آقای شایبل با صدایی زمخت گفت: «اسب به خونهٔ سوم فیل وزیر.»
بت همچنان که به شکوفههای صورتی چشم دوخته بود گفت: «فیل به خونهٔ پنجم اسب.»
آقای گنز با صدایی که ملایمت عجیبی در آن نهفته بود گفت: «سرباز به خونهٔ سوم اسب.»
بت گفت: «وزیر به خونهٔ چهارم رخ، کیش.»
آقای گنز نفس عمیقی کشید و ثانیهای بعد پاسخ داد: «شاه به خونهٔ اول فیل.»
بت بیآنکه بهسمت بازی برگردد گفت: «این مات سهحرکتهست. کیش اول با اسبه. شاه دو خونهٔ سیاه داره و فیل بهش کیش میده. بعد اسب مات میکنه.»
آقای گنز نفسش را آهسته بیرون داد و گفت: «جلالخالق!»