
کتاب دختر خاموش
داستان دیگری از سباستین برگمن
انتشارات:
نشر البرز٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
آلیس در سرزمین نجایب
۳۱
اگر گم شدید، باید دقیقاً در جایی که هستید بمانید
Zohreh
۷
اصلاً خجالت ندارد که نتوانید کاری را تمام و کمال، خودتان بشخصه انجام دهید
Zohreh
۶
آدمها میآمدند و میرفتند؛ هیچکس برای مدت طولانی نمیماند. همه به نوعی دور ریختنی بودند.
جدای از او.
Zohreh
۳
معدود افرادی هستند که میتوانند در موقعیتی که او در آن قرار گرفته بود دوام آورند و با آن کنار بیایند.
Zohreh
۳
درحالحاضر، بدون حضور او، مانند قایقی سوراخشدهبودند که، در عین حال، فرصتی برای ترمیم آن نداشتند.
و این حس خوبی نبود.
Zohreh
۲
معمولاً رویدادهای تصادفی، رویدادهایی بسیار نادر هستند.
Zohreh
۲
یک ثانیه همهچیز کاملاً عادی بود و ثانیهای بعد همهچیز داغون و متلاشی شد. خیلی سخت بود که فکر کنی تا آخر عمرت بهجز درد و غصه هیچی دیگه نمیتونی حس کنی.
Zohreh
۲
اغلب افراد، در موقعیتهای بهشدت حساس، به آرامش دست پیدا میکنند.
n re
۲
زندگی سرتاسر اندوه و پشیمانی است.
n re
۲
آدم نمیتونه با کل دنیا در بیفته. دیگه نمیتونم.»
mahzooni
۱
«این اصلاً درست نیست. چهار نفر به طرز دلخراشی کشته شدن. دوتا بچه. شاید تأثیر اینکه مردم بهخاطر این قضیه اون ناحیه رو برای زندگی انتخاب نکنن، نباید در حال حاضر توی اولویت ما باشه، تو خودت اینجوری فکر نمیکنی؟»
Sara
۱
اصلاً خجالت ندارد که نتوانید کاری را تمام و کمال، خودتان بشخصه انجام دهید
nina61
۰
اگر گم شدید، باید دقیقاً در جایی که هستید بمانید
nina61
۰
معمولاً رویدادهای تصادفی، رویدادهایی بسیار نادر هستند. اتفاقهای زیادی باید در کنار هم قرار بگیرند تا شواهد حقیقی را تشکیل دهد. تا چیزی احتمالی به یک ممکن تبدیل گردد.
Zohreh
۰
والدمار، مرگ را فریب داده و برآن غلبه کرده و تنها دریافته بود که زندگی سرتاسر اندوه و پشیمانی است.
Zohreh
۰
چه کس دیگری به وانیا نزدیک بود؟
فهرست خیلی کوتاهی بود.
بهگونهای مسخره کوتاه بود.
Zohreh
۰
اگر روز دوم از اولین پروندهٔ بزرگی که بهدست گرفته است تقاضای کمک کند، چه معنایی دارد؟ چیزی که اولاندر به آن فکر میکرده دقیقاً آزمایش موشکی نبوده است ولی آدمهای دیگر چه؟ آیا او به اقتدار خود آسیب میزند و در آینده همهچیز را برای خود مشکلتر میکند؟ آیا این قضیه او را ضعیفتر نشان میدهد؟
Zohreh
۰
سباستین ضرورتی احساس نمیکرد تا راهی برای بازگشت به آن ارتباط گذشته پیدا کند
Zohreh
۰
گاهی وقتها به فکر بیلی میرسید که مایا برای این از او نظر میخواهد که این احساس را به وی بدهد که او نیز بخشی از این کار است، در حالیکه او، با تصمیمگیری خودش به تنهایی، خوشحال بود.
Zohreh
۰
دانستن یک چیز بود و اثباتش چیز دیگر.
Zohreh
۰
آنان رابطهای تقریبی داشتند؛ مانند هرکس دیگر در زندگی، که نه کاملاً سیاه و نه کاملاً سفید بود.
Zohreh
۰
هر دو به یک اندازه تنها بودند. هر دو مرتب به دنبال عشقی میگشتند که در عرض چند دقیقه تخریب میشد.
Zohreh
۰
انگار آن روز قرار نبود شب شود.
Zohreh
۰
این ثبات بیرونی، خلقوخوی متغیر درونیاش را پنهان میساخت و آمیزهای مبارزطلبانه از ناامنی بهوجود میآورد.
Zohreh
۰
بیعلاقگی خاصی که توصیفی از شخصیتش بود، در او دیده میشد.
Zohreh
۰
«این خیلی ممکنه مفید باشه که بتونم به جامعه بگم که چه انتظارهایی میتونن داشته باشن.»
«اونا میتونن بهترینها رو از ما انتظار داشته باشند. مثل همیشه.»
Zohreh
۰
«این باید برای تو خیلی شگفتانگیز باشه. زندگی پر از احتمالاته...»
Zohreh
۰
«بعضیا هستن که فقط فرار میکنن. بدون کوچکترین فکری، تا جایی که میتونن، دور میشن. یه عدهٔ دیگه هستن که رفتار منطقی از خودشون نشون میدن.»
Zohreh
۰
او تنها کسی نبود که خسته و بیحوصله شده بود، مگر نه؟
Zohreh
۰
اگر فضای اجتماعی فقط یک خوبی داشت، این بود که کمبود دوستان و آشنایان را برطرف میکرد.
