جملات زیبای کتاب تعمیرکار | طاقچه
تصویر جلد کتاب تعمیرکارsubscriptionAvailable

کتاب تعمیرکار

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۴۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
برنارد مالامود، شیما الهی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Maral
۲۵
به‌ظاهر جوان بود، اما از درون احساس پیری می‌کرد
سپیده اسکندری
۲۲
هر چه شکسته و خراب باشد تعمیر می‌کنم ــ به‌جز قلب.
سپیده اسکندری
۱۶
لباس را به یک چشم به هم زدن می‌شود درآورد، بودن و نبودنش دخلی به ذات و شخصیت آدم ندارد.
سپیده اسکندری
۱۲
«یاکوف، خدایت را فراموش نکن!» تعمیرکار با عصبانیت گفت «اوست که مرا فراموش کرده. چه به من داده جز خفت‌وخواری؟ بابت چه باید او را بپرستم؟» «مثل مرتدها حرف نزن. یک یهودی باایمان بمان یاکوف، خدایت را فراموش نکن.» «مرتد یک خدا را برای خدایی دیگر رها می‌کند. من اصلاً خدایی نمی‌خواهم. ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که زمان به سرعتِ باد می‌گذرد، اما او روی کوه‌های جاودانه‌اش نشسته و به فضا خیره شده. نه ما را می‌بیند و نه اهمیتی به‌مان می‌دهد. من تکه‌نانم را امروز می‌خواهم، نه در بهشت.»
negar🦋
۸
چرا او را تنبیه می‌کردند وقتی که زندگیش سربه‌سر چیزی جز مجازات نبود؟
Mahdieh
۸
من تکه‌نانم را امروز می‌خواهم، نه در بهشت
سپیده اسکندری
۷
فرار راه رهایی از رنج نیست. در واقع هر تلاشی برای رهایی از رنج محتوم است، از رنج نباید گریخت.
سپیده اسکندری
۶
جبر اولین زندان بشری است، هر چند میله‌هایش به چشم همگان نمی‌آید. بی‌عدالتی اجتماعی، بی‌رحمی و نادانی هم زندان‌های ساختهٔ دست بشرند… خارق‌العاده‌ترین اختراع ما آزادی بشر است.»
سپیده اسکندری
۵
اما اگر با قمار مشکل داری، نباید ورق دست بگیری
مرسده خدادادی
۴
در یک کشورِ مریض، هر قدمی به سمت سلامت توهینی است به کسانی که از مرض‌شان لذت می‌برند.
سپیده اسکندری
۴
«هیچ کتابی بد نیست. ترسیدن از آن‌ها بد است.»
سپیده اسکندری
۴
خیرات مرگ را دفع می‌کند.» «مرگ آخرین نگرانیم است.»
سپیده اسکندری
۴
اگر خدایی وجود داشت، اسپینوزا دکانش را تخته و او را بدل به یک انگاره کرده بود.
سپیده اسکندری
۴
وقتی دلواپس هستید، نمی‌توانید روی پیشامدها تمرکز کنید.
Patrick
۳
اگر روزی از زندان خلاص شدی، یادت باشد که هدف از آزاد بودن، خلق آزادی برای دیگران است
Ailin_y
۳
در یک کشورِ مریض، هر قدمی به سمت سلامت توهینی است به کسانی که از مرض‌شان لذت می‌برند
negar🦋
۲
«مرگ آخرین نگرانیم است.»
negar🦋
۲
نمی‌توانی انسان باشی اما سیاسی نباشی، به همین سادگی. نمی‌توانی بنشینی و نابودی خودت را تماشا کنی.»
سپیده اسکندری
۲
سیاستْ سیاست است، وقتی می‌خواهی روی زغال گداخته راه بروی، نباید آن را باد بزنی.
سپیده اسکندری
۲
در یک کشورِ مریض، هر قدمی به سمت سلامت توهینی است به کسانی که از مرض‌شان لذت می‌برند.
سپیده اسکندری
۲
بزرگ‌ترین نشان فساد و تباهی یک جامعه، وحشت و نفرت نسبت به کسانی است که مورد آزارواذیت قرار می‌گیرند
خودِ خودِ سِوِروس اِسنیپ
۲
یک‌بار که حقیقتی را مخفی کنی، چاره‌ای جز ادامهٔ پنهان‌کاری نداری.
°•sara_hp•°
۲
طبیعت هم خودش را به وجود آورده و هم انسان را. همه‌چیز از اول همین جا بوده. اسپینوزا این‌طور می‌گوید. به نظر خیالی می‌آید، اما باید واقعیت داشته باشد. وقتی در مورد مسائل بنیادی فکر می‌کنیم به این نتیجه می‌رسیم که یا خدا اختراع ماست و کار خاصی از دستش برنمی‌آید، یا این‌که نیرویی است در طبیعت اما نه در تاریخ. او فقط یک نیرو است، نه پدر انسان. او مثل یک بادِ سرد است و ما می‌خواهیم به‌زور خودمان را با او گرم کنیم. راستش را بخواهی، من او را مانند عنصری به‌دردنخور از زندگیم خط زده‌ام.»
ali
۲
ناگهان ترسید که مبادا او را بابت همین فکر کردن هم محکوم کنند.
Patrick
۲
در یک کشورِ مریض، هر قدمی به سمت سلامت توهینی است به کسانی که از مرض‌شان لذت می‌برند.
Ailin_y
۲
هیچ بشری قادر به نابود کردن افکار و ایده‌ها نیست، حتی اگر صاحبان‌شان را به آتش بکشند
راحله
۲
در یک کشورِ مریض، هر قدمی به سمت سلامت توهینی است به کسانی که از مرض‌شان لذت می‌برند.
negar🦋
۱
«هیچ کتابی بد نیست. ترسیدن از آن‌ها بد است.»
negar🦋
۱
ملت روس ملتی پیچیده، رنج‌دیده، جاهل، ازهم‌گسیخته و درمانده است. می‌شود گفت همهٔ ما در این کشور زندانی هستیم.»
negar🦋
۱
شما چه می‌خواستید و چه نمی‌خواستید، به اندازهٔ کافی فرصت داشتید، در واقع خیلی فرصت‌ها، اما بهترین چیزی که در کمالِ حُسن‌نیت خلق کردید فقیرترین و مرتجع‌ترین کشور کل اروپاست. شما این کشور را تبدیل به یک گور دسته‌جمعی کرده‌اید. شما فرصت داشتید، اما خودتان آن‌ها را سوزاندید. هیچ بحثی نیست. تفسیر وقایع آسان نیست، شاید کسی ادعا کند که شما برای زندگی بهتر این مردم و برای آیندهٔ روسیه کاری کرده‌اید، اما واقعیت این است که هیچ نکرده‌اید.»