
کتاب زمستان از گریبان تو آیا سر برآورده است؟
پدیدآورندگان:
علیرضا رجبعلیزادهکاشانیانتشارات:
انتشارات سوره مهر٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
زینب هاشمزاده
۳
مرگ میخندد و پیغامِ خوشی خواهد داشت
برقِ آن چشم که در چشمِ شکار افتاده
اولین دانه برف آمد و آرامآرام
نفس باغچه دیدم به شمار افتاده
مهربانی کن و با فاتحهای شادم کن
آه ای سایه بر سنگ مزار افتاده...
یك رهگذر
۲
بیمرهم تو زخمی و با مرهم تو زخم!
هم بند خورده چینی من، هم شکسته است
زینب هاشمزاده
۲
من همینم: یکی از خیلِ هزار افتاده
برگِ پاییزی از چشمِ بهار افتاده
ماهی مرده سرخی است دلم بر گُلِ فرش
که لبِ تاقچه از تُنگِ انار افتاده
ساحلی خسته و متروکم و گهگاه خوشم
به یکی تخته با موج کنار افتاده
خواندهناخوانده رها کردی و این کهنه کتاب
گوشهای بی تو همآغوش غبار افتاده
زینب هاشمزاده
۱
جز آه پی آه برایم چه اثر داشت
دستی که برآوردهام امشب به دعا؟ آه...
یك رهگذر
۰
سرِ مرا سرِ بیخوابی هزار شب است
یکی به گریه سرِ شانهات بگیر فقط...
یك رهگذر
۰
شب سنگین برفی، سوز سرما، تک و تنها، پای پرچین آه...
دلم ـ طفلی دلم ـ چون تازه پر ـ گنجشگکی جان داد در دستم
زینب هاشمزاده
۰
بیمرهم تو زخمی و با مرهم تو زخم!
هم بند خورده چینی من، هم شکسته است
زینب هاشمزاده
۰
دیگر کدام سقف و کدامین ستون؟ منم
ویرانهای که خشت به خشتم شکسته است
تنها نه من، کتیبه پیشانی تو نیز
ای کوه خسته! خط به خط از غم شکسته است