با شنیدن داستانهای پدرم فهمیدم که از دید او مردم امریکای لاتین و افریقا، که دانههای قهوه را میچیدند و میخشکاندند و بستهبندی میکردند، همکاران دیگرش در این زنجیره محسوب میشوند. یقین دارم که میل و اشتیاق شدید من برای شناخت دنیا با داستانهای بابا در مورد سکهها و نشاندادن همهٔ آن کشورها روی اطلس جهان شروع شد. این اشتیاقم به عشقی مادامالعمر تبدیل شد و بعداً چیزی شد که آن را مهمترین شغل حرفهای خودم میدانستم.