جملات زیبای کتاب داستان های کوتاه؛ جلد اول | طاقچه
تصویر جلد کتاب داستان های کوتاه؛ جلد اول

کتاب داستان های کوتاه؛ جلد اول

مجموعه آثار

نوع کتاب
۲.۳(از ۶ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
نادر ابراهیمی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
1300
۲
مرد گفت: آیا به جست‌وجوی آرش آمده‌یید؟ مگر گناهی کرده‌است؟ مگر زخمی زده‌است؟ او که کتابدار بینوای کتابخانهٔ متروکی است. مردی‌ست کامل و پایدار. صبر بی‌نهایت دارد؛ زیرا که این زندگی را با چهرهٔ گشاده تحمّل کرده‌است. دهان‌به‌دهان، در میان سیل جوشان مردم، این جمله سفر کرد که آرش یافته‌شد. مردی‌ست کامل و پایدار! __ آرش تیرانداز کجاست؟ به ما نشانش بده، ای مرد! __ او همسایهٔ من است؛ ولی باور کنید که هرگز به‌سوی هیچ‌کس تیر نینداخته‌است. __ آرش، پیامبر گمشدهٔ زمانهٔ ماست. بگو که خانه‌اش کجاست تا از این رسالت بزرگ آگاهش کنیم. مرد، خانه‌یی را در انتهای خیابان نشان داد و با خود گفت: هاه! آنک رسولی که از رسالت خویش بی‌خبر است!
mh.mirvakili
۲
«تنهایی! ای تنهایی مقدس! بیزارم از دیدار بیزارم از گفت‌وگو بیزارم از همسایه بیزارم از جهل مداومی که نامش زندگی‌ست.»
mh.mirvakili
۲
«تنهایی، ای بی‌ریایی کامل مرا در میان بگیر مرا از خلق ابله زمانه‌ام جدا کن مرا از هرچه که جدای از توست جدا کن
mh.mirvakili
۱
«در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد