
نظرات کاربران درباره کتاب چراغ ها را من خاموش می کنم
۳٫۸
(۳۴۵)
yumi
لطفا به بی نهایت اضافه اش کنید ...
haniyeh
داستان در مورد کلاریس، یک خانم ارمنی ساکن آبادان در دهه ۴۰ ایران هست. کلاریس دل مشغولی های این چنینی داره: خانه داری، بزرگ کردن دو دختر دوقلو و پسر بزرگترش، همسری که سیاسیه و مدتیه نسبت به کلاریس بی تفاوت شده، حضور دائمی مادر و خواهرش در زندگیش و مشکلات خواهرش درباره ازدواج و...
با این حال، کلاریس زمانی متوجه میشه زندگیش باب میلش نیست که همسایه جدیدی به خونه روبرویی میاد. یه مادر و پسرش که یه دختر همسن دخترهای کلاریس داره. مردی که علایق مشترک با کلاریس مثل خواندن کتاب یا پرورش گلها داره و میتونه کلاریس رو بفهمه.
این اولین کتابی بود که از خانم زویا پیرزاد خوندم و باعث شد دلم بخواد بقیه کتابهاشون رو هم بخونم. متن داستان روان بود و با اینکه فکر میکردم شاید خوندن روزمرگیهای کلاریس خسته کننده باشه اما اینطور نشد.
برام یه نکته از این داستان قابل برداشته:
وقتی بخاطر بقیه همه چیز رو در خودت میریزی و حرفی نمیزنی، به مرور یادت میره از زندگی لذت ببری و همین باعث میشه لذت رو از زندگی بقیه هم بگیری در حالیکه فکر میکنی داری بهشون لطف میکنی.
کاربر 10241693
آفرین به ادای حق مطلب
و حرمتی که به نویسنده گذاشتید.
من هم امشب توی تلوزیون در موردش شنیدم و نظرم به عنوان یک زن با تشابهاتی مثل کلاریس جلب شد.حالا که بازخوردها را خوندم حتما می خواهم بخونم.
کاربر zahra92
دقیقا همینه منم اولین کتابی که از ایشون خوندم همین بود و بنظرم خیلی گیرا بود
پروانه آشوریان
من این کتاب رو سالها پیش خوندم !حالا که این خلاصه و تحلیل ها را نگاه میکنم ..خاطرات قشنگی برام تداعی میشه
𝑻𝒂𝒎𝒊𝒍𝒂
یادمه مدتها پیش یکی از کاربرای طاقچه که اگه اشتباه نکنم اسمشون آیدین بود این کتاب رو به زیبایی هرچه تمام تر معرفی کردن و از اون زمان واقعا دوست داشتم این کتاب رو بخونم تا همین چند روز پیش که نشستم و توی چند ساعت پشت سر هم، کتاب رو خوندم و تمومش کردم. برای توصیفش بهترین چیزی که میتونم بگم اینکه: از اون کتابایی که وقتی تمومش میکنی تا چند لحظه با لبخند عمیق به یه جای نامعلوم خیره میشی و به شخصیت های کتاب فکر میکنی:))))
کتاب بی نهایت زیبا بود، با اینکه شخصیت هامون تفاوت های زیادی داره، با کلاریس خیلی ارتباط میگرفتم، و تمام این ها بخاطر قلم فوق العاده نویسنده ست.
شاید در نظر اول فقط روزمرگی یک خانم ارمنی به حساب بیاد که 'نمونه ی عالی یک مادر خوب و فداکار ایرانیه'(!) ولی رفته رفته که پیش میری، میبینی هر تغییر ریزی که توی افکار کلاریس به وجود میاد، تو رو چندان به وجد میاره و جوری توی قلبت کلاریس رو تشویق به تغییر میکنی که انگار خود کلاریسی!
داستان خیلی روان و پرکشش بود، و شخصیت ها و تکه کلام هاشون واقعا شیرین بود.
این کتاب رو به همه، پیشنهاد میکنم. کمک میکنه یکبار هم که شده، خودمونو جای کلاریس بزاریم و از دریچه ی اون نگاه کنیم:')
امیلی در نیومون
زویا پیرزاد توی چراغها را من خاموش میکنم روایتگر زنی با عشق ممنوعه است. اتفاقات کتاب در بستری آرام و بدون تنش روایت میشه جوری که دلتون میخواد توی فضایی آرام با لیوان چای بنشینید و برای ساعتها از خط به خطش لذت ببرید. این کتاب پر از زنانگی و دنیای لطیف زنانه است. کمی هم دغدغههای انسان معاصر قبل از انقلاب چاشنیش شده.
توصیفات انقدر دقیق هستند که قدم به قدم همراه کلاریس میشین.
pegah
این کتاب زویا پیرزاد عالیه. پر از حس خوب، حس زندگی. داستان خاصی نداره ولی آنقدر خوب فضا سازی کرده که غرق زندگیِ شخصیت اصلی که یه خانم هست میشی. پادکست گوش بدید بهتره
می نی لی
کتاب از روزمرگی های یک زن میگه ، انقدر وقایع معمولی روز رو قشنگ توصیف می کنه که ادم رو از زمان و مکان جدا می کنه، بعد از خوندن این کتاب تمام کارهای ریز روزانه رو مثل یه داستان تو ذهنم تعریف می کنم، حس می کنم من هم نویسنده ی داستان زندگی خودم هستم.
از اون کتابای حال خوب کن و مود عوض کن هست.
کاربر 6981622
دقیقا..👍
حدیث
قبل از اینکه اسم کتاب رو بدونم جلد بنفشش برام چشم نوازی کرد بعد اسمش .. گاهی ی حرف ادم رو تا لب مرگ میبره و گاهی زنده میکنه ..
پیشنهاد میکنم بخونید و یاد بگیرید هر حرف هر حرکت ممکنه برای کسی خوشایند یا حتی ازار دهنده باشد فقط لذت ببرید از آنچه ک هست و گاهی حتی اجازه نداری خودتو قضاوت کنی ادم ها میایند میروند تو باخودت تنهایی پس مهربون تر رفتار کن با خودت😀
کاربر 1623420
ویژگی های خوب کتاب نثر روان و ساده بود و پرداختن به جزییات به طوری که میشد همزاد پنداری کرد با شخصیت های کتاب و پرداختن به نقش زن یا مادر به عنوان عنصر اصلی خانه که نادیده گرفته میشه.
اما داستان هیچ نقطه اوجی نداشت و روند ارومی رو طی میکرد که بعضی جاها از تکرار حوصله ادم سر میرفت از مکالمه ها و پایان خیلی بازی داشت در کل ارزش یکبار خوندن داره
ریحان
من این کتاب را سال ۸۴ خوانده بودم و اون زمان خیلی دوستش داشتم همینطور کتاب عادت میکنیم خانم زویا پیرزاد را و الان فقط بخش نمونه کتاب را دوباره از طاقچه خواندم واقعا لذت بردم
[YUME]
خانم پیرزاد تبحر خاصی توی به تصویر کشیدن عواطف و افکار زن ایرانی دارن. من حس میکنم ایشون دوست دارن یه شخصیت فوقالعاده و ظاهرا بینقص خلق کنن و با هر کتاب اونو بفرستن تو دل آزمون و خطا و وقتی شخصیت با سربلندی بیرون اومد، بهش اشاره کنن و بگن «این شخصیتو من ساختم»
جدای از این، پیوند آبادان، فرهنگ ارامنه و همزیستی با انگلیسیهای دوران استعمار بافت جالب و جدیدی ایجاد کرده بود که خوندن کتاب رو حتی لذتبخشتر میکرد
مریم سادات
این که بتونی روزمرگی های معمولی زندگی رو انقدر قشنگ توصیف کنی یک هنر خاص میخواد که خانم پیرزاد اونو داره:)خیلی قشنگ بود کتاب
nastaran
من خیلی خوشم اومد از سبک داستانش. روزمرگی های یک زن خانهدار رو توصیف میکنه و احساساتی که تجربه میکنه، با جزییات دقیق و همین توجه به ریزترین جزییات برام خیلی دلنشین بود و باعث شد خودمم بیشتر به جزییات زندگیم توجه کنم. کسانی که از کتاب خوششون اومد پیشنهاد میکنم فیلم "به همین سادگی" با بازی خوب خانم قاضیانی رو هم ببینید.
سايه
واقعا یکی ازون کتاباست که خوندنش آرامش بخشه و در فضای گرم و با نثری روان،داستان که در واقع روزمرکی یک زن هست،پیش میره...من عاشق کتاب های زویاپیرزاد هستم.
کاربر ۵۰۰۵۵۲۳
من خیلی از پایان داستان خوشم نیومد،،،،
a_lovely_sister
کتاب قشنگی بود ولی شاید اگر همون دهه هشتاد میخوندمش بیشتر برام جذاب میبود.
کاربر 2302748
روزمرگی های یک زن خانه دار بود بیشتر برای سرگرمی و وقت پر کردن خوبه اونقدر که تعریف میکنن خوب نیست معمولیه
Negin Ahmadzade
هیچ اتفاق بزرگی نیفتاد نه قهرمان نجات پیدا کرد نه کسی دگرگون شد نه زندگی مسیرش عوض شد یه آدم اومد ، یه تکون کوچیک داد و رفت و زندگی همون زندگی موند و این دقیقا پیام کتابه اینکه آدم ها رد میشن ،احساس ها میان و میرن ذهن مدام سوال میسازه و در نهایت زندگی راه خودش رو میره گاهی وقتا زندگی همینه هیچ اتفاق خاصی قرار نیست بیفته و تجربه هر دردی رنجی عشقی بخشی از مسیره میگذره و دوباره جوری به زندگی بر میگردی که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده کتاب رو توصیه میکنم برای کسانی که هر نوع درگیری دارن چه از نوع عشق چه از نوع خانوادگی یا هر مسئله ای که فکر میکنن نمیگذره و فراموش نمیشه بدونید که زندگی راه خودش رو پیدا میکنه در عین خستگی در عین ناامیدی شاید زندگی معنایی نداره و فقط همینه ...
Bazinga
🌺🌺🌺
کتاب قشنگ و دلنشینی بود که دو روزه تموم شد . هم متنش روون بود و هم اینکه راحت میشد با داستان همراه شد . شاید ظاهرا بگیم داستان خاصی نداشت و یه روزمره بود اما بنظرم توجهی که کتاب داره به یه سری مسائلِ ریز که توی سر مادرِ قصه میگذره این کتاب رو جذاب میکنه و جالبه که اصلا حوصله سر بر و خسته کننده نیست . 🌺🌺🌺
رحیمه
فوق العاده بود،چندین باره گوش دادم🌸🌸
ندارم
داستان قسمتی از زندگی یک زن خانه دار وظیفه شناس است که یک پسر نوجوان و دو دختر کوچک دارد. از نظر روانشناسی شخصیتی قربانی دارد و همه چیز را برای خانواده اش میخواهد و به فکر خودش نیست. خواسته ها و آرزوهایش را بیان نمیکند. فضای داستان در آبادان است در شهرک مخصوص کارکنان شرکت نفت در قبل از انقلاب اسلامی ایران. نویسنده خیلی قشنگ به جزییات پرداخته در حدی که فکر میکنی در همان جا حضور داری. من در اوایل داستان با اسامی شخصیت ها مشکل داشتم چون ارمنی بودند و اسم هایشان برایم سخت بود..آرمینه. آرسینه.واسکانیان. گارنیک..ولی در کل خیلی لذت بردم
لعل
کمی به حال و هوای داستان بریت ماری اینجا بود نزدیک است.
از این که در ضمن داستان کمی با حال و هوای زندگی ارمنی های هم وطنم اشنا شدم لذت بردم.
در زمره داستان هایی که خانم های خانه دار سرآغاز تحول و دگرگونی را از خود آغاز میکنند و به سایر اعضا حال خوبشان را منتقل میکنند .
تاکید بر این که کسی حال خوب را برای ما ایجاد نمیکند و این خود ما هستیم که باید از درون تغییر کنیم.
دیگران شاید فقط بتوانند انگیزه به ما بدهند.
نهال
عالی و متفاوت
انگار یه دنیای دیگه اس و ایران اتفاق نیافتاده
آرتمیس
در یک کلام حالخوبکن. داستان گیرایی بالایی داره. البته من نسخه صوتی رو گوش دادم و فکر میکنم اگه نسخه متنی رو میخوندم اینقدر برام جذاب نبود، چون به نظرم یکی از مهمترین دلایل جذابیتش، اجرای عالی خانم مقدمی و موزیک متنی بود که هماهنگی زیادی با فضای داستان داشت. فکر میکنم خانمها بیشتر این کتاب رو بپسندند، چون درباره وقایع خانوادگیه که خانمها در آن نقش اصلی رو دارند و به راحتی میشه تصور کرد که میتونه برای هر کسی پیش بیاد. در این داستان خیلی دنبال مفاهیم پیچیده نباشین چون اصلا زیبایی این داستان در سادگی بیریایی هست که داره. انگار دارین از نزدیک برشی از زندگی روزمره یک خانواده ایرانی ارمنی ساکن آبادان رو در دهه ۴۰ تماشا میکنین.
Ela
خیلی دوست داشتم
adel moradmand
کتاب اصلا روایت جالبی نداشت بسیار ساده از یک زندگی معمولی خانواده ای که حتی سرانجام ان تغییر خاصی نداشت.
Zeinab.S
تو دوران سخت ١٢ روزه خوندمش. برای من هر صفحه ش مثل باد خنک بهاری بود که به جونم میشینه؛ مثل بقیه نوشته های خانوم پیرزاد. بااینکه از موقعیت کلاریس خیلی فاصله دارم ولی دلم میخواست محکم بغلش کنم، ازش بخوام از اون قهوه های خوشمزه دم کنه تا باهم در سکوت بخوریم.
Kimia Heydari
کتاب جزییات زیاد و فوق العاده ای داشت اما اونقدر که فکر میکردم جذاب و گیرا نبود و من رو غرق کلماتش نکرد
مریمی
این کتاب فوقالعاده است،تورو میبره به آبادان،حتی اگر نرفته باشی،به سالهایی که تو اونو تجربه نکردی،ولی اینقدر قشنگ توصیفش میکنه که دلت میخواد فیلمشو ببینی یا بسازیش،،حس خوبی داره توی این رمان غرق شدن حتی بوی خیلی خوبی داره بعضی جاهاش🌹🌹🌹
حریقِ خزان
بابت کتاب شوهرآهو خانم فرموده بودین؟
حریقِ خزان
عرض ادب. کتاب شوهر آهو خانم را شما میخواستین؟
atefe1670
داستان به اندازه کافی کشش داشت که مخاطب رو با خودش بکشونه ولی نمیدونم چرا احساس کردم آخر کتاب یه دفعه انگار نویسنده از نوشتن خسته میشه و همه چی رو یه دفعه ای تموم میکنه! البته من کلا از کتابهایی که پایان باز دارن خوشم نمیاد و این سلیقه ایه. فقط اینکه مراقب باشید اگر زمینه وسواس فکری یا نشخوار فکری دارید این کتاب میتونه بدترش کنه !! چون عملا بیش از نصف کتاب فکرهای نویسنده و نشخوارهای فکریشه
کاربر ۱۱۹۶۵۲۳
دلنشین بود واقعا لذت بردم شایدم چون به عنوان زن داشتم این کتاب رو میخوندم یا شاید اینکه قصه تو آبادان بود و برای من یاد آور کتاب های احمد محمود بود .کتاب طعم گس خرمالو ایشون هم خونده بودم اونم دوست داشتم
کاربر 1915870
دختر چون هلال ظریف ماه پدر جون ابری سنگین ابر وماه سر برشانه یکدیگر
سپیده ی صبح
من یه کتاب دیگه هم قبلا از خانم پیرزاد خونده بودم به اسم (عادت میکنیم )هر دو کتاب رو دوست داشتم اما آخر هر دو کتاب خیلی باز بود گویا خانم پیرزاد به پایان باز خیلی علاقه دارند، کاش به شخصیت امیلی بیشتر پرداخته شده بود فقط شخصیت امیلی خیلی گنگ و مبهم بود، این کتاب رو (به جز صفحات آخرش) به همه پیشنهاد میکنم
کاربر 6981622
فضای کتاب ساده و بدون پیچیدگی است،روزمرگی ها و گفت و گو ذهنی راوی داستان بسیار زیبا و دلنشین ،توصیف شده....با خوندن این کتاب به گفتو گو های ذهنی خودم آگاه شدم.. که چه قدر نقش مهمی در روابط ما با دنیای اطرافمون داره...با خوندن این کتاب احساس آرامش خییلی خاصی دارم و تصمیم گرفتم شنونده خوبی برای افراد مهم زندگیم باشم،و الان مشتاقم به زندگی و.مشتاقم به.روزمرگی ها....
ممنونم از طاقچه
m.salehi77
این کتاب دربارهٔ روزمرگیهای یه خانم خانهداره که احساس کمبودهایی توی زندگیش بهش دست داده و از طرف دیگه، یه همسایهٔ جدید هم توی زندگیشون وارد شده که باعث ماجراهایی میشن.
روند آرومی داشت. متنش روون بود و ساده و صمیمی. با خوندش اینطور حس کردم که حتی از خاطرههای روزمرهٔ یه آدم عادی هم میشه داستان نوشت.
توی بعضی از جاهای کتاب، اشارههایی به کمونیسم شده و بعضی جملاتی که شاید محتواهای فمینیستی ازشون برداشت بشه. دیدم که حتی مقاله نوشته شده دربارهٔ فمینیسم توی این کتاب؛ ولی خب من تا الآن اون مقاله رو مطالعه نکردهم. شاید بعداً فرصتی پیش بیاد و مطالعه کنم.
یه مشکل توی مطالعهٔ کتاب داشتم و اون همین بود که کلمات ارمنی توی کتاب رو متوجه نمیشدم؛ چون خونوادهٔ اصلی این داستان و بعضی از آشناهاشون، ارمنی هستن.
فائزه قاسمی
به نظر من جالب نبود
s@mane
به توصیه دوستی برای عوض شدن حال و هوا و تغییر روحیه خوندنش و شروع کردم و به واقع موثر بود...
خوندنش حال تون و برای چند روز خوب میکنه...
از اون کتاب هاست که آرزو میکنین ای کاش تموم نشه...
واقعا از خوندنش لذت بردم و از نویسنده و ناشر ممنونم
کاربر 6802513
محتوا و موضوع کتاب رو خیلی دوست داشتم. به نظرم لازمه که خانم های بسیاری این کتاب رو بخونن
Artistsoul
نوشته های زویا پیرزاد نقطه اوجی ندارن ولی تاثیر گذار و زیبا هستن عمیقا باید درک بشن این کتاب هم، کتابی آرام، ظریف و عمیق درباره زندگیهای معمولی و احساساتی که اغلب نادیده گرفته میشن. زویا پیرزاد با نثری ساده اما تاثیرگذار، تنهاییها، روزمرگیها و خواستههای ناگفته یک زن را آنقدر واقعی روایت میکنه که خواننده خودش را در دل داستان پیدا میکنه. «چراغها را من خاموش میکنم» یادآور اینه که گاهی بزرگترین اتفاقها در سکوت و درون آدمها رخ میده.
هیَمُستَتِر
با اینکه وقتی این کتاب را میخواندم خیلی جوان تر از حالا بودم و به واقع درکی از دنیای کلاریس و احساساتش نداشتم اما نویسنده مرا هم با خود همراه کرده بود و مثل یک زن جا افتادهی خانه دار همراه کلاریس تمام حالات او را تجربه کردم.
کاربر 2679782
خیلی قشنگ بود با اینکه اتفاق عجیب غریبی نداشت اما سبکش دلنواز بود
حسی که با خوندن مردی به نام اوه گرفتم با خوندن این کتاب در لول پایین تری مجدد دریافت کردم
کاربر 10268916
من این کتاب را دوست داشتم تقریبا در یک هفته تمومش کردم
توت فرنگی
این کتاب خیلی دوست داشتنی و قشنگه.
روند داستان آروم و شاید مرموز پیش میره و باعث میشه دلت بخواد بیشتر و بیشتر بخونیش.
maedenajafi
خیلیی قشنگ بود .خوشم اومد.
یه داستان متفاوت که دلم نمیخواست تموم بشه
شخصیت کلاریس رو دوست داشتم زنی که درگیر زندگی روزمره شده ولی کم کم یادمیگیره چطور خودش رو دوست داشته باشه، برای خودش وقت بذاره، به علایق خودش توجه کنه و کارهایی که خودش دلش میخواد رو انجام بده.
کاربر 10040294
من به حدی جذب کتاب شدم از قطعی اینستاگرام خوشحال بودم. عالی بود
کاربر 6385749
کتابی با نثر روان و گیرا،حول و حوش زندگی روزمره
برای منی که خیلی وقت بود جذب کتابی نشده بودم خوب بود
parastoo
دوسش داشتم لطیف و تو دلبرو بود
flora
حس میکنم هر زنی سوای دین و ملیت ممکنه این افکار و ذهنیت ها رو در برهه ای از زندگیش تجربه کنه، فقط نتونه اینقدر قشنگ بیان کنه.
کاربر 9973512
ساعت ۲بعدازظهر کتاب را دانلود کردم و ۴صبح تمامش کردم. بسیار داستان جذابی بود مخصوصا برای زنانی که فقط خود را صرف خانواده کرده و هیچ کس آنها را نمیبیند. لطفا انقدر کافی نباشید یک رو هم بگذار خانه کثیف باشد، ظرفا شیته نشوند، هیچ اتفاقی نمیافتد. به خودت برس بانو. گنجشکها از لانه پرواز میکنن و تو تنها و دردمند میمانی، کتاب زن کامل نوشته مارابل مورگان را لخوان و بهترین و سرخ شدهترین قسمت ماهی را برای خودت بزار. 🤗
پریچهر
فکرکنم بیشتر از بیست بار خوندم این کتاب رو. روایتی از زندگی معمولی و احساسات یک زن ارمنی که نویسنده انقدر جذاب و شیرین بیان کرده که فکرمیکنی خودت هم جزیی از اون خانواده هستی، و خیلی احساس نزدیکی میکنی با اون زن. فراز و فرودهای احساسی این زن انقدر زیبا به تصویر کشیده شده که خودم هم به عنوان یک زن باهاش همذاتپنداری میکردم. حتما و قطعا خوندن کتاب رو توصیه میکنم.
آزاده
به نظرم این کتاب داستان روانی داشت و دل نشین بود جوری که دوست داشتم داستان رو ادامه بدم ولی از پایان باز این داستان خوشم نیومد. داستان در مورد روزمرگی های یک زن ارمنی به نام کلاریس است که بقیه را به خودش ترجیح میدهد در برابر خواسته های اطرافیان کوتاه می آید و گله ای نمی کند . انگار که به سلایق خودش مطمئن نیست تا اینکه سر و کله ی یک همسایه ی جدید با سلیقه و علایق مشترک با کلاریس پیدا می شود . برداشت من این است که حضور این همسایه به کلاریس اندکی اعتماد به نفس میدهد که به علایق خود اعتماد کند ، خودش را ببیند به بقیه گله کند و دست آخر از نقش یک آدم مهر طلب بیرون بیاید و در اواخر داستان می بینم که آرتوش همسر کلاریس بیشتر به کلاریس و علایقش توجه نشان می دهد. اطرافیان همان طور با ما رفتار می کنند که خودمان با خودمان رفتار می کنیم.
حجم
۲۱۵٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۲۹۸ صفحه
حجم
۲۱۵٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۲۹۸ صفحه
قیمت:
۱۴۷,۰۰۰
۷۳,۵۰۰۵۰%
تومان