صدای درون سیاهچال با سوز بیشتری میخواند: «کَلّا اِنَّ الاِنسانَ لَیَطغَی، أن رأهُ استَغنَی...»
دیگر جا برای نوشتن روی دیوار نمانده بود. در گوشهای از دیوار به صورت کج نوشت: «المرءُ آفَتُه هوی الدّنیا / و المرءُ یَطغی کُلَّما اِستَغنی.»
- آفتِ آدمی، عشق به دنیاست و او هر گاه که بینیاز شود، سرکشی کند.