
بریدههایی از کتاب ابدی
۴٫۷
(۳۲)
«دستخوش. دستی که باهاش دشمن علی رو کشتی باید بوسید.»
تهمینه
«ناد علیاً به هوای نجف/ یاد حرم برده قرارم ز کف/ باز هوای نجفم آرزوست/ علی در دو جهان آبروست/ یک نظرم گر بکند بوتراب/ ذرهی ناچیز شود آفتاب/ حیدر کرار علیکالسلام/ عشق فقط حب علی والسلام
Fatemeh Mehraban
از خیلیها شنیده بودم، کربلا رفتن دعوتی است و هر که دعوت شود و نرود بیمعرفت است. نمیخواستم بیمعرفت باشم.
mh.mirvakili
«یا علی، یا علی
مالک مُلک دلی
نام زیبای تو شد
رافع هر مشکلی»
bidel_128
نمیخواستم فرصتهایم را با ترس از بین ببرم.
مطهره
«هر چی خدا بخواد همون میشه.»
مطهره
برای خودش نوحه میخواند و عزاداری میکرد: «ماه میگوید حسین، با آه میگوید حسین، آیه آیه حضرت الله میگوید حسین...»
دلم هری ریخت. بیاختیار دوزانو کنارش نشستم و با همان ضربهایی که به پایش میزد سینه زدم. گرفتارها یکییکی به ما ملحق شدند و طولی نکشید که همه با هم سینهزدیم. دیگر مداح امین نبود. حتی عربها با ما همصدا میخواندند و به سر و سینه میزدند: «ناله میگوید حسین آلاله میگوید حسین، در خرابه دختری با ناله میگوید حسین.»
مطهره
دو دستم را روی شانهاش گذاشتم و کلافه جواب دادم: «هر چی شما بگین. سمت پنجره نمیرم. ببینم چی درست میشه.»
«اونها به مقصودشون نمیرسن.»
«مقصودشون کشتن من و شماست که فعلاً جون ما دست اونهاست.»
حاجی دهنش را کج باز کرد و گفت: «ده نه ده. اشتباه تو همینجاست. اونها دنبال ترسوندن من و توی شیعهاند. طوری که از شیعه بودنت پشیمون بشی. اگه نترسی اونها از تو میترسن.»
مطهره
چقدر بعضی چیزهای ساده برای بعضیآدمها مهم میشود.
مطهره
چند سال بعد از شهادتش بهدنیا آمده بودم و به یاد عمو، اسمم را امیرعلی گذاشتند. ولی نمیخواستم تنها شباهتم با عمو اسمم باشد. نمیخواستم کارم دور زدن تپههای سر راهم باشد.
مطهره
هرکس که برای آخرین بار جماعتی را ترک کند، مهمترین تصویری که آن جماعت از او در ذهنشان میماند همان تصویر آخر است.
مطهره
یاد ندارم برای دیگران دعایی کرده باشم که برآوردهشدنش برای خودم غیرممکن باشد.
مطهره
همانطور آرام گفت: «از دستت دلخورم.»
جواب ندادم. نمیخواستم بفهمد گریه میکنم. منتظر ماندم تا ادامه دهد: «چرا گفتی من بسیجی نیستم؟»
مطهره
با زبان زخمم را لیس زدم. پرسید: «دهنت مزهی چی میده؟»
گفتم: «خون!»
ادامه داد: «همین خونه. از همین خونها بود. نه خون غیرعادی. هرکی برای اسلام خون میده خونش همین بو و مزه رو میده. فکر کردی خون بسیجی چه فرقی با خون تو داره؟»
مچم را کمکم ول کرد و گفت: «از همین خون، زمینهای خوزستان سیراب شد! منتظر چی هستی تا بسیجی بشی. ثبتنام تو اتاقک بسیج دانشگاه، گرفتن کارت گردان عاشورا؟»
مطهره
«میدونی خوشتیپ! این تفنگ فقط بهسمت دشمنهای خدا نشانه رفته. میدونی چند تا از عزیزامون که با این سلاح شلیک میکردند شهید شدند؟ این اسلحه آنقدر دست به دست شده که قداست پیدا کرده.»
مطهره
ناخودآگاه از کنار هر کسی که رد میشدم لحظهای توقف میکردم. جوانها برای آیندهشان نقشه میکشیدند، حاجت میانسالها خوشبختی بچههایشان بود و پیرترها عاقبتبهخیری میخواستند.
مطهره
در آن لحظه مطمئن شدم مهر مادر به فرزند هزار برابر بیشتر از مهر فرزند به مادر است.
مطهره
«مگه اونهایی که فرار کردن همه زنده موندن؟ یا اونهایی که از سوراخ دیوار اومدن تو تا با داعشیها بجنگن، همهشون شهید شدن؟ مرگ دست خداست. ما باید به وظیفهمون عمل کنیم. همونطوریکه تو گُل کاشتی.»
مطهره
میخواهم ابدی شوم. جوری که تا آخر آخر همه بدانند کسانی بودند و ماندند و با جان و دل از حرم دفاع کردند.
مطهره
حجم
۱۸۷٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۲۴۰ صفحه
حجم
۱۸۷٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۲۴۰ صفحه
قیمت:
۵۷,۶۰۰
تومان