
کتاب بر جاده های آبی سرخ
پدیدآورندگان:
نادر ابراهیمیانتشارات:
انتشارات امیرکبیر٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
کاربر ۱۶۵۸۱۲۰
۱۶۸
و عجبْ حلاوتی دارد مرگ
اگر انسان در راهِ آرمانی معتبر بمیرد...
علی اکبر
۱۰۴
در میان ما چه کسی هست که نداند که آنچه ما میکشیم، نه مستقیماً از جانبِ اجانب، که از جانبِ سرسپردگانِ ایشان است. ارباب، اگر نوکرِ خوشخدمتِ حلقه بهگوش نداشته باشد، چگونه میتواند اربابی کند؟ چگونه میتواند خانه بهخانه، سیهبختی و درماندگی را صاحبخانه کند و صاحبخانههای راستین را آواره و درمانده کند و بهتکدّی و خفّت بکشاند؟
این بیگانهپرستانند که میکوشند سلطهٔ ننگینِ بیگانه را براین بهشتِ خدایی، این آب و خاکِ منحصر، تثبیت کنند و دوام ببخشند، و خود، سر در آخورِ اجانب، بهعلوفهٔ چند روزه رضا بدهند.
این مُزدبگیران و خودفروختگانِ نامردند که در هر نهضتی نفوذ میکنند و آن را بهاضمحلال میکشانند و آنگاه برمُردهٔ لگدمال شدهٔ آن نهضت بشکن میزنند و میرقصند و شادی میکنند....
❤ محمد حسین ❤
۹۱
خندهیی که یک دوست را برنجاند، از گریستن دردناکتر است.
blogofski
۷۰
اگر بهمقام و منزلتی رسیدی که امکانِ ظُلم و خیانتْ در اختیارت بود، و نکردی، مَردی؛ وَاِلّا برای پیرزنانِ از پا افتادهٔ کُنجِ کُلبهها، افتخاری نیست که فساد و خیانت نمیکنند، و برای سربازی که دستش بهاموال خزانه نمیرسد، ندزدیدنِ اموال خزانه، مایهٔ غرور نیست.
جواد
۶۵
خلیل! بیدغدغگی، از بیغیرتیست، و این گاو است که چون غیرت ندارد، دغدغه هم ندارد. مَرد، در شرایطِ بَد، خوب است که دغدغهٔ هزار چیز را داشته باشد
❤ محمد حسین ❤
۶۳
شیطان که دیدنی نیست. شیطان، در درونِ آدمهاست نه در بیرون. عوارضِ عملِ شیطان را میشود دید نه خودِ شیطان را.
کاربر ۳۱۴۰۸۹۰
۵۴
تو، بهتر آن است که اسلام را کنار بگذاری و کاری بهکارِ مقدسات مردم نداشته باشی. دلت میخواهد با شکنجه، یک انسان ضعیف را وادار بهاقرار آنچه وقوع نیافته کُنی، خب بکن! این که دیگر دستاویز اسلام نمیخواهد. خان بزرگ زند! خیلیها از اسلام، محبّتش را یاد گرفتهاند و انسانیتش را، و آدم بودنش را، تو از اسلام شلاق زدنش را یاد گرفتهیی. شکنجهدادن، کارِ کفّار است. کاری بهکارِ دین نداشته باش!
تمامِ حکومتهای شلّاقی، بهسرعت رفتهاندو خاطراتِ نفرتانگیزی از خودشان باقی گذاشتهاند.
Gisoo
۵۲
__ خوشا بهحالِ کسی که عاشق است برادر، و بهصداقتْ هم عاشق است؛ چرا که بدحالی عاشق هم بدحالی خوشیست؛ و در هیچ روزگاری هم، هیچ عاشقی، روی آرامش ندیده است.
blogofski
۴۵
انسان، از میانِ یک مجموعه سوختن، سوختنِ سختتر را حس میکند، سلیمه! دیگر از سوختنِ پاها، دیریست که گذشته است. قلبِ من میسوزد، مغزِ من میسوزد، روحِ من میسوزد.
blogofski
۴۲
بله... ما باید فرهنگِ ایرانی را عوض کنیم؛ یعنی همان کاری را بکنیم که با هندیها کردیم. ما باید، حتی اگر هزار سال هم طول بکشد، یک قشرِ باسواد و اهل کتاب، در ایران و همهٔ سرزمینهای مورد علاقهٔ خود در آسیا بهوجود بیاوریم؛ قشری که نسبت بهواژههای تعصّبآمیز مثل میهن، ملّت، مردم، ناموس، شرف و این حرفها، هیچ حساسیتی نداشته باشد، و حتی، بهصراحت میگویم، ایرانی بودن، آسیایی بودن، و شرقی بودن را شرمآور تلقی کند، و در عین حال، بفهمد و اعتقاد پیدا کند که ما اروپاییها، نمونهٔ انسانِ واقعی هستیم. هرچه میگوییم، درست است، هرچه میکنیم درست. این آدمهای باسواد، باید مثل ما لباس بپوشند، مثل ما «بندِ گردن» آویزان کنند، مثل ما راه بروند، مثل ما چُپُق بکشند و مثل ما بهدنیا نگاه کنند __ و نهایتاً مجذوب و مغلوب عظمتِ ما باشند...
صدف
۳۱
بهایمان قَسَم، بهعشق، بهآزادی، بهحقیقت، بهشرف، و بهخدایی خدا قسم که در قلبِ آنکس که خانهاش را میخواهد، زادگاهش را دوست دارد، و حُبِّ وطن فراوان دارد، همیشه نوری هست، همیشه چراغی، همیشه شعلهیی، آفتابی، روشنایی بیپایانی...
❤ محمد حسین ❤
۳۱
شوقِ پَرَندگی دارم امّا قدرتِ پریدن در من نیست
❤ محمد حسین ❤
۲۹
آنچه ایرانیان، ندارند، فقط و فقط حکومتِ خوب است. یک حکومتِ خوب، تمامِ هوش و لیاقتِ آنها را سریعاً بهکار میاندازد.
__ و بهخاطر داشته باشید که ما باید شدیداً مراقبِ همین مسأله باشیم. یک حکومتِ خوب در آسیا، یعنی یک ضربهٔ مُهلکْ برای اروپا؛ و همانطور که لُرد ویلینگتُن گفته: «یکپارچگی و اتّحادْ در ایران، مساویست با پراکندگی و تفرقه در اروپا». خطری که یک حکومتِ خوبِ مردمی در ایران دارد، یک حکومتِ زورمندِ مهاجم، برای ما ندارد. بهنظر من، با توجّه بهوسعتِ خاک ایران، بهترین شکل حکومت در این سرزمین، شکلِ ملوکالطوایفیست: خانْ خانی. لُرد ویلینگْتُن، سخن بسیار لطیفی دارد: زمانی اروپا در اوجِ اقتدارْ خواهد بود که در ایران و هند، فَرد علیه فَرد باشد، خانواده علیه خانواده، قبیله علیه قبیله، دین علیه دین، حکومتْ علیه حکومت، و ملّتْ شاکی از حکومت...
جواد
۲۵
میرمَهنا میگفت: قرنهاست که ما، ملّتِ فردا هستیم. در زندگی غمانگیزمان، امروزْ نداریم، و همه چیزمان شده: انشاءاللّه دُرُست خواهد شد، برادر!
جواد
۲۵
سیاست، تمام لطافتِ زن را از میان میبَرَد. مردان، در میدان سیاست، قهرمان میشوند، زنان، هیولا.
صدف
۲۳
بهفرزندانِ خود، اگر بهراستی خواهانِ خوشبختی عمیقِ آنها هستید، و اگر میخواهید که در قلبهایشان همیشه مِهری باشد، عطوفتی، صفایی، شوقی، و سلامتِ آرامشبخشی، حُبّالوطن را بیاموزید...
جواد
۲۳
کم عقلان را عقل باید بخشید نه اطلاع، که اطلاع مغز پوک را پُر نمیکند بَل میخراشد و میتراشد.
Gisoo
۲۲
تو، خوب نمیدانی میرناصر، چیزی را میدانی که برای تو خوب است
ام باقر
۲۲
تاریخی باید نوشت مُتّکی بهحق و حقیقت، و بیانگرِ پویندگی واقعیت.
تاریخی که ستمگران را، بهراستی، ستمگر
و ستمْدیدگان را بهواقعْ ستمْدیده نشان بدهد
تاریخی که آرمانی، پیشرو داشته باشد
و انسان را بهساختِ دُرُستِ آینده برانگیزد.
تاریخ را از نو باید نوشت
نه آنگونه که تاریخنویسانِ نوکرِ دربارها
و تاریخْنویسانِ مطیعِ اوامرِ اجانبْ نوشتهاند
بَل آنگونه که حس شود قلم در دستِ مردمِ آگاه و دردْشناسِ کوچه و بازار بوده است.
تاریخ را از نو باید نوشت
صدف
۲۲
این که دست من __ دستهای من __ هرگز بهقبای حسین نمیرسد اما بهخاطرِ او شمشیر میزنم و بههوای وصل او با کرورْ کرورْ اجنبی میجنگم، حسین را حسین نگهمی دارد. حسین، حسین نشد برای آنکه آفتابِ حضورش، سرمازدگانِ بیپناه را گرم کند، داغ کند، و بسوزد؛ بَلْ حسین شد بهخاطر حضور ازلیاش در ذهنِ هرکس که میخواهد در راهِ عدالت شمشیر بزند.
blogofski
۲۲
اعتقاد بهرهبری، دیدنِ شخص رهبر نیست، بلْکه دیدنِ نتایجِ اعمالِ اوست؛ شرط پیوستن بهیک نهضت، ملاقات با سرانِ آن نهضت نیست، بل برداشتنِ محصولِ مبارزهٔ افراد آن نهضت است
❤ محمد حسین ❤
۲۲
«این گلوله نیست که خطرناک است، ژنرال! این نیروی محرکِ گلوله است.
❤ محمد حسین ❤
۲۲
باران، برجسم میبارد؛ اما روح را میشوید. غریب است واقعاً!
باران، چیزی جُز قطرههای آب نیست؛ اما باریدنِ آن برسر انسانِ اهلِ عشق، کم از بارشِ شیرینترین رؤیا و خواب نیست.
باران، مثل چوبکِ خوب، بلورِ مکدّر شدهٔ دل را برق میاندازد.
blogofski
۲۱
انسان، هنوز، نیازمندِ شهادت است، و زمین، تشنهٔ خونِ خوبانِ روزگار.
blogofski
۲۱
در سراسر عالَم، آنقدر انسانِ مؤمن فراوان نیست که بشود بهآسانی از دستشان داد و جای خالیشان را هم بهآسانی پُر کرد.
❤ محمد حسین ❤
۲۱
شک نکن! شک، طاعونِ روح است، عبدالّه خان! بَدْ سرایت میکند، بَدْ میکُشد.
یککهکشآن-
۲۰
رُخصتِ توفان بودنمان بِدِه...
blogofski
۱۹
بوی طویله میدهد، طُرّهٔ مُشکسای تو
گندِ لجن گرفته این پیرهن و قبای تو
•° زهــــرا °•
۱۸
بوی تعفّنِ نوکری اجانب را با هزار مَنْ عطر هم نمیشود پنهان کرد.
صدف
۱۶
شما اگر میدانید «ایمان» چیست، بدانید که مهرِ بهمیهن، از اوجِ ایمان سرچشمه میگیرد، و اگر نمیدانید چیست، بدانید که ایمان، همان چشمهٔ آبِ حیات است، همان علّتِ زیستن، کوشیدن، رفتن، جنگیدن، فریاد کشیدن، آواز خواندن، خوردن، نوشیدن، و تنها علّتِ راستینِ حضور.
