فضه عصا را ستون کرد و از جا برخاست. برخاستنش لرزه به اندام مراد انداخت. این کاریزما و ابهت را از پدر به ارث برده بود.
_ آهای مردم! بروید قلم و دوات بیاورید و خط کنید بر صفحهٔ تاریخ که امروز اوّلین خان بساطش از دم برچیده شد؛ ولی خالی از لطف است که ننویسید خان ما براتخان اعلم بود که حتّی یکبار هم دل کسی را نرنجاند؛ حتّی یکبار هم حقّ مظلومی را ضایع نکرد. بنویسید بر پیکرهٔ تاریخ که امروز اوّلین خان واقعی بساطش برچیده شد و بنویسید که هیچ لات و الواتی و عامهنفری خدشهای بر او نزد؛ بلکه هرچه بود از خودی بود.
علیرضا ملایی