معرفی کرده
دختر داستان عاشق میشه و پسر عموش که خواستگارش بوده رو رد می کنه و در نهایت بعد از یه ازدواج نا موفق و تجربه های تلخش، میشه زن همون پسر عمو ولی خب بعد از سه خانم دیگه!!
تجربه ی جالبی برام نبود، فقط نمیدونم چرا تو سریال همینو هم دارن یه کم تغییر میدن
«Ashkan»
این کتاب رو دوسال پیش نسخه چاپیش رو خوندم.
چیزایی بهم درس داد که تا آخر عمر یادم نمیره.
این کتاب جدای از جذابیت زیاد که باعث میشه از خوندن دست بر ندارید، چیزای مهمی بهتون یاد میده، چیزای خیلی مهم!
sara.hp
خوندن این کتاب تو ایران واسه همه ی جوون ها قبل ازدواج باید واجب شه.
همین الان تمومش کردم و قلبم پر از آتیشه.
زندگی محبوبه رو که میخوندم حس میکردم زندگی خودمه. وقتی دختری ازدواج میکنه و از شیرینی روزای اول میگذره تازه میفهمه ازدواجش خوب بوده یا بد.
اونجاست که یا تاج به سر میشه یا افسرده و فرسوده.
اونجاست که ممکنه کسی اون دخترو ببینه و بگه بعد ازدواج چقدر شکسته شده یا برعکس چقدر زیبا تر شده.
از پایان داستان محبوبه راضی بودم و با شکست محبوبه غصه میخوردم و با پیروزیش ذوق میکردم.
خیلی چیزا یاد گرفتم و واقعا لذت بردم از قلم نویسنده.
اُشین دهه هفتادی
شب سراب رو هم بخون خالی از لطف نیست.کلا نظرت عوض میشه.
📚💙mersana💙📚
چرا ذکر نمیکنید که پی دی اف؟!! به سختی تونستم بخونم
Samaneh
از خوندنش پشیمون نمیشید مخصوصا قبل ازدواج
کاربر ۷۰۲۵۰۰۰
من سال 79 کتاب و خوندم. 16 سالم بود. تا صبح نخوابیدم....
خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم. خیلی. جذذذذاب بود برام... 🌹
💫سمانه☘️
یه نظر من نهایت بیانصافیه که بخوایم رحیم رو از حتی جوانبی خوب جلوه بدیم چه توجیهی به خیانت های رحیم میشه کرد این کتاب اصلا نخواسته که فقر رو فقط به فقر مالی محدود کنه نشون به اون نشون که در اول کتاب مادر سودابه گفت کاش خواستگارت پولدار نبود اما فهیم بود پس مشکل فقر فرهنگی نه مالی … از طرفی بعضی دوستان به پدر محبوبه ایراد میگیرن ! دختری که خودش در بدترین لحظات به سمت خانواده نره آیا پدر اون هم پدر زمان قاجار با اون عقاید سفت و سخت آیا به سمت دخترش میره؟ در ضمن شاید هم پدر میدونست که باید محبوبه خودش سرش به سنگ بخوره و برگرده و با تعارف پدر زندگیشو ول نمیکنه برگرده اتفاقا پدر محبوبه به نسبت زمان خودش بسیار آزاداندیش بود .. نباید با عقاید امروزی ایشون رو بسنجیم یا قضاوت کنیم
کاربر 7962996
دیگه یه سری چیزا ربطی به دوره ایی که زندگی میکنی نداره
وقتی محبوبه عزادار بچش بود نمیتونستن بیان سر خاک اون بچه ؟ یکم به محبوبه دلداری بدن پدرش واقعا آدم زیاد جالبی نبود
nilofar
کتاب خوبی بود دوسش داشتم چقدر در غالب داستان زیبا به ما فهموند که تفاوتهای فرهنگی اخلاقی تربیتی و ..... در ازدواج میتونه زندگی مارو زیر و رو کنه !
چقدر زیبا توضیح دادن که تاوان یسری از انتخابات ما
چقدر سنگین میتونه باشه
تاوانی که حتی گذر زمان هم نمیتونه چشمپوشی کنه این کتاب و به نوجوان های عزیز پیشنهاد میکنم♥️
خیزران
عجب کتابی بود! بنظرم هر خانومی توی هر دهه زندگیش باید این کتابو بخونه. این کتاب جزو محدود کتاب هایی هست که از اون خط اول کشش خواندن رو ایجاد میکنه و تا اخرین خط از کتاب ولتون نمیکنه. فوق العادست این کتاب لحظه ای شک نکنید برای خواندنش!
N.M
واقعا کتاب دلنشین و جذابی بود، به نظرم در عین دلنشینی و زیبایی آموزنده هم بود
قطعا از خوندنش پشیمون نمیشید
zrnia
یکی از بهترین کتابایی بوده خوندم جوری که دلم نمیومد زمین بذارمش
☆● جهانِ Hasti ●☆
رمان پرفروش و پرسروصدای بامداد خمار... حقیقتا به دیدگاه من اونقدر که میگفتن فوقالعاده نبود. کاملا مروّج خودبرتربینی و در ستایش ثروت و ژن خوب و تمسخر مردم و بولد کردن زشتی و زیبایی زنان و تحقیرشون بود. یکم هم زیادهگویی و هجو داشت اما به این دید نگاه کردم که یه پیرزن پرحرف داره صحبت میکنه که چیزهایی براش شخصیت و افتخار بوده که فقط خوششانسی بوده و بس! وگرنه مدل قضاوتها، پشت سر حرف زدن ها، تمسخرها و پچپچها و از بالا به همه اقشار نگاه کردن ها الان چیزی جز فقر فرهنگی معنا نمیشه.
ادامه نظرم حاوی اسپویل هست👇🏻:
کاری به درسی که از رمان گرفتیم ندارم. اون بجای خود... اما من دوست داشتم داستان طور دیگهای رقم میخورد و رحیم رو خانواده محبوبه زیر پر و بال میگرفتن و میفرستادنش نظام تا ببینیم اونوقت بازم به طرز ناباورانه ای یهو رحیم تبدیل به یه هیولا میشد یا نه! اون بدبخت پدر بالاسرش نبود بشدت فقیر بود مادرشم که نگم بهتره... باید با خانواده محبوبه زندگی میکرد و تربیت میشد.
اونی که بد کرد فقط محبوبه و یا رحیم نبودن، خانواده محبوبه بزرگترین مقصر ماجرا بودن. وگرنه عشق معمولا منطق نداره. واینمیسته ببینه کی از همه لحاظ باهات همخونی داره بعد یهو قلبتو شیفتهی طرف کنه... اینا واقعا بنظرم بزرگترین ضعف رمانه که اون زمان که گل کرده بود، چندان چیز عجیبی نبوده و فرهنگش جا نیفتاده بوده.
ممنون از کسانی که متنم رو کامل خوندن🙏🏻⚘️
Raphael
بولد کردن زشتی و زیبایی زنان رو خیلی قبول دارم . به راحتی از عبارت هایی مثل پا مرغی یا جغد واسه توصیف افراد قد کوتاه یل چاق استفاده میکرد. تا حدودی هم میشه گفت در ستایش ثروت و طبقه ی برتر جامعه اما جاهایی از کتاب ، مثل زمانی که خانواده ی عصمت رو داشت توصیف میکرد یا مثلا اونجایی که مادر سودابه گفت ای کاش خانوادش فقیر بودن اما با فرهنگ بودن ، میشه گفت بیشتر عدم فرهنگی که جبراً توی قشر ضعیف و فقیر جامعه وجود داره رو مذمت میکرد. در هر صورت نظرتونو دوست داشتم 🌷
مهناز عثماننژاد
کتاب خیلی خوبی بود. وقتی دستم گرفتم دیگه زمین نذاشتم. یک روزه تمومش کردم. واقعا داستان جذابی داشت. همش خودمو جای شخصیت اصلی میذاشتم و باهاش همزادپنداری میکردم. خوشحالم که این کتابو در سن ۲۴ سالگی وقتی مجرد هستم خوندم. دقیقا زمان خوندنش به موقع بود. جملاتی در کتاب بود که واقعا برام ارزشمند و پر از پند بودن.
داستان تا وقتی محبوبه کنار رحیم بود واقعا جذاب بود ولی انتهای داستان وقتی از رحیم جدا شد یکم جذابیش کمتر شد.
بنظرم شخصیت اصلی داستان یکم زیادی سادهلوح بود. غیر منطقی میاد که به زن این حد رنج رو تحمل کنه و کاری نکنه.
و به راستی که کبوتر با کبوتر، باز با باز...
سریالش هم داره ساخته میشه به کارگردانی خانم نرگس آبیار. امیدوارم زودتر منتشر بشه.
mohammad sem
کتاب خوبی بود
تا دخرین صفحه مخاطب رو نگه میداره.
با خوندش فرق عشق و حوس رو میشه فهمید و میشه یاد گرفت تو بحث ازدواج به جز دوست داشتن چیزهای دیگه ای هم اهمیت داره مثلا اینکه حداقل فاصله اجتماعی رو باید داشته باشن
سارا
خیلی تعریفشو شنیده بودم
تا وسطاش خوندم، از جایی که فاز غمگینش شروع شد، دیگه نتونستم بخونم. دیدم روحیه ام ضعیفه و حالم بدتر میشه
ronia.gh
من هنوز دانش آموز بودم که خوندمش
یه جور حس نوستالژی داشت برام
شیلا در جستجوی خوشبختی
پنج شیش سال پیش خوندمش چون اول شب سراب رو خوندم بعد اینو خوندم دیدم کلا تغییر کرده بود نسبت به شخصیتا.
کاربر 3956976
کتاب زیباییست
ساره🌿
امیدارم حالتون خوب باشه.بانو
ساره🌿
به نظر کتاب جالبی میاد🤓🌿
zahra
من این کتابو تموم نکردم ، این کتاب منو تموم کرد . فکر نمیکردم بخاطر مردن منصور ایقدر گریه کنم واقعا کتاب خوبیه پیشنهاد میکنم بخونید
کاربر 6644242
من این کتاب و حدود ۲۰ سال پیش خواندم. آن موقع فکر می کردم کتاب عاشقانه خوبیست ولی وقتی الان دوباره نگاهی به آن کردم، دیگر این نظر را ندارم. داستان عامه پسندی که با نگاه از بالا به پایین و نگاه تحقیر آمیز به طبقه پایین سعی در نشان دادن اختلاف فرهنگی بین طبقه بالا و پایین جامعه است. چیزی شبیه کتاب بر باد رفته که نویسنده می خواهد به خواننده بقبولاند که سیاه پوستها موجودات احمقی هستند که باید به سفیدها خدمت کنند. البته داستان با تعلیق هایی که داشت خواننده را تا پایان دنبال خود می کشد. محبوبه هیچ شخصیت پردازی ندارد. انگار تنها هنرش به اشرافی بودنش است. انگار نگین انگشتری که در لجنزار افتاده. از آن دست رمان هایی که فقط ارزش یکبار خواندن دارد و برای بار دوم دلت نمی خواهد بخوانی. چون تهی از درون مایه ایی غنی و با ارزش است
کاربر ۲۳۹۷۶۶۶
رمان خیلی قشنگیه. ولی یک مساله در کتاب مطرح شده که عشق میتونه بعد از ازدواج به وجود بیاد. این نظر غلطه و بسیار خطرناکه. شرط اول اول ازدواج، همون اول این هست که طرف مقابل باید برای شما جذابیت داشته باشه و این بسیار مهمه. این مساله بسیار بسیار بسیار مهمه.
kimia
بامداد خمار قطعا بهترین کتابیه که تا به الان خوندم
اوایل کتاب جوری بود که عشق بین محبوبه و رحیم خیلی برام جذاب بود ولی وقتی به اواسط کتاب رسیدم طوری بود که میخواستم رحیم رو خفه کنم
این کتاب برای من پر از احساس بود خیلی جاهاش گریه کردم و خیلی جاهاش حالم بد شد بعضی جاهاش خیلی عصبانی شدم
من این کتاب رو به همه دختر ها پیشنهاد میکنم چون باعث میشه بیشتر با واقعیت های زندگی رو به رو بشیم
کاربر 3504404
روابط ناسالم و انتخاب های غلط، ذهن را آشفته می کند.
- خانم ِ ماه ؛
سلام. به نظرم یکی از بهترین رمان هایی بود که خوندم واقعا زیبا و پر بار بود. خوشحالم که توی ۱۹ سالگی و مجردی خوندمش و واقعا برام یه تجربه و یه درس خیلی بزرگ شد . کتاب طوری بود که انگار خودش من رو انتخاب کرده بود و در زمانی به دستم رسید که منم مثل شخصیت اول داستان دل باخته و شیدا بودم اما من ازدواج نکردم و پا پس کشیدم . با خوندن داستان حس میکردم داستان زندگی خودمه فقط توی زمان حال ... خیلی عالی بود روان ساده قابل فهم واقعا قابل تصور بود تمام بخش ها و حس و حال ها .. امیدوارم نویسنده ی کتاب سالم و سلامت باشن و واقعا ازشون ممنونم که یه همچین اثری خلق کردند و روزی به دستم رسید و واقعا هم باهاش کیف کردم و هم باهاش گریه کردم .. از همه جالب تر پایان اون بود (: که نمیدونم بگم خوب تموم شد یا بد .. ولی واقعا با تمام شخصیت ها انس گرفتم و حسشون کردم.. این کتاب تا ابد یادم میمونه (: و در حین خوندنش هم اینقد ذوقکی و مشتاق بودم که همش به دوستم ویس میدادم و واسش تعریف میکردم و براش حرف میزدم.. بی نظیر بود حتما حتما قبل ازدواج و در مجردی بخونیدش .. واقعا لازمه .. ممنونم از نویسنده ")🌱🫂
ocean
دقیقا من هم هم نظر باهاتون هستم و دقیقا این پا پس کشیدنه و ازدواج نکردنه رو ترجیح دادم به هندوونه در بسته ای که مشخص نبود داخلش چی باشه(((:
سهیل حسینیان
حدودا یک سال پیش خوندمش.واسم خیلی خیلی جالب بود.به نظرم حتما باید جوونا یک بار بخونن تا دچار عجله و تصمیم اشتباه نشن.
لوبیای خوش خنده`
کتاب داستانِ قشنگ و در عین حال آموزنده ای داشت. حال و هوای کتاب خیلی خاص و زیبا بود جوری که آدم توی داستان کامل غرق میشد🫠 قلم نویسنده عالی بود و توصیفات و جزئیات دقیقی داشت در حدی که کاملا حس میکردید خودتون دارید اون لحظه رو زندگی میکنید. با این داستان لبخند زدم، ذوق کردم، هیجان زده شدم، ناراحت شدم، درد کشیدم و غصه خوردم! تنها مشکلش این بود که پی دی افه و واقعا اذیت کننده بود🥸
امیدوارم لذت ببرید🤍
Ali mohammad Asadi
بهترین رمان عاشقانه ای بود که تاحالا خونده بودم حتی یه لحظه هم نمیشه موقع خوندن کنارش گذاشت پیشنهاد میکنم بخونین
کاربر 8077638
بعضی جاها اصطلاحات قدیمی رو متوجه نشدم، کل رمان همون یه مصرع سعدی است: به راحت نَفَسی، رنجِ پایدار مَجوی. شبِ شراب نیرزد به بامدادِ خُمار.!
Hannaneh Sadat
تن و بدنم داره می لرزه ای وای از سرنوشتت محبوبه ای وای از پشیمونیت محبوبه.
کاربر 10015453
عاشقی محبوب اون تباه نکرد؛خامی محبوبه زندگیش داغون کرد...
کلا دختر ۱۵ ساله مگه چندسالش که بخواد ازدواج کنه
کاربر 1941645
خوب راستش همش دوست داشتم بدونم آخرش رحیم چی شد، اصلا از اول محبوبه رو دوست داشت؟ ولی محبوبه هم حتی اگر رحیم ادم بدی نمیبود از وضعیت زندگی جدیدش اصلا راضی نبود و همش میخواست رحیم روتغییر بده، طرز لباس پوشیدن حرف ردن و ... انگار بعد ازدواج تازه داشت اینها رو میدید و بوی چوب و زبری دست رحیم تازه براش نامطبوع شده بودند. درسته مادرش زیاد دخالت میکرد ولی رفتارهای رحیم هیچ توجیهی نداشت جز اینکه محبوبه رو دیگر دوست نداشت شاید از اول هم نداشته و ی علاقه گذرا بوده.
غزاله
دقیقا ...منم وقتی این کتاب خوندم از یجایی به بعد از محبوبه حرصم گرفت .خب مگه خودش انتخاب نکرد؟؟حتب نخواست پای انتخابش بایسته و در نهایت چبشد ؟زن سوم یه مردی شد که یک شب درمیون پیشش میومد والا کار منصور هم خیانت بود بعد محبوبه مثلا رحیم دوست داشت هیچکار نمیکرد ولی به منصور رسیده بود واسش غذا می پخت و... بنظرم محبوبه از درون خلا داشت و حتی با رحیم ،منصور یا هر مردی پر نمیشد
Jila
منصور: خدا لعنتت کنه محبوبه..
black butler
🌿🌸🌿
تنها دلیل شروع کتاب برای من پخش تیزر سریال بامداد خمار با بازی نوید پورفرج بود:)
با اینکه هیچ علاقهای به کتابهای عاشقانه ندارم فقط به همین علت خوندن این داستان رو شروع کردم. اوایل کتاب منم مثل محبوبه دلم برای رحیم غنج میرفت. مدل حرف زدنش، لباس پوشیدنش و ظاهرش. وقتی محبوبه از رحیم میگفت قلبم تند تند میزد و صورتم داغ میشد انگار منم عاشق رحیم شده بودم مثل محبوبه ولی از اواسط داستان که رحیم خود واقعیش رو نشون داد واقعا حسم رو بهش از دست دادم. دلم برای محبوبه(و خودم) سوخت:))
فکر میکنم این کتاب دید آدم رو درمورد ازدواج میتونه حتی یهذره هم شده تغییر بده. الان من حتی اگه ذرهای تمایل به ازدواج داشتم هم با خوندن این کتاب ازبین رفتTT.TT
فتانه این چه کاری بود تو کردی🛌🏽
خانم کوچولو چی میگه اصلا😢
zahra
من اینو زمان دبیرستان از کتابخونه شهرمون گرفتم، عالی! به نظرم اگر هنوزم وقتشو دارین برین از کتابخونه امانت بگیرین و ورق به ورق با جان و دل و یک فنجان چای ایرانی، بخونین و لذت ببرین. 😊
renishining
کتاب داستانی جذاب داشت نویسنده به زیبایی احساسات رو بیان کرده بود و نمیشد در طول زمان کتابو بزاری زمین و جزو کتاب های مورد علاقمه محشر بود
یاسمن مهری
کتاب اموزنده ای بود من واقعا خوشم اومد
Monire
قلم فوق العاده ای داره نویسنده… ازون کتابایی که وقتی میگیری دستت تا تموم نکنی نمیذاریش زمین…
ولی یه جاهایی انقدر غرق داستان میشی و قلبت به درد میاد که دیگه دلت نمیخواد این کتاب رو دوباره بخونی و اون حال بهت دست بده…
کاربر 4653050
شب سراب نیرزد به بامداد خمار
حجم
۳۸۶٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۴۴۸ صفحه
حجم
۳۸۶٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۴۴۸ صفحه
قیمت:
۲۵۰,۰۰۰
۱۲۵,۰۰۰۵۰%
تومان