خط كمرنگ راه. دگرگونی رنگ زمين از زردِ مايل به سرخ، به خاكستری و سياه. اميد، اميد، اميد...! زندگی، زندگی، زندگی...! خاكِ مهربانِ دوست.... قلههای آشنای مأنوس....
پايان پذيرفت! مرگ گريخت. تن، بیدريافت ذرهای طعام يا قطرهای آب، دوباره جوان شد و جان گرفت.
چه معجزهها میكند اميد!
فرياد. قيقَه. پريدن به هوا. كارهای ديوانهوار. در بر كشيدن يكديگر. خندههای كودكانه و بلند. گريه، گريه، گريه؛ با صدا و بیپروا. بازگشت به سرشت پاك كودكی. فروافتادن پردههای كبر و خودپسندی از برابر چشم. بوسه بر سر و روی بزرگِ بزرگوارِ قوم؛ نظر كرده خدای كعبه.