مطمئنآ بخش عمدهای از این حالت مربوط میشود به کل این قضیه پیچیده درباره شرایط جدید زندگیام؛ حس اعتماد به آنچه با زندگیام و کارم انجام میدهم. مدت زمانی طولانی، در ایام اعتیاد، آدمی بودم بسیار نامطمئن. چه در مقام فرد عادی چه درجایگاه نویسنده، اعتماد بهنفسی چنان پایین داشتم که همیشه به قضاوتهایم در همه موارد شک میکردم. حالا وقتی شروع میکنم چیزی بنویسم، منظورم از حالا این چند سال اخیر است، دیگر آن حس بیهوده دور خود چرخیدن و بلاتکلیف بودن را ندارم. حالا وقتی سراغ میز کارم میروم و قلمی را برمیدارم، واقعاً میدانم که میخواهم چهکار کنم. احساس متفاوتی دارم.
Chista