وقتی به گذشتهٔ محوشدهام فکر میکنم، از شدت ناراحتی میسوزم. من یگانه محافظ خاطرات افرادِ درگذشتهٔ زیادی هستم: پدر و مادرم، خواهرم و خیلی از همبازیها و دوستان و بیماران قدیمیام، که حالا فقط تکانههایی هستند که لحظهای در سیستم عصبیام میدرخشند و محو میشوند. تنها من هستم که آنها را زنده نگهداشتهام.