
بریدههایی از کتاب بهترین سوپرمارکت دنیا
۴٫۷
(۱۴)
حالا که داری گریه میکنی معلومه تقصیرکاری! آخر این چه جملهای است؟ به جای این میشود گفت: «حالا که داری گریه میکنی معلومه ناراحتی... معلومه غصه داری... معلومه مشکلی داری...»
آوا~
البته که بابابزرگ هرگز اینها را نمیگوید. از خودم درمیآورم. من اگر بابابزرگ بودم حتماً به نوهام این حرفها را میزدم. بعد هم فرو میروم توی مبل و میگویم: «حالا دیگه من یهکم روزنامه بخونم.»
کاربر ۴۵۳۴۰۸۲
سؤال: وقتی بزرگ شدی میخوای چهکاره بشی؟
جوابی که میدهم: دکتر.
جوابی که تو دلم میدهم: ای بابا! از کجا باید بدونم... برنامهریزی برای شغل آینده مال وقتیه که برم دبیرستان... البته آدم باید کاری رو که دوست داره انجام بده که هنوز دربارهٔ اون چیزی نمیدونم. چند سال دیگه لازمه تا بفهمم...
ᴉzɹW -¹
حالا آنهایی که آن موقع میگفتند: «تو به کی رفتی؟» میگویند: «دقیقاً عین خودمه!»
تو دلم میگویم: «آره، عین تو!»
فکر میکنید آن روزها را فراموش کردم. فراموش نمیکنم...
بچهها هرگز فراموش نمیکنند، حتی وقتی بزرگ هم میشوند فراموش نمیکنند...
قلب بچهها میبخشد ولی فراموش نمیکند!
ᴉzɹW -¹
باید بپذیریم ما بچهها در شیوهٔ ارزشگذاری ماجراها و دستهبندی منطقی اتفاقها مشکلات جدی داریم. غیر از این هیچ مشکلی نداریم. بچهها آدمهای فوقالعادهای هستند...
F.B.N
کارهایی که اصلاً دوست ندارد انجام بدهد: تمام شدن شکلاتها، اینکه یکی مدام بهش بگوید لباس گرم بپوش، وقتی سرگرم بازی است یکی صدایش کند که غذا حاضر است، برای هر کاری مدام قانون و مقررات وضع کردن، اینکه بزرگترها اجازه داشته باشند هر کاری میخواهند بکنند...
آوا~
بزرگترها کلاً نمیدانند باید با کوچکترها چهطوری حرف بزنند. اصلاً بلد نیستند دربارهٔ چه چیزهایی و چهطوری باید صحبت کنند. فکر میکنند خودشان خیلی زرنگاند و ما چیزی سرمان نمیشود و جز یک بچهٔ طفلکی چیزی نیستیم.
آوا~
سؤال: وقتی بزرگ شدی میخوای چهکاره بشی؟
جوابی که میدهم: دکتر.
جوابی که تو دلم میدهم: ای بابا! از کجا باید بدونم... برنامهریزی برای شغل آینده مال وقتیه که برم دبیرستان... البته آدم باید کاری رو که دوست داره انجام بده که هنوز دربارهٔ اون چیزی نمیدونم. چند سال دیگه لازمه تا بفهمم...
آوا~
وااااااای!
واقعاً وقتی بزرگ شدم باید چهکاره شوم؟
آوا~
یکی از اصول اساسی در تجارت راضی نگه داشتن مشتری است
صادق برزگری
حتی صدایش را تقلید میکنم. نگاهم به زمین است و میگویم: «بگوووو ببینم چهکاررررها کردی؟ زمین رو جاروووو زدی؟»
بعد به جای خودم جواب میدهم: «بله بابابزرگ، جارو زدم و جلوِ در رو هم آبپاشی کردم.»
بعد دوباره بابابزرگ میشوم و میگویم: «آآآآفرین! تو یه شاگرد بقالِ فوقالعادهای! اگه نباشی من دستتنها از پس کارهای اینجا برنمیآم. چه خوب شد قبول کردم شاگردم بشی!»
کاربر ۴۵۳۴۰۸۲
حجم
۴٫۹ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۹۹ صفحه
حجم
۴٫۹ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۹۹ صفحه
قیمت:
۱۰۴,۰۰۰
تومان