برای خودش نوحه میخواند و عزاداری میکرد: «ماه میگوید حسین، با آه میگوید حسین، آیه آیه حضرت الله میگوید حسین...»
دلم هری ریخت. بیاختیار دوزانو کنارش نشستم و با همان ضربهایی که به پایش میزد سینه زدم. گرفتارها یکییکی به ما ملحق شدند و طولی نکشید که همه با هم سینهزدیم. دیگر مداح امین نبود. حتی عربها با ما همصدا میخواندند و به سر و سینه میزدند: «ناله میگوید حسین آلاله میگوید حسین، در خرابه دختری با ناله میگوید حسین.»