جملات زیبای کتاب شبلی و آتش | طاقچه
تصویر جلد کتاب شبلی و آتشsubscriptionAvailable

کتاب شبلی و آتش

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
علیرضا قزوه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
زینب هاشم‌زاده
۱
بار دگر سدّ رهم شد درد، بار دگر فریاد خواهم کرد من مرده‌ای در خویش مدفونم، ای مرگ، از جانم چه می‌خواهی؟
khorasani
۱
ـ ای کشته، چه می‌بینی در طالع این قوم؟ ـ «چندی‌ست به ایمان شما نان نرسیده‌ست»
ث
۱
درست، مثل دوبیتی، شکسته بود دل او و ساده بود شبیه ترانه‌های شبانی
ث
۱
میان ماندن و رفتن، اسیر مانده منم، من «تو می‌روی به سلامت، سلام ما برسانی»...
khorasani
۰
با همه آشفتگی، اما، باز امیدی‌ست در این دل نایی من! حنجره‌ات سبز، نی بزن امشب که بنالم می‌روم از کوچه غربت، در شب طوفانی هجرت مقصد من شهر اجابت، نامه ببندید به بالم
khorasani
۰
سکوت می‌کنم اینجا ز شرم مرثیه‌خوانی که شاعران بت لفظ‌اند، ای خدای معانی
khorasani
۰
با دل شکسته رفتم رو به مشرق تبسّم ناگهان رسیدم اینجا صبحتان به خیر مردم! دیشب از شما چه پنهان سر زدم به کوی مستان گفتم السلام یا می، گفتم السلام، یا خم ساقی قدح به دستان خنده زد به روی مستان یعنی اجر می‌پرستان پیش ما نمی‌شود گم ساقی و درازدستی، مستی و سیاه‌مستی آدم و دوباره عصیان، آدم و دوباره گندم عقل هیزم است هیزم، عشق آتش است آتش آتش آورید آتش، هیزم آورید هیزم
khorasani
۰
بزن بر دف عشق و قانون مستی که با ساز هستی هماهنگم امشب
khorasani
۰
پنج نوبت صبح و ظهر و شام، اشک در سجاده می‌کاریم جامه خون بسته‌ایم، ای دوست، گریه ما را تبسم باش
khorasani
۰
پنج نوبت صبح و ظهر و شام، اشک در سجاده می‌کاریم جامه خون بسته‌ایم، ای دوست، گریه ما را تبسم باش
khorasani
۰
ببخش! ای محرمان در نقطه خال لبت حیران خیالِ از تو گفتن داشتم، اما زبان گم شد
khorasani
۰
شمشیرها سر خورده‌اند اینجا، مختارمردان مُرده‌اند اینجا در ما حسینِ عشق را کشتند، کس نیست برخیزد به خون‌خواهی!
khorasani
۰
سپهرم خوشه پروین نداره بهارم ماه فروردین نداره چه آتیشی به پا دست اجل کرد! مگه این بی‌مروّت دین نداره!
khorasani
۰
امروز از سینه‌ام پرنده‌ای به سرخی سیبی افتاد امروز اتفاق عجیبی افتاد.
khorasani
۰
سرانجام قدس ما را آزاد می‌کند!
Niyaz.h
۰
ای پری‌آوای دشتستان، خون فایز، ای دوبیتی‌خوان من تو را بسیار مفتونم، آن دو چشم شروه‌خوان را نیز ماه من، زیبای من، برگرد! گر بیایی، ای سراپا درد تور گیسوی تو خواهم کرد این شب پولک‌نشان را نیز مانده‌ام با واژه‌های لال، با دلی از داغ مالامال کاش می‌شد آتش زخمم شعله‌ور سازد زبان را نیز!
Niyaz.h
۰
زمین بازیچه بود و نبوده که زیر چشم این گنبد کبوده کنار رود کارون جون سپردی دو چشمم بعد تو زاینده‌روده
Niyaz.h
۰
در تابوت خاطره‌ام برای روزهای مانده جا نیست.
Niyaz.h
۰
عقربه‌ها به ما خیانت کردند
Niyaz.h
۰
اینجا تنها صدای زخمی شاعر ارزان بود.
Niyaz.h
۰
بیا و این همه برف را از روی صدایت پارو کن!
ریحانه
۰
رهسپرم با قدمی لنگ، همسفرم، همسفر سنگ خسته و آشفته و دلتنگ، این من و این کولیِ حالم