
miladhakimi
۶
راه ساده برای شناسایی یک شهر، پی بردن بهاین مطلب است که در آنجا چگونه کار میکنند چگونه عشق میورزند و چگونه جان میسپارند.
miladhakimi
۲
همشهریان ما بهسر عقل آمده و آنطور که میگویند خود را با محیط وفق داده بودند، چون چارهای جز این نبود. البته هنوز آن حالت بدبختی و رنج را داشتند، اما دیگر شدت آن را احساس نمیکردند. وانگهی از نظر دکتر ریو، بدبختی همین بود و عقیده داشت که مثلاً عادت بهناامیدی بدتر از خود ناامیدی است.
گلی فیروزکوهی
۲
گوینده داستان بیشتر عقیده دارد که با قائل شدنِ اهمیت بیش از حد بهاعمال پسندیده، در واقع بهطور غیر مستقیم از بدی ستایش میشود. زیرا در آن صورت این تصور باقی میماند که اگر اعمال پسندیده نادر نبود، این همه ارزش پیدا نمیکرد و بدجنسی و بیاعتنایی انگیزه بیشتر اعمال بشری است. گوینده داستان با این عقیده موافق نیست. بدیای که در دنیا وجود دارد تقریبا همواره از نادانی سرچشمه میگیرد و حسن نیت اگر با فهمیدگی و روشن فکری همراه نباشد، به همان اندازه بدجنسی زیان میرساند. افراد بشر بیش از آنکه بد باشند، خوب هستند و در حقیقت موضوع بحث ما این نیست. ولی مردم کم و بیش در جهل و نادانی غوطهورند و این است آنچه فضیلت یا عیب و نقصش مینامند. در حالی که یأسآورترین عیبها نادانی مردم است که تصور میکنند همهچیز را میدانند و آنگاه بهخود اجازه آدمکشی میدهند. روح قاتل نابینا است و نیکی واقعی و عشق پاک بدون همه روشنبینی که یک نفر ممکن است از آن برخوردار باشد، وجود ندارد.
farzan :)
۲
تنها چیزی که مورد علاقه من است، بهدست آوردن آرامش درونی است.
Rouzbeh Naeimi
۱
چون انسان قدرت تحمل و درک مصائب بزرگ را ندارد، بهخود میگوید که مصیبت واقعیت خارجی ندارد. رویای وحشتناکی است که اثر آن بهزودی از بین خواهد رفت، امّا همیشه اینطور نیست و در فاصله یک رویای وحشتناک تا رویای وحشتناک دیگر این موجود بشری است که درگذر است، در درجه اول دوستداران بشریت، زیرا که تدبیری برای نجات خود نیندیشیدهاند،
کاربر
۱
شک نیست که جنگ واقعاًً «خیلی احمقانه است، ولی پوچی و نامربوطی جنگ مانع ادامه یافتن آن نمیشود. حماقت تا بهابد باقی و پا برجاست. و اگر انسان همواره بهخویشتن فکر نمیکرد متوجه آن میشد. همشهریان ما هم در این مورد مثل همه مردم بودند، یعنی بهخودشان فکر میکردند یا بهعبارت دیگر، بشریت را پرستش میکردند و بهمصائب اعتقادی نداشتند. چون انسان قدرت تحمل و درک مصائب بزرگ را ندارد، بهخود میگوید که مصیبت واقعیت خارجی ندارد. رویای وحشتناکی است که اثر آن بهزودی از بین خواهد رفت، امّا همیشه اینطور نیست و در فاصله یک رویای وحشتناک تا رویای وحشتناک دیگر این موجود بشری است که درگذر است، در درجه اول دوستداران بشریت، زیرا که تدبیری برای نجات خود نیندیشیدهاند، همشهریان ما بیش از دیگران مقصر نبودند، فراموش میکردند که متواضع باشند فقط همین و فکر میکردند که هنوز هم همه چیز برایشان امکان دارد، آنچه بروز بلایا را بهنظر غیر ممکن جلوه میداد، بهمعامله و داد و ستد ادامه میدادند، مقدمات سفر را فراهم میکردند و برای خود عقاید و نظریاتی داشتند، چگونه ممکن بود بهبیماری طاعون که برآینده، مسافرتها، بحثها، قلم بطلان میکشید، فکر بکنند؟ آنها خود را آزاد تصور میکردند امّا تا موقعی که بلا وجود دارد، هیچکس آزاد نخواهد بود.
zedmoon
۱
مردی که کار میکند، فقر، آیندهای که در افق آن امیدی مشهود نیست، سکوتی که در شبها در سر میز حکمفرماست... در چنین دنیایی برای عشقورزی جایی باقی نمیماند.
zedmoon
۱
امّا من با خود میگفتم که اگر انسان یکبار تسلیم شود، دیگر دلیلی برای باز ایستادن ندارد.
zedmoon
۱
این دنیا بدون عشق، دنیایی مرده است. همواره در زندگی زمانی فرا میرسد که انسان از زندانها، از کار و تلاش خسته و بیزار میشود و چهره موجودی عزیز و قلبی سرشار از محبت میطلبد.
farzan :)
۱
من غرق در ظلمت هستم و سعی میکنم که روشنایی را پیدا کنم، مدت هاست که این موضوع تازگیاش را برای من از دست داده است.
جودی ابوت
۱
اکنون میدانستند که اگر در دنیا چیزی پیدا شود که بتوان پیوسته آروزی آن را داشت و گاه آن را بهدست آورد، همان محبت بشری است.
miladhakimi
۰
بهحدی تسلیم بیماری طاعون شده بودند که گاهی برای آنها اتفاق میافتاد که جز در خواب آرزو نکنند و امید در دل نپرورند و گاهی خود را غرق در این فکر که «چه خوب است این غدهها تمام بشود.» غافگیر کنند
مرتضی طریقی
۰
راه ساده برای شناسایی یک شهر، پی بردن بهاین مطلب است که در آنجا چگونه کار میکنند چگونه عشق میورزند و چگونه جان میسپارند.
مرتضی طریقی
۰
ماجرا خیلی ساده بود. برای همه مردم این موضوع همین صورت را دارد. ازدواج میکنند. هنوز هم کمی یکدیگر را دوست دارند، کار میکنند، آنقدر کار میکنند که دوست داشتن از یادشان میرود.
مرتضی طریقی
۰
همیشه در طی شبانهروز ساعتی فرا میرسد که در آن ساعت انسان خود را سست و زبون مییابد و او فقط از همین ساعت بیم دارد.
zedmoon
۰
در واقع، چه کسی میتواند ثابت کند که ابدی بودن شادی بتواند یک لحظه رنج بشری را جبران کند؟
zedmoon
۰
سرانجام اظهار داشت: برادران من عشق بهخدا عشق دشواری است. این عشق مستلزم آن است که خود را کاملاً تسلیم کرده و وجود خویشتن را تحقیر کنیم.
zedmoon
۰
. ایمان، یعنی همین که بهنظر افراد بشر بیرحمانه میرسد و بهنظر خدایی که باید بهاو نزدیک شویم، قطعی و مسلم، ما بایستی تا بهپایه این تصویر وحشتناک بالا برویم و بهآن برسیم. در این مرحله غایی همه چیز آمیخته شده و مساوی خواهد شد و حقیقت از بیعدالتی ظاهری برون خواهد جست.
farzan :)
۰
اسارت خاصی را بهوسیله اسارتی دیگر مجسم کردن، بههمان اندازه عاقلانه است که هرچیزی را که واقعاًً وجود دارد بخواهیم، بهوسیله چیزی که وجود ندارد نشان دهیم.
دانیل دوفوئه
farzan :)
۰
حماقت تا بهابد باقی و پا برجاست.
farzan :)
۰
من میخواهم هنر بیان افکار خویش را بیاموزم
جودی ابوت
۰
شاید. اما میدانید، احساس همدردی من نسبت بهمقتولین و قربانیان بیشتر است تا نسبت بهقدّیسان. تصور میکنم که برای مقام قهرمانی و تقدس ذوقی نداشته باشم. فقط علاقه دارم که یک انسان واقعی باشم.
جودی ابوت
۰
باز هم شکیبایی لازم بود. امّا انسان از فرط انتظار کشیدن، دیگر منتظر نمیماند، بهطور کلی کلیه ساکنان شهر بدون امید بهآینده زندگی میکردند.
جودی ابوت
۰
ریو حس کرد این دفعه شکست طاعون قطعی است. شکستی که جنگها را بهپایان میرساند و از صلح نیز رنجی علاجناپذیر میسازد.
جودی ابوت
۰
نمیدانست آیا تارو عاقبت بهآرامش روحی رسید یا خیر؟ اما لااقل در این لحظه تصور میکرد که دیگر هیچگاه برای او آرامشی باقی نخواهد ماند. همانطور برای مادری که پسر خود را از دست داده یا مردی که دوستش را بهخاک میسپارد، متارکه جنگ مفهومی ندارد.
جودی ابوت
۰
ولی اگر در زندگی برد همین باشد، چقدر زندگی کردن تنها با آنچه میدانند و آنچه بهخاطر میآورند و محروم از آنچه آرزو دارند، سخت و طاقتفرساست
جودی ابوت
۰
آرامش خاطر بدون امید ممکن نیست و تارو که حق محکوم کردن هیچکس را بهانسان نمیداد و با وجود این، میدانست که هیچکس نمیتواند از محکوم کردن خودداری کند و گاه اتفاق میافتد که خود محکومین نیز در زمره جلادان باشند