جملات زیبای کتاب و | طاقچه
تصویر جلد کتاب وsubscriptionAvailable

کتاب و

نوع کتاب
۳.۶(از ۱۵ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
جلیل صفربیگی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
سیّد جواد
۷۵
از من دو ـ سه خط، سکوت باقی مانده
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
۴۰
از من دو ـ سه خط، سکوت باقی مانده
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
۳۷
تقویم من از سکوت پاییز پر است از زندگی‌ام بهار را خط زده‌اند
بیسیمچی
۳۵
قربان صداقت و صفای خودمان! ماییم و دل پاک و خدای خودمان در شهر شما نمی‌شود عاشق شد باید برویم روستای خودمان
امیری حسین
۳۱
مجبور شدم که قاتلم را بکشم این آینه‌ی مقابلم را بکشم ـ بین خودمان بماند ـ امروز غروب، تصمیم گرفته‌ام دلم را بکشم
سیّد جواد
۲۴
در سینه‌ی من فقط تو جا داری و بس
بیسیمچی
۲۴
با عشق هنوز زنده هستم، لطفاً از روی من این ملافه را بردارید
بیسیمچی
۲۴
پا بر سر ما گذاشت هر کس، برخاست یک عمر برای دیگران پله شدیم
"Shfar"
۱۸
نقطه، سر سطر، بچه‌ها بنویسید با خط درشت، عشق را بنویسید تکلیف شب شماست در دفتر دل: صد مرتبه از روی خدا بنویسید
محمد
۱۶
مجبور شدم که قاتلم را بکشم این آینه‌ی مقابلم را بکشم ـ بین خودمان بماند ـ امروز غروب، تصمیم گرفته‌ام دلم را بکشم
"Shfar"
۱۳
از من دو ـ سه خط، سکوت باقی مانده
سیّد جواد
۱۲
یک عمر فقط دروغ و تهمت زده‌اند
مهدی فیروزان
۱۲
عمری دل خود، سیاه، بار آوردم یک قلب پر از گناه بار آوردم من قابل اعتنا نبودم ای عشق! شرمنده‌ام افتضاح بار آوردم
پناه
۱۱
یک عمر فقط دروغ و تهمت زده‌اند از چار طرف به من جراحت زده‌اند تقویم من از سکوت پاییز پر است از زندگی‌ام بهار را خط زده‌اند
plato
۱۰
اوضاع زمانه، هیچ، سامان نگرفت دور «شب و روز» نیز پایان نگرفت یک عمر اسیر خشکسالی بودیم ابر آمد و بغض کرد و باران نگرفت
িមተєကє .నមժមተ
۱۰
در سینه، کویر لوت باقی مانده دل، لانه‌ی عنکبوت باقی مانده من شاعر کوچه‌های غربت هستم از من دو ـ سه خط، سکوت باقی مانده
امیری حسین
۸
باید همه را به زیر پا بگذارم تا دست تو را توی حنا بگذارم با این همه شرطی که تو داری باید مرغی بشوم، تخم طلا بگذارم
محمد
۸
عمری‌ست که من به سقف کوتاه خودم، آویخته‌ام چراغی از آه خودم بگذار مرا به درد جانکاه خودم (تو راه خودت بگیر و من راه خودم)
امیری حسین
۷
من خسته‌ام از توالی زندگی‌ام از این همه ماست‌مالی زندگی‌ام انگار فقط سکوت انداخته‌اند بر روی نوار خالی زندگی‌ام
مادربزرگ💝
۷
از جنس بهار هر چه داری بفرست دریا و گل و رود و قناری بفرست یادت نرود برای تنهایی من حتماً دو سه عکس یادگاری بفرست
مادربزرگ💝
۷
تو برگ برنده‌ی دل من هستی زیبایی خنده‌ی دل من هستی در سینه‌ی من فقط تو جا داری و بس تنها تو پرنده‌ی دل من هستی
پناه
۷
اوضاع زمانه، هیچ، سامان نگرفت دور «شب و روز» نیز پایان نگرفت یک عمر اسیر خشکسالی بودیم ابر آمد و بغض کرد و باران نگرفت
hossein yousefzade
۷
من آب گذشته از سرم... می‌گویم من عاشقم، احمقم، خرم، می‌گویم انگار که چاره‌ای ندارم دیگر من اسم تو را به مادرم می‌گویم
িមተєကє .నមժមተ
۶
تقویم من از سکوت پاییز پر است از زندگی‌ام بهار را خط زده‌اند
امیری حسین
۶
من آب گذشته از سرم... می‌گویم من عاشقم، احمقم، خرم، می‌گویم انگار که چاره‌ای ندارم دیگر من اسم تو را به مادرم می‌گویم
ناهید
۶
من آب گذشته از سرم... می‌گویم من عاشقم، احمقم، خرم، می‌گویم انگار که چاره‌ای ندارم دیگر من اسم تو را به مادرم می‌گویم
مادربزرگ💝
۶
قسمت شده این که من به دامی بخورم یک عمر فقط چوب سلامی بخورم این چند هزارمین شب بیداری‌ست باید بروم دیازپامی بخورم
িមተєကє .నមժមተ
۵
اوضاع زمانه، هیچ، سامان نگرفت دور «شب و روز» نیز پایان نگرفت یک عمر اسیر خشکسالی بودیم ابر آمد و بغض کرد و باران نگرفت
مهران کاسب‌وطن
۴
هی پیچ زدم طناب را در مشتم هی شعر پرید از سرِ انگشتم هر چند کلنجار... نه! بی‌فایده بود دیروز غروب من خودم را کشتم
plato
۳
آن روز اسیر دست ظلمت شد آب قربانی غفلت و جهالت شد آب از سوز عطش لبان مولا خشکید والله که آب، از خجالت شد آب