
بریدههایی از کتاب سمیولوژی تحجر
۳٫۰
(۶)
تحجّر در لغت، مصدر و از ماده «حجر» و به معنای سنگشدن است
سپهر
تحجّر سنتی و مدرن نمیشناسد. چهبسا در افرادی که خود را متجدد میدانند نیز درجاتی از تحجّر یافت گردد. به دیگر سخن، تحجّر منحصر به نوع سنتی نبوده و میتوان تصور کرد که تحجّر مدرن نیز وجود داشته باشد. برای مثال ممکن است فردی در محافل روشنفکری، «روشنفکر» تلقّی شود، ولی چنان در کلیشههای ذهنی خویش محصور باشد که هیچ سخن و رأی مخالفی را برنتابد. این فرد نیز دچار جمود و تحجّر است؛ با این فرق که محتوای ذهنیاش، آموزههای بهاصطلاح مدرن است. پس معیار، وجود علائم و نشانههای تحجّر است.
سپهر
استاد شهید مرتضی مطهری (ره)، این تأثیر را حتی در فتوای مجتهدان دارای تأثیر میدانست. ایشان در کتاب «ده گفتار» خود میگوید:
«فتوای عرب بوی عرب میدهد و فتوای عجم، بوی عجم. فتوای دهاتی بوی دهاتی میدهد و فتوای شهری بوی شهری».
سپهر
واژه تحجّر به معنای تنگ گرفتن و محدود ساختن چیزی که شأن آن وسیع بودن میباشد و انحصارطلبی است. بههرروی، همانگونه که از معانی گفتهشده میتوان دریافت، تحجّر در لغت، مشتمل بر معنایی توأم با سختگیری، انحصارطلبی، محدودیت و تنگ گرفتن بر خویش یا دیگران میباشد.
سپهر
جمود و بیحرکتی میتواند شامل فکر و اندیشه هم شده و آن را مثل سنگ محکم و غیرقابل تغییر کرده، از پویایی بیندازد.
سپهر
ممکن است فردی با طی مراحلی که آن را «تحجّر» مینامیم، به چیزی میرسد و درواقع چیزی میشود که آن را «جمود» مینامیم؛ یعنی انسانی میشود با فکری بسته و سنگ گونه، که با هرگونه تحوّل و پیشرفت مخالف بوده و زمین و زمان و عالم و آدم را در کلیشههای تنگ و کوچک خود میبیند و تفسیر میکند.
سپهر
بسیاری از افراد متحجّر، دارای حسن فاعلی بوده و نهتنها نیات پلیدی ندارند، بلکه نیاتی خوب و آرمانی، چون اصلاح جهان، دفاع از دین الهی، ترویج دین و فرهنگ پیامبران الهی را در سر میپرورانند. البته این واقعیت، نمیتواند جلوی تشخیص وجود اختلال تحجّر را در این افراد بگیرد. اگر علائم تحجّر در فرد وجود داشت، تشخیص محرز است ولو این فرد دارای نیات خوب و حسن فاعلی باشد.
سپهر
«... عیب دوم عدم گسترش کافی و لازم علم کلام است که این حقیقتاً فاجعه است! از این بالاتر و تلختر فراموششدن علم کلام است... انصافاً حوزه در این زمینه کاری نمیکند».
و در باره فلسفه:
«حوزه علمیه قم مبادا پرچم فلسفه را زمین بگذارد! من احساس خطر میکنم» و «فلسفه باید در حوزهها رواج پیدا کند» و «فلسفه اسلامی... فقه اکبر است و این پایه دین است»
سپهر
مگر ما از اعضای «داعش» و «القاعده» انتظار نداریم که به عقاید و نظراتی که به آنان ارائه میشود فکر کرده و آنها را بهسادگی و بدون دلیل قبول نکنند؟ مگر ما افراد انتحاری را که با منفجر کردن کمربند انفجاری خود، جان کودکان، زنان و افراد بیگناه را بر زمین میریزند، محکوم به جهالت، تعصّب ناروا و جنایت نمیکنیم؟ مگر از آنها انتظار نداریم لختی تأمّل نموده و با خود بیندیشند که آیا کاری را قصد انجام آن دارند صحیح است یا نه؟
همه اینها در مورد خودِ ما نیز تکرار میشود؛ یعنی از ما نیز انتظار میرود در باره عقاید و آراء خود اندیشیده و آنها را از روی تعقّل و نه تعبّد بپذیریم. بدینسان، هر عمل و آموزهای که باعث ترویج روحیه تعبّد بیجا و تعصب ناروا در میان جامعه گردد، به تقویت بسترهای شکلگیری جمود و تحجّر کمک خواهد کرد.
سپهر
در حدیثی آمده است: «امیر مؤمنان علی (ع) شبی از مسجد کوفه بهسوی خانه خویش حرکت کرد درحالیکه کمیل بن زیاد که از دوستان خاص آن حضرت بود او را همراهی میکرد، در اثناء راه از کنار خانه مردی گذشتند که صدای تلاوت قرآنش بلند بود، و این آیه را که «أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیلِ...» با صدای دلنشین و حزین میخواند، کمیل در دل از حال این مرد بسیار لذت برد، و از روحانیت او خوشحال شد، بیآنکه چیزی بر زبان براند. امام (ع) رو بهسوی او کرد و فرمود: سروصدای این مرد مایه اعجاب تو نشود. او اهل دوزخ است! و بهزودی خبر آن را به تو خواهم داد!
سپهر
