جملات زیبای کتاب زمستان از گریبان تو آیا سر برآورده است؟ | طاقچه
تصویر جلد کتاب زمستان از گریبان تو آیا سر برآورده است؟subscriptionAvailable

کتاب زمستان از گریبان تو آیا سر برآورده است؟

نوع کتاب
۵.۰ امتیاز(از ۱ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
زینب هاشم‌زاده
۳
مرگ می‌خندد و پیغامِ خوشی خواهد داشت برقِ آن چشم که در چشمِ شکار افتاده اولین دانه برف آمد و آرام‌آرام نفس باغچه دیدم به شمار افتاده مهربانی کن و با فاتحه‌ای شادم کن آه ای سایه بر سنگ مزار افتاده...
یك رهگذر
۲
بی‌مرهم تو زخمی و با مرهم تو زخم! هم بند خورده چینی من، هم شکسته است
زینب هاشم‌زاده
۲
من همینم: یکی از خیلِ هزار افتاده برگِ پاییزی از چشمِ بهار افتاده ماهی مرده سرخی است دلم بر گُلِ فرش که لبِ تاقچه از تُنگِ انار افتاده ساحلی خسته و متروکم و گه‌گاه خوشم به یکی تخته با موج کنار افتاده خوانده‌ناخوانده رها کردی و این کهنه کتاب گوشه‌ای بی تو هم‌آغوش غبار افتاده
زینب هاشم‌زاده
۱
جز آه پی آه برایم چه اثر داشت دستی که برآورده‌ام امشب به دعا؟ آه...
یك رهگذر
۰
سرِ مرا سرِ بی‌خوابی هزار شب است یکی به گریه سرِ شانه‌ات بگیر فقط...
یك رهگذر
۰
شب سنگین برفی، سوز سرما، تک و تنها، پای پرچین آه... دلم ـ طفلی دلم ـ چون تازه پر ـ گنجشگکی جان داد در دستم
زینب هاشم‌زاده
۰
بی‌مرهم تو زخمی و با مرهم تو زخم! هم بند خورده چینی من، هم شکسته است
زینب هاشم‌زاده
۰
دیگر کدام سقف و کدامین ستون؟ منم ویرانه‌ای که خشت به خشتم شکسته است تنها نه من، کتیبه پیشانی تو نیز ای کوه خسته! خط به خط از غم شکسته است