
imaanbaashtimonfared
۲
هرگز نباید در مورد کسانی که دوستشان داریم قضاوت کنیم. محبتی که کور نباشد، وجود ندارد.
بالزاک
imaanbaashtimonfared
۲
آنکه در آتش هوس میسوزد اما به آن دست نمییابد، زهری درونی را در بدنش انباشته میکند
imaanbaashtimonfared
۲
احساسهای شریفانه خیلی بارور هستند، چرا آدم بهدنبال احساسهای رذیلانه برود؟...»
imaanbaashtimonfared
۲
هنگامی که شهرت از حد متعارف میگذرد، بدجنسی هم از حدود و نزاکت فراتر میرود.
imaanbaashtimonfared
۲
جانهای متعالی بیشتر از همه مورد بیتوجهی قرار میگیرند زیرا از شکوِه کردن بیزارند.
imaanbaashtimonfared
۱
انقیاد برایم تحملناپذیر است. هر کاری را که قرار بوده به من ارجاع شود، اما مستلزم فرمانبرداری بوده، رد کردهام، در این زمینه، من یک وحشی واقعیام.»
imaanbaashtimonfared
۱
شعلههای عشق، بهاندازهٔ نخستین رویارویی با موفقیت شیرین و دلچسب نیستند.
imaanbaashtimonfared
۱
فقط جانهای ناشناخته و زنها هستند که بلدند ظریفکاریها را ببینند، زیرا همهچیز آنها را میرنجاند و نظارهگری نیز از درد و رنج ناشی میشود.
imaanbaashtimonfared
۱
«خندیدن در فرانسه نیازی طبیعی است، و عموم مردم میخواهند از این گور دستهجمعی که نقاشها، شاعرها و نویسندگان آنها را به آنجا کشاندهاند خارج شوند... مخالفت کردن با این اقدام مزورانهٔ آنها وظیفهٔ هر شهروندی است»
imaanbaashtimonfared
۱
ازدواج برایم آسایش خواهد بود... اما کجا باید یک همسر پیدا کنم؟...»
مانع بزرگ تهیدستیاش بود. شهرت و افتخار کم نداشت. هیکلش هم که بیشک اصلاح نمیشد. چاق شده بود و از نیمرخ شکم برآمدهاش روی پاهای کوتاهش، حالت آس پیک را به او میداد. با این همه، لامارتین که او را در خانهٔ ژیراردن دیده بود، دربارهٔ او نوشت: «پرواز شادمانهٔ اندیشهاش چنان است که آدم بیدرنگ فراموش میکند هیکلش تنومند و کوتاه است.
«
imaanbaashtimonfared
۱
از زمانی که نفسکشیدن را آغاز کرده بود، در آرزوی عشق زنی جوان و زیبا بود. به عشق دست یافته بود، اما افسوس که زن مورد علاقهاش جوان نبود.
imaanbaashtimonfared
۱
«خداوندا مرا از شر دوستانم حفظ کن، دشمنانم را خودم جوابگو خواهم بود.»
imaanbaashtimonfared
۱
قانونها تارهای عنکبوتی هستند که مگسهای بزرگ از خلال آنها میگذرند، اما مگسهای کوچک در آنها گرفتار میآیند.
imaanbaashtimonfared
۱
آدم از این که این سه مرد بزرگ، که آن همه با یکدیگر متفاوت بودند، به رغم کوتهنظریهای دیگران به ارزش هم پی برده بودند، احساس شادمانی ژرفی میکند.
imaanbaashtimonfared
۱
لذتهای شهوانی چنانچه سرکوفته شوند، تبدیل میشوند به تعلقخاطر، به نیروی اخلاقی، به نیکوکاری، مثل حرارت که به نور و به الکتریسیته تبدیل میشود.
imaanbaashtimonfared
۱
آیا آدم میتواند هنگامی که هر شب قسمتی از زندگیاش را میبلعد به سن پیری برسد؟
imaanbaashtimonfared
۰
بچههایی هستند که با ازدواج زاده میشوند، اما درعین حال خود را ناخواسته احساس میکنند و بیآنکه دریابند چرا، مورد کملطفی و طرد پدر و مادر قرار میگیرند. این بچهها، بیشتر از سایر کودکان، برای تسکینبخشیدن به آلام و ناراحتیهای درونیشان، تشنهٔ موفقیت و کسب افتخار هستند.
imaanbaashtimonfared
۰
در دبیرستان تور، اونوره مانند مدرسهٔ واندوم از خست مادرش که در هزینههای بزرگ دست و دلباز بود و در خرجهای کوچک مسکین و تنگنظر، رنج میبرد
imaanbaashtimonfared
۰
هریک بهنوبهٔ خود داستانهایی فاجعهآمیز تعریف میکنند که بهموجب آن، افرادی بهطور خیالی مسموم میشوند و بر اثر آن میمیرند، یا از بیماریهایی که ندارند و یا در اثر اندیشهای زجرآور دیوانه میشوند. چون اندیشه پدیدهای مادی است. مردهها میتوانند بر زندگان ظاهر شوند، زیرا که اندیشهها عمری بسیار طولانیتر از جسمها دارند. «به علوم باطنی اعتقاد داشته باشید...»
imaanbaashtimonfared
۰
بهعلت مراقبتهای ویژهای که از خود بهعمل میآورد و داروهایی که خودسرانه میخورد، سخت خود را مریض کرده بود.
imaanbaashtimonfared
۰
اندوه شکل فعالی از عشوهگری است
imaanbaashtimonfared
۰
فونتونل به پیرها توصیه میکند تا میتوانند در حرکتها و تأثرهاشان صرفهجویی کنند. خسّت، درایتشان است، چون درایت دیگری ندارند. اما جوانی فقط در پی «خرجهای دیوانهوار، بیاحتیاطی، عشق و شور و شهوتهای تند و جستوجوهای نگرانکننده» است.
imaanbaashtimonfared
۰
احساس میکرد که هنرمندها، مثل مردان اهل عمل، گاه نیاز دارند «تفریحهایی تند و آتشین را در برابر زندگیشان که خارج از زندگی معمولی چنان قدرتمند است، قرار دهند»
imaanbaashtimonfared
۰
بیشتر از همیشه باید تولید میکرد، تولید میکرد، تولید میکرد. این شتابزدگی قدرت نبوغش را افزایش میداد.
imaanbaashtimonfared
۰
همواره در خواب و خیال، همیشه در انتظار، ناظر برگذشتن روزهای خوب، سپری شدن جوانی، هیچ کس را در آغوش نداشتن و در عین حال به دون ژوان بودن متهم شدن! چه دون ژوان توخالی و گندهای!.
imaanbaashtimonfared
۰
بالزاک نوشت: «کارهای شوهرش خیلی کند پیش میروند، زندگی خودش نیز در گمنامی میگذرد، و نیروهای ارزشمندش در مبارزهای ناشناخته و بینشان هدر میروند.
imaanbaashtimonfared
۰
«خسته از پرسه زدن در این صحرای بیآب و علفِ غرق در نور خورشید، آرزوی ارض موعودِ ازدواجی شیرین را دارم...»
imaanbaashtimonfared
۰
همانگونه که در عالم حیوانات انواع گوناگون وجود دارند، در عالم انسانها هم انواع گوناگون اجتماعی یافت میشوند. تفاوتهای موجود میان یک کارگر، یک بازرگان، یک دریانورد و یک شاعر دارای همان سرشتی است که تفاوتهایی که شیر، الاغ، کوسه و گوسفند را از یکدیگر متمایز میسازند.
imaanbaashtimonfared
۰
اما چه مذهبی؟ در پیشگفتار «کتاب صوفیانه» به این پرسش پاسخ داده است: تصوفی که عبارت است از مسیحیت در اصول بیغل و غش و دستنخوردهٔ آن.
imaanbaashtimonfared
۰
اعمالتان فینفسه اهمیتی ندارند؛ آنها چیزهایی هستند که دیگران برای خودشان میسازند، ظاهرتان را بیارایید، باطن زندگیتان را مخفی نگه دارید و جنبهٔ بسیار درخشان آن را به دیگران نشان دهید. همهچیز به ظاهر بستگی دارد