
Farzaneh Parsinejad
۲۸
وقتی به مرحلهای از عمر رسیدیم که علایق نخستین میان کودک و والدین کمکم میگسلد و سیر تعین و تشخص شروع میشود و باید رفتهرفته در برابر جهان و حوادث تنها بایستیم، دو راه پیش پا داریم: یا اینکه برای اجتناب از تنهایی و ناتوانی به دیگران تسلیم شویم و زمام اختیار در کف آنان بگذاریم تا هم از مسئولیت تصمیم برهیم و هم احساس ایمنی کنیم، یا با عشق و کار خلاق و خودانگیخته با جهان و جهانیان مرتبط شویم و بر موجودیت آنان به دیده احترام بنگریم ولی فردیت خویش را نیز از دست ننهیم. بیماری انسان عصر ما به تشخیص فروم ناشی از انتخاب راه اول است.
imaanbaashtimonfared
۲۰
تلقین و تبلیغ زیرکانه در همه بخشهای زندگی رسوخ یافته است و مردم ناهشیار، تسلیم جادوی کلام و تصویر شدهاند.
imaanbaashtimonfared
۱۱
از نظر افراد متوسط ظاهرآ تحمل هیچ چیز مشکلتر از آن نیست که نتوانند خود را با گروه بزرگتری یکی ببینند
imaanbaashtimonfared
۹
مذهب، گرایش به قوم یا ملت، هر رسم و هر اعتقاد، هر اندازه پوچ و باعث استحقار باشد، اگر فرد را به دیگران وابسته کند، پناهگاهی است از جدایی که آدمی بیش از هر چیز از آن هراسناک است.
احسان رضاپور
۸
آزادی حقیقی در جوامع بشری بدون حکومت قانون میسر نیست ـولی قوانینی که در خدمت اعضای جامعه و بهخاطر سعادت آنان تنظیم و اعمال شود و روح واقعی اخلاق در آنها بهقالب رفته باشد. وجدان و وظیفهشناسی بزرگترین ضامن آرامش و نیکبختی فردی و اجتماعی است ـ به شرط آنکه با اصل شکفتن استعدادات نهفته شخص و احترام به تمامیت نفس آدمی در تناقض نیاید و احکام آن موجب تضعیف و سرکوبی بخشی از شخصیت به وسیله بخش دیگر نگردد.
imaanbaashtimonfared
۷
وجدان و وظیفهشناسی بزرگترین ضامن آرامش و نیکبختی فردی و اجتماعی است ـ به شرط آنکه با اصل شکفتن استعدادات نهفته شخص و احترام به تمامیت نفس آدمی در تناقض نیاید و احکام آن موجب تضعیف و سرکوبی بخشی از شخصیت به وسیله بخش دیگر نگردد.
احسان رضاپور
۷
وقتی به مرحلهای از عمر رسیدیم که علایق نخستین میان کودک و والدین کمکم میگسلد و سیر تعین و تشخص شروع میشود و باید رفتهرفته در برابر جهان و حوادث تنها بایستیم، دو راه پیش پا داریم: یا اینکه برای اجتناب از تنهایی و ناتوانی به دیگران تسلیم شویم و زمام اختیار در کف آنان بگذاریم تا هم از مسئولیت تصمیم برهیم و هم احساس ایمنی کنیم، یا با عشق و کار خلاق و خودانگیخته با جهان و جهانیان مرتبط شویم و بر موجودیت آنان به دیده احترام بنگریم ولی فردیت خویش را نیز از دست ننهیم. بیماری انسان عصر ما به تشخیص فروم ناشی از انتخاب راه اول است.
imaanbaashtimonfared
۷
تجربه نشان داده که تأثیر کار در فراموشی موقت رنجها و اضطرابات از الکل و مخدرات پایدارتر است، و بیسبب نیست که وسواس کار چنین میان معاصران شیوع یافته است. کار و کوشش بدون توجه به نتیجهای که از آن میرسد فینفسه به صورت هدفی درآمده است و طرز فکر جدید نسبت به کار به عقیده فروم بزرگترین تحول روانی آدمی از پایان قرون وسطی تا امروز بهشمار میآید. بینشی که برای کشف این قضیه بهکار رفته مسلم
کاربر ۴۱۵۰۸۸۸
۷
ده روز پیش از مرگ حکیم بزرگ آلمانی کانت، طبیب او به عیادتش رفت. فیلسوف کهنسال با وجود ضعف و چشمان تقریبآ نابینا به خود جنبید و به احترام تازهوارد بهپا خاست و وقتی با سرزنش پزشک مواجه شد، گفت: «حس انسانیت هنوز از من برنخاسته است.»
imaanbaashtimonfared
۴
فروم به حالتی که پس از گسستن علایق اولیه به وجود میآید و موجد احساسات تنهایی و ناتوانی است «آزادی منفی» نام میدهد و در آن به چشم برزخی مینگرد که به هرحال باید از آن رخت کشید و یا به «آزادی مثبت» رسید و نیرومند و مستقل با مردم و طبیعت ارتباط یافت و یا سر به درگاه صاحبان قدرت نهاد و ضعف و ناایمنی را به دست فراموشی موقت سپرد.
imaanbaashtimonfared
۳
«اما این نکته را بیاموز و بر ذهنت، که هنوز چنین قابل انعطاف است، منقوش کن: آدمی از تنهایی میهراسد. و در میان انواع تنهایی، از همه وحشتناکتر تنهایی اخلاقی است. نخستین زاهدان گوشهنشین با خدا زندگی میکردند و در پرجمعیتترین دنیاها، یعنی دنیای ارواح، میزیستند. نخستین اندیشه آدمی ـچه جذامی و چه زندانی، چه گناهکار و چه زمینگیرـ آن است که در راه تقدیر رفیقی بیابد. برای ارضای این سائق، که چیزی جز خود حیات نیست، انسان همه نیرو و قدرت و انرژی سراسر زندگی خویش را بسیج میکند. آیا بدون این اشتیاق مقاومتناپذیر ابلیس هرگز همدمانی مییافت؟ میتوان در این باب یک حماسه کامل نوشت و به عنوان پیشگفتار بر بهشت گمشده آورد، چه بهشت گمشده چیزی جز دفاع از طغیان نیست.»
imaanbaashtimonfared
۳
به عنوان عملی آزاد سرپیچی آغاز عقل است
sahar
۳
هرچه تسلط بشر بر طبیعت افزون شد، و هرچه میلیونها مردم استقلال اقتصادی یافتند، به همان نسبت اعتقاد به معقول بودن دنیا و به انسان ـبه عنوان وجودی ذاتآ معقول ـ زیادتر شد. نیروهای تاریک و شیطانی نهفته در طبیعت آدمی را به قرون وسطی و حتی اعصار قبل از آن وابستند و وجودشان را معلول بیدانشی یا نقشههای حیلهگرانه سلاطین و کشیشهای فریبکار پنداشتند.
کاربر ۱۵۱۶۷۹۶
۳
همانگونه که گرسنگی منجر به مرگ میگردد، نتیجه احساس تنهایی و جدایی کامل، پریشانی روانی است. ولی ارتباط با دیگران معنایش تماس جسمانی نیست. ممکن است کسی سالها در تنهایی جسمانی بهسر برد و با این حال با افکار و ارزشها، یا لااقل با سازمانهای اجتماعی محیط که به او احساسی از «انبازی و تعلق» میبخشند، در ارتباط باشد.
احسان رضاپور
۲
توهم شایع دیگر ـو شاید از همه خطرناکترـ آن بود که تسلط مردانی چون هیتلر بر تشکیلات وسیع دولت صرفآ نتیجه شیادی و حیله و حکومت آنان و دستنشاندگانشان فقط بر پایه زور استوار است، و خلقْ همگی آلت بدون اراده خیانت و وحشتند.
اما در سالهایی که از آن پس گذشته، نادرستی این استدلالات روشن شده است. اکنون ناگزیر این حقیقت را بازمیشناسیم که میلیونها نفر مردم آلمان با همان اشتیاق آزادی خود را تسلیم کردند که پدرانشان برای آن جنگیده بودند، و به جای طلب آزادی در جستجوی راههای گریز از آن برآمدند و میلیونها نفر دیگر اصولا اعتنایی نکردند و معتقد نشدند که دفاع از آزادی ارزش جنگیدن و جان سپردن دارد.
imaanbaashtimonfared
۲
شکایت اصلی فروم از طرز فکر معمول میان غالب روانشناسان، روانکاوان و روانپزشکان امروز آن است که در تعریف لفظ «بهنجار» یا «عادی» دقت شایسته به کار نبرده و بدون چون و چرا سازگاری با وضع اجتماعی را، که خود بدان متعلقند، دلیل بر رفتار عادی یا بهنجار گرفتهاند. این به اعتقاد فروم سبب شده که وضع نابهنجار و حتی بیمار خود اجتماع نهفته بماند و افرادی که بهراستی از نظر روانی بیمارند ولی به علت سازش با اجتماع علایمی از مرض بروز نمیدهند ایمانشان در اینکه عیبی در کارشان نیست راسختر شود و نهتنها هرگز از چنگال ابتلا نرهند، بلکه به هرکس که به سازش با چنین اجتماعی توفیق نیافت به چشم غیرعادی و نابهنجار بنگرند
imaanbaashtimonfared
۲
پس از تسلط بر دستگاه دولت، هر حزب میتواند در جلب وفاداری قاطبه خلق از ترس تنها ماندن و ضعف نسبی اصول اخلاقی آنان مدد بگیرد.
imaanbaashtimonfared
۲
تنهایی جسمانی فقط وقتی از حدود تحمل خارج میشود که در آن تنهایی اخلاقی نهفته باشد.
کاربر ۳۸۰۵۰۴۰
۲
افراد به چشم «اشیائی» نگریسته میشدند که یا باید دستکاری شوند و مورد استفاده قرار گیرند یا به اقتضای هدف شخصی بیرحمانه از میان برداشته شوند
میثم
۲
در نظر فروید، «انسان» یعنی کسی که به فرهنگ اجتماع خود او متعلق است، و انفعالات و اضطراباتی که از خصوصیات انسان در اجتماع نوین بهشمار میرود نیروهایی هستند ابدی که در ساختمان طبیعی بشر ریشه دارند.
1984
۲
همهجا سخن از آزادی است و بسیاری در این تصور دلخوشند که با برافتادن سلطه قوایی که در قرنهای پیشین بر آزادی و استقلال آدمی به دیده انکار مینگریستند زنجیرها گسسته و سدها شکست یافته است. اما مشاهده میآموزد که اگر مراد از آزادی نیکبختی مردم بوده، اکثریت وسیع جهانیان در این معامله ناکام ماندهاند. اگر نیل به سعادت بدون آزادی ممکن نیست، چرا فروغ از این گوهر برخاسته و چگونه انسان آزاد عصر ما هنوز در چنگال یأس تلاش میکند؟ پیداست که خلل در اساس کار است و در مبارزاتی که کردهایم به بیراه افتادهایم.
1984
۲
در هر اجتماع روح گروههای نیرومند است که روح فرهنگ جامعه را به طور کلی تعیین میکند. سبب این امر بعضآ آن است که این گروهها با نیرویی که دارند دستگاه تعلیم و تربیت، مدارس، مذهب، مطبوعات و تئاتر را زیر نفوذ میگیرند و از این راه عامه را به افکار خویش میآمیزند، بهعلاوه، به علت اعتباری که دارند طبقات پایین در قبول و تقلید ارزشهای خاص آنها بر یکدیگر پیشی میگیرند و از لحاظ روانی سعی میکنند خویشتن را چون آنها ببینند.
1984
۲
اصطلاح بهنجار یا سالم را میتوان به دو راه تعریف کرد. از نظر اجتماعی که به انجام وظایف اشتغال دارد، آدم بهنجار یا سالم کسی است که میتواند نقشی را که باید در آن اجتماع داشته باشد به خوبی انجام دهد، یعنی میتواند به طرزی که اجتماع مقرر میدارد کار کند و به اضافه میتواند در امر تولید مثل در اجتماع سهمی داشته باشد، یا به عبارت دیگر صاحب خانوادهای گردد. از نظر فردی، شخص وقتی سالم یا بهنجار است که بتواند به بهترین وجه رشد کند و شادمان باشد.
اگر ساختمان اجتماع چنان بود که به بهترین وجه به فرد امکان خوشبختی یا شادمانی میداد، دو نظری که بدانها اشاره رفت با یکدیگر انطباق مییافتند؛ اما در بیشتر اجتماعاتی که میشناسیم، از جمله اجتماع خودمان، وضع چنین نیست.
کاربر ۱۵۱۶۷۹۶
۲
اما تسلیم تنها راه پرهیز از تنهایی و نگرانی نیست. راه دیگر، که تنها طریقی است که حاصلی به بار میآورد و نتیجهاش فقط کشمکشی لاینحل نیست، ارتباط خودانگیخته انسان با آدمیان دیگر و طبیعت است: ارتباطی که فرد را با دنیا پیوند میدهد، بدون آنکه فردیت وی را از میان ببرد.
کاربر ۱۵۱۶۷۹۶
۲
مذهب، گرایش به قوم یا ملت، هر رسم و هر اعتقاد، هر اندازه پوچ و باعث استحقار باشد، اگر فرد را به دیگران وابسته کند، پناهگاهی است از جدایی که آدمی بیش از هر چیز از آن هراسناک است.
کاربر ۱۵۱۶۷۹۶
۲
با ظهور سرمایهداری، اصول مربوط به قرون وسطی رفتهرفته جای خود را به اصل فعالیت فردی بخشید. هرکس باید برود و بخت خویش را بیازماید، یا به روی آب میماند، یا به قعر آن میرود. چنین نبود که او و دیگران در اقدامی مشترک متحد باشند، دیگران رقیبان او شده بودند، و غالبآ انتخابی که با آن مواجهه میشد آن بود که یا نابود کند یا خود نابود شود
کاربر ۱۰۷۶۰۲۷
۱
ده روز پیش از مرگ حکیم بزرگ آلمانی کانت، طبیب او به عیادتش رفت. فیلسوف کهنسال با وجود ضعف و چشمان تقریبآ نابینا به خود جنبید و به احترام تازهوارد بهپا خاست و وقتی با سرزنش پزشک مواجه شد، گفت: «حس انسانیت هنوز از من برنخاسته است.»
imaanbaashtimonfared
۱
به عنوان عملی آزاد سرپیچی آغاز عقل است
imaanbaashtimonfared
۱
سرپیچی آغاز عقل است
کاربر ۹۱۶۰۱۳
۱
عدم تعلق محتوای افکار و احساسات و ارادات ما به خودمان چنان همهگیر است که موجب پیدایش این تصور میشود که قاعده براینگونه افعال کاذب است و افعال ذهنی اصیل از مستثنیات بهشمار میروند.