جملات زیبا از متن کتاب دسته‌ گلی برای الجرنون | طاقچه
تصویر جلد کتاب دسته‌ گلی برای الجرنونsubscriptionAvailable

کتاب دسته‌ گلی برای الجرنون

تجربه‌های کوتاه ۴۲

۴.۲(از ۸۳ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۳۳,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

از من خاست واسه آدمای توی عکس قصه درست کنم ازش پرسیدم چه‌تور میشه واسه آدمایی که اصلن نمیشناسم قصه درست کنم پرسیدم اصلن واسه چی باید دروغ بگم هر دفه دروغ گفته‌م دستم رو شده خانومه گفت این تست و اون یکی یعنی روشاک تستهای شخسیتی اند کلی خندیدم گفتم آخه چطور می‌شه از روی چن تا لکه جوهر یا یکی دو تا عکس شخسیت آدم رو فهمید خانومه ناراحت شد و عکسا رو گذاشت کنار اصلن موهم نیس دیوونه‌بازی ئه انگار توی این یکی امتحان هم رد شده باشم بعد چن نفر که لباس سفید تن‌شون بود من رو بردن یه جای دیگه بیمارستان واسه یه جور بازی باید با یه موش سفید موسابقه می‌دادم به موش می‌گفتن اَلجرنون
ایران
۱۹
برت به من گفت اَلجرنون اونقد باهوشه که تا روزی یه تست حل نکنه بهش غذا نمی‌دن مس اینه که به یه در قفلی زده باشن که هر روز رمزش عوض می‌شه اَلجرنون واسه اینکه غذا گیرش بیاد باید هر روز چیز تازه‌ای یاد بگیره خیلی ناراحت شدم آخه اگه اَلجرنون چیز تازه‌ای یاد نمی‌گرفت گرسنه می‌موند به نظرم درست نیس که واسه این‌که به کسی غذا بدن مجبورش کنن امتحان بده اگر خود دکتر نمور رو به این کار مجبور می‌کردن چی‌کار می‌کرد
ایران
۹
این «دانستن» دارد بین من و همهٔ آن‌هائی که می‌شناختم‌شان و دوست‌شان داشتم دیواری می‌کشد
ELNAZ
۹
حال می‌بینم که من نیز همراه با دیگران به خود خندیده‌ام؛ و هیچ چیز از این رنج‌بارتر نیست!
یاس
۷
از کسانی که تابه‌حال شناخته‌ام هیچ‌یک آن نیست که می‌نماید.
ماریان
۷
امروز توی کارخونه کلی کیف کردیم. جوکارپ گفت نیگا کنین چارلی امل کرده یه کمی مغز گذاشتن توی کله‌ش هیچ چی نمونده بود غزیه رو بهش بگم اما یادم اومد دکتور اشتراوس گفته نگو بعد فرانک ریلی گفت معلومه چی‌کار می‌کنی چارلی کلیدت توی دره در رو هم وا گذاشتی اینا رفیقای منن من رو دوس دارن بعضی وختا یکی‌شون می‌گه جو رو نگاه کن یا فرانک رو یا جرج رو شده‌ن عین چارلی گوردون نمی‌دونم واسه چی این حرف رو می‌زنن امروز صبح آموس بورگ سرکارگر کارخونه وختی می‌خاست سر ارنی که پادوی کارخونه‌س داد بکشه اسم من رو گفت ارنی یه بسته رو گم کرده بود سرکارگر بهش گفت تو هم که شدی مس چارلی گوردون من نمی‌فهمم چرا این حرف رو زد
ایران
۶
این آدم‌های حساس و باشعور که آدم‌های چلاق یا نابینا را مسخره نمی‌کنند، چه‌طور به خودشان حق می‌دهند آدمی کودن را آزار بدهند؟
Reyhaneh
۶
وانمود کرده بود کسی است که واقعاً نبود ــ و این کاری است که بسیاری از مردم می‌کنند.
Sahia
۶
این «دانستن» دارد بین من و همهٔ آن‌هائی که می‌شناختم‌شان و دوست‌شان داشتم دیواری می‌کشد.
در جست و جوی کتاب بعدی
۵
مردم خیال می‌کنند وقتی یک آدم کودن کاری می‌کند که آنها نمی‌کنند موضوع خنده‌داری ست.
Sadat7677
۳
تصویر قدیمی چارلی گوردون را از خود مخفی کرده بودم، چراکه حال به عنوان آدمی باهوش باید آن را از ذهن خود بیرون می‌راندم. اما امروز برای اولین‌بار با دیدن آن پسرک به چشم دیدم که چه بوده‌ام. من هم درست مثل او بوده‌ام. یادم آمد که زمانی نه‌چندان دور مردم به من نیز می‌خندیدند. حال می‌بینم که من نیز همراه با دیگران به خود خندیده‌ام؛ و هیچ چیز از این رنج‌بارتر نیست!
°MiM•
۲
هوشی که مصنوعاً اضافه شود محکوم به زوال است و سرعت این زوال با میزان اضافه‌شدن مصنوعی هوش نسبت مستقیم دارد.
NAVA SH
۲
مرتب به خودم می‌گویم که من تنها کسی هستم که می‌توانم بگویم در من چه اتفاقی دارد می‌افتد.
یاس
۲
آن‌روزها دوستان‌ام به من می‌خندیدند و مرا به خاطر نفهمی و حماقت‌ام تحقیر می‌کردند؛ حالا به خاطر فهم و شعورم از من نفرت دارند. محض خاطر خدا، معلوم است از جان‌ام چه می‌خواهند؟
ریحانه فرازی
۲
مرتب به خودم می‌گویم که من تنها کسی هستم که می‌توانم بگویم در من چه اتفاقی دارد می‌افتد.
ماریان
۲
حتی یک آدم کندذهن می‌خواهد مثل آدم‌های دیگر باشد. بچه ممکن است نداند چه‌گونه غذا بخورد یا نفهمد که چه بخورد اما خوب می‌داند که معنی گرسنگی چی ست. من هم درست همین‌طور بودم و هرگز ندانسته بودم. حتی با استعداد و آگاهی ذهنی‌ام این را هرگز واقعاً ندانسته بودم.
بوک تاب
۱
هر پلهٔ جدیدی یه دنیای تازه رو به‌ت نشون می‌ده که اصلاً فکر نمی‌کردی وجود داشته باشه.»
کاربر ۹۵۰۶۳۱۴
۱
از کسانی که تابه‌حال شناخته‌ام هیچ‌یک آن نیست که می‌نماید.
در جست و جوی کتاب بعدی
۱
این آدم‌های حساس و باشعور که آدم‌های چلاق یا نابینا را مسخره نمی‌کنند، چه‌طور به خودشان حق می‌دهند آدمی کودن را آزار بدهند؟
arman izadparast
۱
این «دانستن» دارد بین من و همهٔ آن‌هائی که می‌شناختم‌شان و دوست‌شان داشتم دیواری می‌کشد.
royikito
۱
اگه اَلجرنون چیز تازه‌ای یاد نمی‌گرفت گرسنه می‌موند به نظرم درست نیس که واسه این‌که به کسی غذا بدن مجبورش کنن امتحان بده اگر خود دکتر نمور رو به این کار مجبور می‌کردن چی‌کار می‌کرد
Sahia
۱
آن‌روزها دوستان‌ام به من می‌خندیدند و مرا به خاطر نفهمی و حماقت‌ام تحقیر می‌کردند؛ حالا به خاطر فهم و شعورم از من نفرت دارند. محض خاطر خدا، معلوم است از جان‌ام چه می‌خواهند؟
Sahia
۱
یادم آمد که زمانی نه‌چندان دور مردم به من نیز می‌خندیدند. حال می‌بینم که من نیز همراه با دیگران به خود خندیده‌ام؛ و هیچ چیز از این رنج‌بارتر نیست!
Sahia
۱
اگه آدم بزاره آدمای دیگه بهش بخندن کل‌لی رفیغ پیدا می‌کنه
علی خوشدل
۱
اگه دیدی که آدما انقد که تو فکر می‌کنی خوب نیسن ناراحت نشو
eloohii
۱
«تقصیر از شیطون بود که حوا به حرف مار گوش داد و میوهٔ اون درخت رو خورد. تقصیر از شیطون بود که حوا یک‌هو دید لخت مادرزاد شده. اگه این کار رو نکرده بود، ماها هیچ‌وقت پیر نمی‌شدیم، مریض نمی‌شدیم، نمی‌مردیم.»
eloohii
۱
از کسانی که تابه‌حال شناخته‌ام هیچ‌یک آن نیست که می‌نماید.
Angel
۱
این «دانستن» دارد بین من و همهٔ آن‌هائی که می‌شناختم‌شان و دوست‌شان داشتم دیواری می‌کشد.
Ailin_y
۱
نمی‌فهمم چرا متوجه نشده بودم خانم کینیان این‌قدر خوش‌گل است. چشم‌هایش قهوه‌ای است و موی خرمایی لختی دارد که تا روی گردن‌اش می‌آید. فقط سی‌وچهارسال‌اش است!
حامد
۱
چیزهائی را که تازه یاد گرفته‌ام دارم فراموش می‌کنم. انگار این همان الگوی قدیمی است. اولین چیزهائی که آدم فراموش می‌کند آخرین چیزهائی است که یاد گرفته است.
حامد
۱