
کتاب دسته گلی برای الجرنون
تجربههای کوتاه ۴۲
انتشارات:
نشر چشمه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
ایران
۱۹
از من خاست واسه آدمای توی عکس قصه درست کنم ازش پرسیدم چهتور میشه واسه آدمایی که اصلن نمیشناسم قصه درست کنم پرسیدم اصلن واسه چی باید دروغ بگم هر دفه دروغ گفتهم دستم رو شده خانومه گفت این تست و اون یکی یعنی روشاک تستهای شخسیتی اند کلی خندیدم گفتم آخه چطور میشه از روی چن تا لکه جوهر یا یکی دو تا عکس شخسیت آدم رو فهمید خانومه ناراحت شد و عکسا رو گذاشت کنار اصلن موهم نیس دیوونهبازی ئه انگار توی این یکی امتحان هم رد شده باشم بعد چن نفر که لباس سفید تنشون بود من رو بردن یه جای دیگه بیمارستان واسه یه جور بازی باید با یه موش سفید موسابقه میدادم به موش میگفتن اَلجرنون
ایران
۷
برت به من گفت اَلجرنون اونقد باهوشه که تا روزی یه تست حل نکنه بهش غذا نمیدن مس اینه که به یه در قفلی زده باشن که هر روز رمزش عوض میشه اَلجرنون واسه اینکه غذا گیرش بیاد باید هر روز چیز تازهای یاد بگیره خیلی ناراحت شدم آخه اگه اَلجرنون چیز تازهای یاد نمیگرفت گرسنه میموند به نظرم درست نیس که واسه اینکه به کسی غذا بدن مجبورش کنن امتحان بده اگر خود دکتر نمور رو به این کار مجبور میکردن چیکار میکرد
ایران
۶
امروز توی کارخونه کلی کیف کردیم. جوکارپ گفت نیگا کنین چارلی امل کرده یه کمی مغز گذاشتن توی کلهش هیچ چی نمونده بود غزیه رو بهش بگم اما یادم اومد دکتور اشتراوس گفته نگو بعد فرانک ریلی گفت معلومه چیکار میکنی چارلی کلیدت توی دره در رو هم وا گذاشتی اینا رفیقای منن من رو دوس دارن بعضی وختا یکیشون میگه جو رو نگاه کن یا فرانک رو یا جرج رو شدهن عین چارلی گوردون نمیدونم واسه چی این حرف رو میزنن امروز صبح آموس بورگ سرکارگر کارخونه وختی میخاست سر ارنی که پادوی کارخونهس داد بکشه اسم من رو گفت ارنی یه بسته رو گم کرده بود سرکارگر بهش گفت تو هم که شدی مس چارلی گوردون من نمیفهمم چرا این حرف رو زد
ELNAZ
۶
این «دانستن» دارد بین من و همهٔ آنهائی که میشناختمشان و دوستشان داشتم دیواری میکشد
یاس
۵
حال میبینم که من نیز همراه با دیگران به خود خندیدهام؛ و هیچ چیز از این رنجبارتر نیست!
Reyhaneh
۴
این آدمهای حساس و باشعور که آدمهای چلاق یا نابینا را مسخره نمیکنند، چهطور به خودشان حق میدهند آدمی کودن را آزار بدهند؟
در جست و جوی کتاب بعدی
۴
این «دانستن» دارد بین من و همهٔ آنهائی که میشناختمشان و دوستشان داشتم دیواری میکشد.
ماریان
۴
از کسانی که تابهحال شناختهام هیچیک آن نیست که مینماید.
Sadat7677
۲
مردم خیال میکنند وقتی یک آدم کودن کاری میکند که آنها نمیکنند موضوع خندهداری ست.
°MiM•
۲
تصویر قدیمی چارلی گوردون را از خود مخفی کرده بودم، چراکه حال به عنوان آدمی باهوش باید آن را از ذهن خود بیرون میراندم. اما امروز برای اولینبار با دیدن آن پسرک به چشم دیدم که چه بودهام. من هم درست مثل او بودهام. یادم آمد که زمانی نهچندان دور مردم به من نیز میخندیدند. حال میبینم که من نیز همراه با دیگران به خود خندیدهام؛ و هیچ چیز از این رنجبارتر نیست!
NAVA SH
۲
هوشی که مصنوعاً اضافه شود محکوم به زوال است و سرعت این زوال با میزان اضافهشدن مصنوعی هوش نسبت مستقیم دارد.
یاس
۲
مرتب به خودم میگویم که من تنها کسی هستم که میتوانم بگویم در من چه اتفاقی دارد میافتد.
ماریان
۲
مرتب به خودم میگویم که من تنها کسی هستم که میتوانم بگویم در من چه اتفاقی دارد میافتد.
Sahia
۲
وانمود کرده بود کسی است که واقعاً نبود ــ و این کاری است که بسیاری از مردم میکنند.
بوک تاب
۱
حتی یک آدم کندذهن میخواهد مثل آدمهای دیگر باشد. بچه ممکن است نداند چهگونه غذا بخورد یا نفهمد که چه بخورد اما خوب میداند که معنی گرسنگی چی ست. من هم درست همینطور بودم و هرگز ندانسته بودم. حتی با استعداد و آگاهی ذهنیام این را هرگز واقعاً ندانسته بودم.
کاربر ۹۵۰۶۳۱۴
۱
هر پلهٔ جدیدی یه دنیای تازه رو بهت نشون میده که اصلاً فکر نمیکردی وجود داشته باشه.»
در جست و جوی کتاب بعدی
۱
از کسانی که تابهحال شناختهام هیچیک آن نیست که مینماید.
arman izadparast
۱
این آدمهای حساس و باشعور که آدمهای چلاق یا نابینا را مسخره نمیکنند، چهطور به خودشان حق میدهند آدمی کودن را آزار بدهند؟
royikito
۱
این «دانستن» دارد بین من و همهٔ آنهائی که میشناختمشان و دوستشان داشتم دیواری میکشد.
آنا مهتابرخ
۱
آنروزها دوستانام به من میخندیدند و مرا به خاطر نفهمی و حماقتام تحقیر میکردند؛ حالا به خاطر فهم و شعورم از من نفرت دارند. محض خاطر خدا، معلوم است از جانام چه میخواهند؟
Sahia
۱
اگه اَلجرنون چیز تازهای یاد نمیگرفت گرسنه میموند به نظرم درست نیس که واسه اینکه به کسی غذا بدن مجبورش کنن امتحان بده اگر خود دکتر نمور رو به این کار مجبور میکردن چیکار میکرد
Sahia
۱
آنروزها دوستانام به من میخندیدند و مرا به خاطر نفهمی و حماقتام تحقیر میکردند؛ حالا به خاطر فهم و شعورم از من نفرت دارند. محض خاطر خدا، معلوم است از جانام چه میخواهند؟
Sahia
۱
یادم آمد که زمانی نهچندان دور مردم به من نیز میخندیدند. حال میبینم که من نیز همراه با دیگران به خود خندیدهام؛ و هیچ چیز از این رنجبارتر نیست!
علی خوشدل
۱
اگه آدم بزاره آدمای دیگه بهش بخندن کللی رفیغ پیدا میکنه
AS4438
۰
چقدر خوبه آدم چیز بلد باشه و باهوش باشه.
کاربر ۹۵۰۶۳۱۴
۰
وانمود کرده بود کسی است که واقعاً نبود ــ و این کاری است که بسیاری از مردم میکنند. از کسانی که تابهحال شناختهام هیچیک آن نیست که مینماید.
royikito
۰
لطفن... لطفن یک کاری بکن که خواندن و نوشتن یادم نرود.
ماریان
۰
من خودم میدانستم که چه اتفاقی ممکن است بیفتد. اما چهقدر دردناک است!
سُها
۰
حالا دوباره احساس میکنم که شرم دارد وجود مرا از درون میسوزاند. این «دانستن» دارد بین من و همهٔ آنهائی که میشناختمشان و دوستشان داشتم دیواری میکشد.
