
٪۵۰
کتاب مسئله مرگ و زندگی
عشق، فراق و آنچه در پایان عمر اهمیت دارد
انتشارات:
نشر دنگ٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
سوکورو تازاکی
۲۱۱
یکی از سخنان نیچه از ذهنم میگذرد: «فکر خودکشی آرامش بزرگی است: با این فکر فرد میتواند شبهای تاریک زیادی را پشت سر بگذراند و زنده بماند.»
°DEHGHAN°
۱۷۳
سوگْ بهای جرئت دوستداشتن دیگران است.
مسلم عباسپور
۱۳۵
افسردگیام به حدی نیست که دست به خودکشی بزنم، اما از مرگ نیز ترسی ندارم.
نون صات
۱۳۲
بگذار سر برسد، چنانکه سر خواهد رسید، و
هراس مبر. خداوند ما را بیپناه رها نمیکند،
بنابراین، بگذار غروب سر برسد.
مسلم عباسپور
۱۰۱
دوهزار سال قبل سِنِکا گفت: «انسان نمیتواند برای مرگ آماده باشد اگر تازه زندگی را شروع کرده باشد. هدفمان باید این باشد که تا همینالان به اندازهٔ کافی زندگی کرده باشیم.
مسلم عباسپور
۹۴
«بسیاری خیلی دیر و برخی خیلی زود میمیرند. در زمان درست بمیرید.»
شلاله
۸۱
اِرو در کتابش با عنوان رواندرمانی اگزیستانسیال در ۱۹۸۰ نوشت که اگر در زندگی حسرتهای کمتری داشته باشید، راحتتر میتوانید با مرگ روبهرو شوید.
Mahshid Pourhosein
۵۸
سوگْ بهای جرئت دوستداشتن دیگران است.
Hooryar
۵۵
وقتی به گذشتهٔ محوشدهام فکر میکنم، از شدت ناراحتی میسوزم. من یگانه محافظ خاطرات افرادِ درگذشتهٔ زیادی هستم: پدر و مادرم، خواهرم و خیلی از همبازیها و دوستان و بیماران قدیمیام، که حالا فقط تکانههایی هستند که لحظهای در سیستم عصبیام میدرخشند و محو میشوند. تنها من هستم که آنها را زنده نگهداشتهام.
simplefunction
۴۲
شگفتزده هستم. برای چندمینبار یادم رفته چند سال دارم، و دوستان و همکلاسیهای قدیمیام مُردهاند، و من هم نفر بعدی هستم. من همچنان خودم را همان منِ جوان میشناسم، تا اینکه مواجههای خشن مرا به واقعیت برگرداند.
سوکورو تازاکی
۳۵
زیگموند فروید، آنا فروید، ملانی کلاین و جان بالبی، چنین نتیجه گرفتند که ضربههای روحی، حتی آنهایی که به دورهٔ پیشکلامی برمیگردند، صدمهٔ زیادی تا آخر عمر به آرامش، آسایش و اعتماد به نفس یک فرد بالغ میزنند؛ صدماتی که اغلب اوقات پاکشدنی نیست.
مسلم عباسپور
۳۳
من هفتادوسه سال پیش عاشقش شدم، و همین اواخر شصتوپنجمین سالگرد ازدواجمان را جشن گرفتیم. میدانم که عجیب است یکنفر را این همه وقت اینقدر دوست داشته باشید. اما، حتی حالا، هرگاه که او وارد اتاق میشود، حالوهوایم عوض میشود. من عاشق همه چیز او هستم؛ خوبیاش، زیباییاش، مهربانیاش، و خِرد و عقلش
علیرضا طاهری نیا
۳۳
«چه چیزی دربارهٔ مرگ هست که تو رو بیشتر میترسونه؟»
او پاسخ داد: «همهٔ کارهایی که انجام ندادهام.»
کاربر ۱۳۰۶۴۰۲
۳۱
بگذار که روباه به لانهٔ شنیاش بازگردد.
بگذار باد بمیرد. بگذار این کلبه
از درون تاریک گردد. بگذار غروب سربرسد.
ای شیشهای که درون جوی آرمیدهای، ای کجبیل
میان یولافها، ای هوای درون سینه
بگذار غروب سر برسد.
بگذار سر برسد، چنانکه سر خواهد رسید، و
هراس مبر. خداوند ما را بیپناه رها نمیکند،
بنابراین، بگذار غروب سر برسد.
yazdaan
۲۹
روی خودت و نیازهای روزمرهات متمرکز باش. دیگر وقتش رسیده که باقی دنیا خودشان مواظب خودشان باشند.
مسلم عباسپور
۲۷
برای آرامکردن بیمارانی که از مرگ وحشت داشتند، ایدههای زیادی به کار بردم ولی هیچکدام به اندازهٔ ایدهٔ زندگی بدون حسرت مؤثر نبودند
مسلم عباسپور
۲۷
من نه فقط تو را از دست دادم، عزیزترین انسان کل جهان برای من، بلکه بخش زیادی از جهانم نیز با تو محو شد.
hosseine,🍀
۲۵
مایهٔ امیدواریه که بدونیم حتی وقتی به عنوان انسان کار اشتباهی انجام میدیم، میتونیم با مهربونی و اصالت درستش کنیم.»
شلاله
۲۴
سخن دیگری از نیچه به ذهنم میرسد: «چیزی که کامل و رسیده است، میخواهد بمیرد. چیزی که هنوز نرسیده، میخواهد زندگی کند. همهٔ آنهایی که رنج میبرند، میخواهند زندگی کنند تا شاید برسند و شاد شوند و اشتیاقی بیابند؛ اشتیاقی به آنچه دورتر، بالاتر و روشنتر است.»
شلاله
۲۲
«برایت دعا میکنم و تو را تصور میکنم که در دستان خدا هستی. اینقدر کوچک که در آن دستها جا شوی.»
Hamideh Rezaee
۲۱
روی هم رفته از اینکه حالم خوب است بهتزدهام. چرا فقدان همسرم من را از پا درنیاورد؟ هرگز به عمق عشقی که به مریلین دارم شک نکردهام: مطمئنم که هیچ مردی تا به حال زنی را اینقدر دوست نداشته است. در ماههای آخر که رنجکشیدن او را میدیدم بارها به او گفتم: «ای کاش من به جای تو مریض میشدم.» و جدی میگفتم. حاضر بودم برای او جان بدهم.
بارها و بارها آن سی و شش ساعت وحشتناک آخر عمرش را در ذهنم مرور میکنم که پیشانی و گونهاش را به دفعات بوسیدم هرچند که هیچ واکنشی نشان نمیداد.
مرگش برای هردوی ما رهاییبخش بود. برای او رهایی از حالت تهوع، درد و خستگی شدید از خداحافظی با دوستان و آشنایان که او را دوست داشتند. و برای من رهایی از تماشای رنجکشیدن او.
مسلم عباسپور
۱۹
با اینکه در هشتاد و هشتمین سال زندگیام به سر میبرم، هنوز چیزهای زیادی هست که باید دربارهٔ زندگی یاد بگیرم. مهمتر از همه اینکه چطور باید به عنوان یک بزرگسال مستقل و تنها زندگی کنم
مسلم عباسپور
۱۷
نوجوان که بودیم علاقهٔ مشترکمان به کتاب باعث آشناییمان شد و از آن موقع همیشه غرق کتاب بودهایم.
sh.tavakoli
۱۷
هرچقدر کاملتر زندگی کنی مرگت کمتر غمانگیز است
saeede
۱۶
به این درک رسیدهام که آدمها نه تنها برای خود، بلکه به خاطر بقیه زنده میمانند.
Hooryar
۱۴
«اضطراب موهوم سعی میکند به اضطراب برای چیزی تبدیل شود.» به عبارت دیگر، اضطراب بیدلیل، فوراً خود را به اُبژهای ملموس و محسوس میچسباند.
wraith
۱۴
«چیزی که کامل و رسیده است، میخواهد بمیرد. چیزی که هنوز نرسیده، میخواهد زندگی کند. همهٔ آنهایی که رنج میبرند، میخواهند زندگی کنند تا شاید برسند و شاد شوند و اشتیاقی بیابند؛ اشتیاقی به آنچه دورتر، بالاتر و روشنتر است.»
شلاله
۱۲
اهمیتی که پولس برای محبت قائل است همیشه ارزش بازخوانی دارد؛ زیرا به ما یادآوری میکند که عشق، به معنای مهربانی به دیگران و دلسوزی نسبت به رنجشان، بر همهٔ فضایل دیگر برتری دارد
hosseine,🍀
۱۲
«ترسناکترین چیزِ مرگ معنی ازدستدادن آینده نیست، بلکه از دستدادن گذشته است. در واقع، فراموشی نوعی مرگ است که همیشه در زندگی حضور دارد.»
Sara Gharaee
۱۱
و سؤالی متهورانه از من میپرسد: «چطور با هشتادسالهبودن و نزدیک و نزدیکترشدن به پایان زندگی کنار میآیید؟»
جواب دادم: «جوابی شوپنهاوری به ذهنم میرسه. شوپنهاور شور عاشقانه رو به نور کورکنندهٔ خورشید تشبیه میکنه. وقتی این شعله نورش بعد از گذشت چند سال کمتر میشه، تازه از اون شب پرستارهای که توسط خورشید پنهان شده بود، آگاه میشیم.