
کتاب روزنامه پاکستان
شرح و تفسیر یک سفر دو هفتهای به جمهوری اسلامی پاکستان
پدیدآورندگان:
سیدامیر ساداتموسویانتشارات:
انتشارات سوره مهر٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Fateme
۵
نه افغانیم و نه ترک و نه تاریم،
چمنزادیم و از یک شاخساریم.
تمیز رنگ و بو بر ما حرامست،
که ما پرورده یک نوبهاریم!
Parvane
۲
حواسمان باشد که سیاست و فرهنگ، دو عالم جداگانهاند. چرا راه دور برویم؟ مگر نه اینکه ما سی و چند سال است که نسبت به غرب، استقلال سیاسی پیدا کردهایم (حتی شاید به شکل افراطی)، اما استقلال فرهنگی نه! دلیلش چیست؟ شاید اینکه در عالم سیاست میشود خیلی کارها را با بخشنامه و دستور انجام داد، ولی در عالم فرهنگ، هرگز! مگه فیلم هندیه؟!
Parvane
۲
پاکستان کشوریست با مساحتی کمتر از نصف ایران که بیش از دو برابرِ ایران جمعیت دارد! این تراکم جمعیت سطح توقعاتِ مردم را به شدت پایین آورده است. کثیف بودنِ لباس، زیاد اذیتشان نمیکند و خیلی در بندِ آسایش محل استراحت نیستند.
کاربر ۱۰۰۷۳۲۰
۲
درست کنار مزار ضیاء الحق یک برگه کاغذ روی دیوار چسبانده بودند. بچهای گم شده است و آگهی زدهاند که اگر کسی او را دید، با تلفن تماس بگیرد و خانوادهای را از نگرانی در بیاورد. بالای آگهی بزرگ نوشته: «تلاش گمشده»! تلاش در زبان اردو به معنای «جستوجو» است. ولی برای ما که اردو بلد نیستیم، «تلاش گمشده» معنی جالبتری میدهد. باید با شماره تلفنی که گذاشتهاند، تماس بگیرم و بگویم: بنده تلاش گمشده تان را پیدا کردم: جمهوری اسلامی پاکستان!
کاربر ۱۰۰۷۳۲۰
۲
میگوید: «کشور شما قانون دارد. همین طوری داخلش کشت و کشتار نیست. هرچند وقت یک بار خبر نمیدهند که رفیقت را فلانجا سر بریدهاند». من سنگ صبورش شدهام. از نفوذ آمریکا در پاکستان میگوید و آمریکا را عامل تمام بدبختیها میداند. حرفِ سید حسین را، این بار از زبان او میشنوم: «الان ایران تنها کشوریست که جلوی آمریکا ایستاده است...»
ـ کسی اجازه ندارد جلوی پدر و مادرم علیه ایران حرف بزند. حیف که ایران به ما اقامت نمیدهد...
fatemeh
۱
میگوید به خاطر همین جسارتهای کلامی احمدینژاد، در انتخابات ۸۸ ایران، اغلبِ پاکستانیها ـ حتی وهابیهایی که خون شیعه را حلال میدانند ـ طرفدار احمدینژاد بودهاند. این علاقه جهانی به احمدینژاد، واقعیت دارد. شاید واقعیت تلخی باشد، اما به هر حال وجود دارد. شهرت بینالمللی احمدینژاد را قبلاً در اندونزی و مالزی دیده بودم و حتی در سفر حج. البته مهمتر از این شهرت، دلیل روانشناسانه این شهرت است! باید بررسی کرد که در این سالها آمریکا و اسرائیل و حتی مجامع بینالمللی، چه بلایی بر سر کشورهای جهان سوم آوردهاند، که آنها این طور عاشق کسی میشوند که زیر میز قدرتهای جهانی میزند.
Zahra sadat
۱
روحیه استکبارستیزِ مردم پاکستان (و نه حکومتشان) شبیه حکومت ماست (و نه مردممان)! شاید بشود گفت پاکستانیها مثل سی سال پیش ما هستند. آنها هنوز طعم خلاصی از نفوذ خارجی را به درستی حس نکردهاند، و استکبار خارجی برایشان یک مسئله عینی است، اما امروز مسئله استکبارستیزی در میان مردم ما (دست کم در مقایسه با سی سال پیش) تبدیل به یک مسئله تاریخی شدهاست. کم نیستند آدمهای اهلمطالعه و تحصیلکردهای که در ایرانِ امروز از بیخ منکر دشمنی آمریکا و غرب با ما باشند و حتی برخی رفتارهایشان با ما را مشفقانه و دوستدارانه تعبیر کنند.
فاطمه
۱
این را به خوبی متوجه شدهام که همه شیعیانِ پاکستان، علاقهمند و دوستدار حکومت ایران هستند. حتی برایم جالب است که امنیت و ثبات ایران را (در مقایسه با پاکستان) به پای حکومت شیعهای میگذارند که در ایران حاکم است.
fatemeh
۰
ایران در خیلی زمینهها تحریم شده است. آیا درستتر نیست شیوهای را پیش بگیریم که این تحریمها کمتر شود؟!» با خیال راحت میگوید: «بگذارید تحریم کنند. اگر آمریکا نفوذ کند دیگر نمیشود جلویش را گرفت. تو مثل ما در وضعیتی که آمریکا همهکاره کشورت باشد، نبودهای. هر روز گوشهای از کشورت بمبگذاری نشده است. به خاطر همین است که حرفهای مرا نمیفهمی. من حاضرم توی بیابان زندگی کنم ولی آزاد!»
fatemeh
۰
روبهروی درب ورودی، سه عکس بزرگ از رهبر، سید حسن نصرالله و احمدینژاد به دیوار چسبانده بود. حکومت ایران به واسطه موضع ضد استکباریاش، مایه دلگرمی این شیعیان است. البته فقط شیعیان نه. سیدحسین میگوید: «هر وقت احمدینژاد حرف درشتی علیه آمریکا میزند، دوستان سنّیام با شادمانی موضوع را برایم تعریف میکنند».
پیرمرد که بزرگ یک خانواده شیعه است، به عکسهای روی دیوار اشاره میکند و میگوید: «ما دوستدار اینها هستیم. من داخل خانهام عکس رهبران پاکستان را نمیزنم، رهبران من اینها هستند».
Zahra sadat
۰
ما با زبانمان فقط با دیگران حرف نمیزنیم. شنیدهاید که میگویند: «اندیشه نوعی سخن گفتنِ خاموش است»! زبان سیستم عامل ذهن ماست. یعنی دقیقاً برای فکر کردن مجبوریم از زبان مادریمان استفاده کنیم. هر چه ارتباط و همبستگی واژههای یک زبان، درون خودش محکمتر باشد، فکر کردن راحتتر میشود. مثلاً کلمه «ویلچر» را در نظر بگیرید. این کلمه برای ما فارسیزبانها یک کلمه کاملاً متمایز و بدون ریشه است. حالا تصور کنید ما به جای ویلچر، از واژه «صندلیِ چرخدار» استفاده کنیم. صندلیِ چرخدار، ناخودآگاه ما را به یاد «صندلی + چرخ + داشتن» میاندازد. یعنی دیگر یک کلمه کاملاً متمایز نیست و میتواند با سه کلمه دیگر از نظام زبانی ما ارتباط داشته باشد و هنگام فکر کردن، پردازش ذهنیِ ما را راحتتر کند
Zahra sadat
۰
حس دیپلماتیکم را بیخیال میشوم و سعی میکنم خودم به عنوان یک ایرانی، درست و حسابی برخورد کنم. شاید همین رفتار کوچک، کمی تصویر ذهنی پیرمرد را تغییر دهد. تعارف را کنار بگذاریم. نگاه ما به مردم پاکستان چگونه است؟ در ایران پاکستانی کم پیدا میشود، ولی افغانستانی که زیاد است. زیاد دیدهام در اتوبوس یا رستوران، زشتترین توهینها به یک افغانستانی شده است. به جرم اینکه خارجی است!
ـ سلام مرا به ایرانیها برسان. بگو با اینکه شما خیلی از ما خوشتان نمیآید، اما ما زیاد شما را دوست داریم.
و این یک پیغام دیپلماتیک نبود!
Parvane
۰
پاکستان (با تأکید ویژه بر روی پاک بودن مردمش)، ۶۰ سال پیش از هندوستانِ هزارآیین جدا شد. اما سینمای هندوستان (بالیوود) که زبانش همان زبان مردم پاکستان است، هنوز وسط زندگی پاکستانیها جولان میدهد.
Mr.nobody
۰
چه کار میکنی؟ آواز میخوانی؟
ـ شعر فارسی میخوانم. چند روز است، فقط انگلیسی حرف زدهام. دلم برای زبان مادریام تنگ شده.
اسدعباس بیرون میرود و کمی بعد با پسربچه یکی از همسایهها برمیگردد.
ـ بیا! اهل افغانستان است. تا دلت میخواهد با او فارسی حرف بزن!
شروع میکنم به حرف زدن با پسربچه. از خودم میگویم و از ایرانی بودنم. لابهلای حرفهایم، چیزهایی هم از او سؤال میکنم. همزبانِ خردسال من، فقط گوش میکند و هیچ حرفی نمیزند. بعد از اینکه یک دلِ سیر، فارسی حرف میزنم، اسد به زبانِ اردو از او میپرسد: «اصلاً میفهمی حرفهایش را»؟ سرش را به طرف بالا تکان میدهد. یعنی: «نه»!
صدف
۰
من فکر میکنم اولین بار «مرزهای سیاسی» را «مرضهای انسانی» به وجود آوردهاند.
صدف
۰
روحیه استکبارستیزِ مردم پاکستان (و نه حکومتشان) شبیه حکومت ماست (و نه مردممان)!
نورا
۰
خوشش آمده بود از این جمله احمدینژاد: «آن قدر قطعنامه صادر کنند تا قطعنامهدونِ شون بترکه». من به او میگویم: «شما از حرفهای تند و تیز احمدینژاد خیلی خوشحال میشوید، اما باید حواستان باشد که همه چیز هم مبارزه لفظی نیست. مثلاً الان ایران در خیلی زمینهها تحریم شده است. آیا درستتر نیست شیوهای را پیش بگیریم که این تحریمها کمتر شود؟!» با خیال راحت میگوید: «بگذارید تحریم کنند. اگر آمریکا نفوذ کند دیگر نمیشود جلویش را گرفت. تو مثل ما در وضعیتی که آمریکا همهکاره کشورت باشد، نبودهای. هر روز گوشهای از کشورت بمبگذاری نشده است. به خاطر همین است که حرفهای مرا نمیفهمی. من حاضرم توی بیابان زندگی کنم ولی آزاد!»
میگوید به خاطر همین جسارتهای کلامی احمدینژاد، در انتخابات ۸۸ ایران، اغلبِ پاکستانیها ـ حتی وهابیهایی که خون شیعه را حلال میدانند ـ طرفدار احمدینژاد بودهاند.
نورا
۰
ـ نه این طور نیستم. ما با شما دوست و برادر هستیم.
خودم از این جواب، بَدَم آمد. مگر پیرمرد حرف دیپلماتیک زده که دیپلماتیک جوابش را میدهی؟
ـ ممنون، ولی من حقیقت را میدانم. خودم بارها برای زیارت به ایران آمدهام و رفتار مردم ایران را وقتی متوجه میشوند اهل پاکستانم، دیدهام. حالا ولش کن. تیک هه! تیک هه!
حس دیپلماتیکم را بیخیال میشوم و سعی میکنم خودم به عنوان یک ایرانی، درست و حسابی برخورد کنم. شاید همین رفتار کوچک، کمی تصویر ذهنی پیرمرد را تغییر دهد. تعارف را کنار بگذاریم. نگاه ما به مردم پاکستان چگونه است؟ در ایران پاکستانی کم پیدا میشود، ولی افغانستانی که زیاد است. زیاد دیدهام در اتوبوس یا رستوران، زشتترین توهینها به یک افغانستانی شده است. به جرم اینکه خارجی است!
ـ سلام مرا به ایرانیها برسان. بگو با اینکه شما خیلی از ما خوشتان نمیآید، اما ما زیاد شما را دوست داریم.
و این یک پیغام دیپلماتیک نبود!
۱۲۱۲
۰
با این حساب احتمالاً ظاهرِ ناموجّهِ تفتان را باید بر اساس قاعده «هدف وسیله را توجیه نمیکند»، توجیه کرد
سکوت
۰
چند جمله یک بار، ناسزایی نثارِ وضع پاکستان میکند. میگوید: «کشور شما قانون دارد. همین طوری داخلش کشت و کشتار نیست. هرچند وقت یک بار خبر نمیدهند که رفیقت را فلانجا سر بریدهاند».
سکوت
۰
گفت: «ما خارجیها را به دانشگاه راه نمیدهیم»! برایشان توضیح دادم و گفتم که «من به کشور این دوست، سفر کردهام و با او از نظامیترین خطها گذشتهایم و با عزت و احترام، در یک شهر کاملاً امنیتی، خودمان را به مزار عبدالسلام رساندهایم. حالا من میخواهم در بینالمللیترین دانشگاه ایران، دوستم را به کتابخانه عبدالسلام ببرم. چطور ممکن است راهی وجود نداشته باشد؟»
Hydrogen
۰
روحیه استکبارستیزِ مردم پاکستان (و نه حکومتشان) شبیه حکومت ماست (و نه مردممان)! شاید بشود گفت پاکستانیها مثل سی سال پیش ما هستند. آنها هنوز طعم خلاصی از نفوذ خارجی را به درستی حس نکردهاند، و استکبار خارجی برایشان یک مسئله عینی است، اما امروز مسئله استکبارستیزی در میان مردم ما (دست کم در مقایسه با سی سال پیش) تبدیل به یک مسئله تاریخی شدهاست.
hana18
۰
میگویند: «اندیشه نوعی سخن گفتنِ خاموش است»! زبان سیستم عامل ذهن ماست. یعنی دقیقاً برای فکر کردن مجبوریم از زبان مادریمان استفاده کنیم. هر چه ارتباط و همبستگی واژههای یک زبان، درون خودش محکمتر باشد، فکر کردن راحتتر میشود. مثلاً کلمه «ویلچر» را در نظر بگیرید. این کلمه برای ما فارسیزبانها یک کلمه کاملاً متمایز و بدون ریشه است. حالا تصور کنید ما به جای ویلچر، از واژه «صندلیِ چرخدار» استفاده کنیم. صندلیِ چرخدار، ناخودآگاه ما را به یاد «صندلی + چرخ + داشتن» میاندازد. یعنی دیگر یک کلمه کاملاً متمایز نیست و میتواند با سه کلمه دیگر از نظام زبانی ما ارتباط داشته باشد و هنگام فکر کردن، پردازش ذهنیِ ما را راحتتر کند.
hana18
۰
مگر چه تفاوتی بین نظام مذهبی سنّی و شیعه وجود دارد که در اولی گروههای گسترده تروریستی به وجود آمده، اما در دومی نه. آیا این مسئله صرفاً برآمده از اتّفاقات و رویدادهای تاریخی چند دهه اخیر است، یا اینکه دلیلی برای آن قابل تصوّر است. به عقیده من نمیشود جایگاه «مرجعیت» در بین شیعیان را، در این مسئله بیتأثیر دانست. نگاه سنتیای که در میان شیعیان وجود دارد، هرگز به یک آدم عادی، اجازه برخوردهای تند و خارج از عرف را نمیدهد. یک گروه شیعی هرگز نمیتواند بر اساس تشخیص خودش، دست به اسلحه ببرد، جهاد ابتدایی کند، کافران را به قتل برساند یا مرتدی را بکشد. هرچند دروازه چنین اقداماتی به طور کامل بسته نیست، امّا نظام شیعی سلسله مراتبی دارد که عملاً رواج خشونت را غیر ممکن میسازد.
reza
۰
از لابهلای مسافرینی که کفِ راهرو نشسته بودند به سختی عبور میکرد و به مسافرانی که تشنه بودند، آب میداد. برایم جالب بود که هیچ کس از آب خوردن با همان لیوانِ دهن به دهن چرخیده، اِبایی نداشت. کاملاً برایشان عادی بود. در اتوبوسهای جادهایِ ایران هم شاید این موضوع تا ده پانزده سالِ پیش عادی بود. اما حالا دیگر کلاسِ ما ایرانیها خیلی بالاتر رفته و مناعتِ طبعمان به ما اجازه نمیدهد از لیوان دهنی آب بخوریم. مخصوصاً اگر یک آدمِ غریبه آن را دهنی کرده باشد!
reza
۰
من به او میگویم: «شما از حرفهای تند و تیز احمدینژاد خیلی خوشحال میشوید، اما باید حواستان باشد که همه چیز هم مبارزه لفظی نیست. مثلاً الان ایران در خیلی زمینهها تحریم شده است. آیا درستتر نیست شیوهای را پیش بگیریم که این تحریمها کمتر شود؟!» با خیال راحت میگوید: «بگذارید تحریم کنند. اگر آمریکا نفوذ کند دیگر نمیشود جلویش را گرفت. تو مثل ما در وضعیتی که آمریکا همهکاره کشورت باشد، نبودهای. هر روز گوشهای از کشورت بمبگذاری نشده است. به خاطر همین است که حرفهای مرا نمیفهمی. من حاضرم توی بیابان زندگی کنم ولی آزاد!»