
بریدههایی از کتاب بهترین سوپرمارکت دنیا
۴٫۷
(۱۵)
حالا که داری گریه میکنی معلومه تقصیرکاری! آخر این چه جملهای است؟ به جای این میشود گفت: «حالا که داری گریه میکنی معلومه ناراحتی... معلومه غصه داری... معلومه مشکلی داری...»
آوا~
بزرگترها عاشق این هستند که ازشان معذرتخواهی کنی. من هم عذرخواهی کردم. جایش نبود تا حرفی اضافه کنم.
آوا~
البته که بابابزرگ هرگز اینها را نمیگوید. از خودم درمیآورم. من اگر بابابزرگ بودم حتماً به نوهام این حرفها را میزدم. بعد هم فرو میروم توی مبل و میگویم: «حالا دیگه من یهکم روزنامه بخونم.»
کاربر ۴۵۳۴۰۸۲
سؤال: وقتی بزرگ شدی میخوای چهکاره بشی؟
جوابی که میدهم: دکتر.
جوابی که تو دلم میدهم: ای بابا! از کجا باید بدونم... برنامهریزی برای شغل آینده مال وقتیه که برم دبیرستان... البته آدم باید کاری رو که دوست داره انجام بده که هنوز دربارهٔ اون چیزی نمیدونم. چند سال دیگه لازمه تا بفهمم...
ᴉzɹW -¹
حالا آنهایی که آن موقع میگفتند: «تو به کی رفتی؟» میگویند: «دقیقاً عین خودمه!»
تو دلم میگویم: «آره، عین تو!»
فکر میکنید آن روزها را فراموش کردم. فراموش نمیکنم...
بچهها هرگز فراموش نمیکنند، حتی وقتی بزرگ هم میشوند فراموش نمیکنند...
قلب بچهها میبخشد ولی فراموش نمیکند!
ᴉzɹW -¹
باید بپذیریم ما بچهها در شیوهٔ ارزشگذاری ماجراها و دستهبندی منطقی اتفاقها مشکلات جدی داریم. غیر از این هیچ مشکلی نداریم. بچهها آدمهای فوقالعادهای هستند...
F.B.N
کارهایی که اصلاً دوست ندارد انجام بدهد: تمام شدن شکلاتها، اینکه یکی مدام بهش بگوید لباس گرم بپوش، وقتی سرگرم بازی است یکی صدایش کند که غذا حاضر است، برای هر کاری مدام قانون و مقررات وضع کردن، اینکه بزرگترها اجازه داشته باشند هر کاری میخواهند بکنند...
آوا~
بزرگترها کلاً نمیدانند باید با کوچکترها چهطوری حرف بزنند. اصلاً بلد نیستند دربارهٔ چه چیزهایی و چهطوری باید صحبت کنند. فکر میکنند خودشان خیلی زرنگاند و ما چیزی سرمان نمیشود و جز یک بچهٔ طفلکی چیزی نیستیم.
آوا~
سؤال: وقتی بزرگ شدی میخوای چهکاره بشی؟
جوابی که میدهم: دکتر.
جوابی که تو دلم میدهم: ای بابا! از کجا باید بدونم... برنامهریزی برای شغل آینده مال وقتیه که برم دبیرستان... البته آدم باید کاری رو که دوست داره انجام بده که هنوز دربارهٔ اون چیزی نمیدونم. چند سال دیگه لازمه تا بفهمم...
آوا~
وااااااای!
واقعاً وقتی بزرگ شدم باید چهکاره شوم؟
آوا~
شاید حق با آنها باشد. آنها بزرگاند و من بچهام. فکر میکنند من هیچچیز نمیفهمم. از هیچچیز ناراحت نمیشوم. فکر میکنند تنها کاری که بلدم شیطنت و خرابکاری است. یک روز به آنها ثابت میکنم که سخت اشتباه میکردند. برای این کار باید درس بخوانم. آنقدر درس میخوانم که شاگرد اول کلاس بشوم. حتی باید شاگرد اول مدرسه بشوم. باید به دانشگاه بروم. دهان همهشان باز خواهد ماند. خواهند دید... حالا که هی مدام مسخرهام میکنند و میگویند: «تو به کی رفتی؟» آن روز که برسد همهشان خواهند گفت: «تو به من رفتی! شبیه منی!» همهٔ کسانی که امروز میگویند: «از دستت خسته شدیم!» آن روز برایم اشک میریزند... خواهید دید...
آوا~
فکر میکنید آن روزها را فراموش کردم. فراموش نمیکنم...
بچهها هرگز فراموش نمیکنند، حتی وقتی بزرگ هم میشوند فراموش نمیکنند...
قلب بچهها میبخشد ولی فراموش نمیکند!
آوا~
یکی از اصول اساسی در تجارت راضی نگه داشتن مشتری است
صادق برزگری
حتی صدایش را تقلید میکنم. نگاهم به زمین است و میگویم: «بگوووو ببینم چهکاررررها کردی؟ زمین رو جاروووو زدی؟»
بعد به جای خودم جواب میدهم: «بله بابابزرگ، جارو زدم و جلوِ در رو هم آبپاشی کردم.»
بعد دوباره بابابزرگ میشوم و میگویم: «آآآآفرین! تو یه شاگرد بقالِ فوقالعادهای! اگه نباشی من دستتنها از پس کارهای اینجا برنمیآم. چه خوب شد قبول کردم شاگردم بشی!»
کاربر ۴۵۳۴۰۸۲
وااااااای!
واقعاً وقتی بزرگ شدم باید چهکاره شوم؟
Darya
حجم
۴٫۹ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۹۹ صفحه
حجم
۴٫۹ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۹۹ صفحه
قیمت:
۱۰۴,۰۰۰
تومان