
بریدههایی از کتاب تماشاخانه کوچک هانا آرنت
۴٫۲
(۱۹)
حرف زدن باید همراهِ عمل باشد، وگرنه هیچ فرقی با چرندوپرند و دروغ گفتن ندارد.»
𝐅𝐚𝐭𝐞𝐦𝐞𝐡.𝐁𝐚𝐪𝐞𝐫𝐩𝐨𝐮𝐫
اگر من در این دنیا تنها بودم، داستان کاملاً قابل پیشبینی و ساده بود. اما آدمهای زیادی در این دنیا هستند و این باعث میشود دنیا شکلی پیچیده داشته باشد.»
ܦ߭ܝܝܝ݅ܝࡅߺ߳ܣ 🕊
روباه، در حال رد شدن، میزان آسیب را بررسی میکند. سرش را میخاراند و میگوید: «من را ببخشید، هاناهای عزیزم، من هیچوقت علاقهای به سیاست نداشتهام... بهنظرم بهتر است برگردم به لانهام، نه؟»
هانای پیر میگوید: «این همان دامِ خانهنشینی است. این اتفاق وقتی میافتد که یک نفر میگوید من نمیخواهم وارد صحنهٔ سیاسی بشوم، من میروم تو ی سوراخ خودم...»
nh74
اطاعتِ سیاسی مثل اطاعت کردنِ دانشآموزان از مقرراتِ مدرسه نیست. در سیاست، اطاعت کردن و حمایت کردن کاملاً مثل هم است، تو از او حمایت کردی
nh74
«شما دارید فضای خصوصیِ پشتِ صحنه را با فضای عمومی صحنه قاتی میکنید! اگر قرار باشد همه درگیر نیازهای روزمره شوند، دیگر کسی باقی نمیماند که وظیفهٔ مهمِ فکر کردن را به عهده بگیرد...»
سبا
«من هرگز حسرتِ گذشته را نمیخورم. من حسرتِ بیشمارِ امکانِ شروع کردن را میخورم.»
سبا
حرف زدن باید همراهِ عمل باشد، وگرنه هیچ فرقی با چرندوپرند و دروغ گفتن ندارد.»
کاربر ۸۱۱۳۷۹۴
«اگر تو تمامِ این کلمهها را با ماشینتحریر تایپ کردی، یعنی واقعاً داری کلمه میسازی...»
آسا
قدرت، شخصیت واقعی انسان را آشکار میکند.
𝐅𝐚𝐭𝐞𝐦𝐞𝐡.𝐁𝐚𝐪𝐞𝐫𝐩𝐨𝐮𝐫
«میدانی؟ کسانی که دنیا را تبدیل به صحنهٔ جسارتشان میکنند نیازی به کمک کسی که کلمه میسازد ندارند...»
دمنوش
حرف زدن باید همراهِ عمل باشد، وگرنه هیچ فرقی با چرندوپرند و دروغ گفتن ندارد.
ᖇOᔕE ᗷᗩᖇᗪOT
«داستان را آدمها میسازند...»
«و داستان هم دنیا را میسازد.»
ᖇOᔕE ᗷᗩᖇᗪOT
«آدم با ذهنِ عروسکِ خیمهشببازی و یک سرِ خشکشده و چوبی نمیتواند فکر کند، و ناتوانی در فکر کردن از تمام هوسهای بد خطرناکتر است...»
کیانا واعظ
دختر میگوید: «پس کمی میتوان امیدوار بود.»
هانای پیر مخالف است و میگوید: «برعکس، اشتباه نکن. این خیلی خطرناک است. تا وقتی گرگ همان شکلِ گرگ را دارد، میتوان او را شناخت و مراقب او بود. ولی اگر لباس خوب بپوشد و شبیه آدمها شود، دیگر شناخته نمیشود و میتواند در قلب آدمها نفوذ کند.»
کیانا واعظ
«آدمهای اداری میخواستند تو را به یک عروسک تبدیل کنند...»
فرنگیس"
«هانا» (HANNAH) کلمهای است که آن را از هر سو میتوان خواند. هانا را میشود هم از اول و هم از آخر خواند. از چپ به راست و از راست به چپ، باز هانا خوانده میشود.
آسا
اما بین آدمها بحث درمیگیرد. یکی میگوید از همسایهاش بیشتر کار میکند. دیگری میگوید به اندازهٔ دیگران غذا ندارد. یکی دیگر هم خواستار برابریِ کامل مساحت بین خانههاست که فضا را تنگ کردهاند... که ناگهان دو چشم بزرگ پشتِ صحنه برق میزند.
گرگ از پشتِ صحنه بیرون میپرد. در مرکز شهر پرسه میزند. حالا میتواند از سردرگمی حاکم بر شهر استفاده کند.
سبا
حرف زدن باید همراهِ عمل باشد، وگرنه هیچ فرقی با چرندوپرند و دروغ گفتن ندارد.
دمنوش
هانای پیر میگوید: «من هرگز حسرتِ گذشته را نمیخورم. من حسرتِ بیشمارِ امکانِ شروع کردن را میخورم.»
دمنوش
«فرار کنید، پیش از آنکه قانونهایتان دود شود و برود هوا، فرار کنید!»
دمنوش
اما زندگی بدونِ خطر کردن اصلاً زندگی نیست. موافقی؟»
دمنوش
ناتوانی در فکر کردن از تمام هوسهای بد خطرناکتر است...
دمنوش
تا وقتی گرگ همان شکلِ گرگ را دارد، میتوان او را شناخت و مراقب او بود. ولی اگر لباس خوب بپوشد و شبیه آدمها شود، دیگر شناخته نمیشود و میتواند در قلب آدمها نفوذ کند.
دمنوش
من یک متفکرِ عملگرا هستم، نه یک متفکرِ نظریهپرداز!
ᖇOᔕE ᗷᗩᖇᗪOT
هانای جوان به فکر فرومیرود، فکرهای ترسناکی در سرش هست: «اگر حاکمِ جامعهٔ جدید، به جای بستن و مهار کردنِ گرگ، او را آزاد بگذارد، چه؟ اینطوری دیگر عجیب نیست که شهر تبدیل به جنگل بشود.» حتی تصورش هم لرزه بر اندام او میاندازد.
«همهجا تاریک شده! یعنی این آخرِ داستان است؟»
«بیا صحنهٔ امورِ بشر را پیدا کنیم، بعد داستان ادامه پیدا خواهد کرد.»
Mobina Jahangir
هانای کوچک میگوید: «بیا، گرگ اینجا نیست، چیزی برای نگرانی وجود ندارد!»
«ولی اگر این میز و صندلیها خطری بزرگتر از شرورترین حیوان دنیا را پنهان کرده باشند، چه؟»
Mobina Jahangir
«تو فقط به این دنیا نیامدی که در این بدن زندگی کنی. تو همچنین به دنیا آمدی برای...»
دخترک ادامه میدهد:
«برای حیاتِ ذهن!»
نام کتابی را که هانای پیر داشت مینوشت به یاد میآورد.
«برای اندیشیدن، برای اراده کردن، برای قضاوت کردن... و برای گرفتن جایگاه خود روی صحنه!»
کاربر ۸۱۱۳۷۹۴
«من هرگز حسرتِ گذشته را نمیخورم. من حسرتِ بیشمارِ امکانِ شروع کردن را میخورم.»
کاربر ۸۱۱۳۷۹۴
اما زندگی بدونِ خطر کردن اصلاً زندگی نیست. موافقی؟
کاربر ۸۱۱۳۷۹۴
اما وقتی میخواهد کارش را شروع کند، متوجه میشود شبحی با موهای بافتهٔ سیاه و بلند پشت میزتحریرش نشسته است.
آسا
حجم
۲٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۶۶ صفحه
حجم
۲٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۶۶ صفحه
قیمت:
۵۷,۰۰۰
تومان