جملات زیبای کتاب شکار هیولا | طاقچه
تصویر جلد کتاب شکار هیولا
off
٪۳۰
subscriptionAvailable

کتاب شکار هیولا

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۶۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمد سرشار
انتشارات: 
نشر معارف

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
ز.م
۱۹
گفتم که، جای پسرم است! نکند ... نکند در ایران دوباره ازدواج کرده‌ای، نامرد؟ اسپوکی عصبانی شده بود و من از شدت خنده نمی‌توانستم جلوی خودم را بگیرم. صدای خنده حاجی هم بلند شده بود. سیمرغ هم مودبانه تلاش می‌کرد جلوی خنده خودش را بگیرد، اما نمی‌توانست. بگو! بگو، خائن! دلم می‌خواست کمی سر به سر اسپوکی بگذارم. گفتم: به نظرت اگر ازدواج کرده بودم، الآن بچه‌ام چند سالش بود؟! اسپوکی کمی با بالَش سرش را خاراند. حتماً داشت در ذهنش حساب کتاب می‌کرد من در کدام مأموریتم ازدواج مجدد کرده‌ام که بچه‌مان الآن نوجوان شده. خندیدم. گفتم: ایشان آقا سیمرغ هستند. ایرانی‌اند. اما جای پسر من هستند. سیمرغ، زیر لب گفت: لطف شماست. اسپوکی گفت: جان به لبم کردی تو. شما مردها را گور به گورتان هم بکنند، دوست دارید زنتان را حرص بدهید!
محمدمهدی
۱۰
با پوزخند گفتم: نجات‌غریق‌ها می‌گویند قویترین موجودات دنیا آنهایی هستند که دارند غرق می‌شوند. همهٔ زور عمرشان در آن چند دقیقه آخر جمع می‌شود.
🍃🌷🍃
۷
اسرائیل بیست و پنج سال بعد را نخواهد دید.» بعید هم نبود. دستگیری خود من، کشته‌شدن پهپادی به قدرت کلنل هرمس و سه ساعت پرواز ایوب تا نزدیکی زرادخانه هسته‌ای دیمونا، سه تا از شکستهای بزرگ اسرائیل در همین دو سال بود! به قول ایرانیها: «سالی که نکوست، از بهارش پیداست!»
🍃🌷🍃
۶
پهپاد آرکیو ۱۷۰ آمریکایی! تو اسیر پدافند هوایی جمهوری اسلامی ایران هستی. آه! بدبخت شده بودم. سعی کردم دوباره موتورهایم را برای اجرای مانور شلیک موشکی به حداکثر قدرت برسانم. اما یک اتفاق عجیب افتاد. موتورهایم گوش به فرمان من نبودند
محمدمهدی
۶
قاهر، دفتر یادبود نمایشگاه را جلو برد و گفت: حضرت‌آقا! امکانش هست برایمان رهنمودی بنویسید؟ رهبر ایران لبخند زد و قبول کرد. بعد عصا را روی دست راستش گذاشت و با دست چپ نوشت: «این نمایشگاه، به همهٔ ما مسئولان پیام اقتدار و توانایی درونی را می‌دهد؛ و اعلام می‌کند که ما می‌توانیم.»
🍃🌷🍃
۴
بعد پرسید: تو قرار بود کجا را شناسایی کنی؟ گفتم: کارخانه غنی سازی نظنز. گفت: آ بارک الله. ایوب هم دارد سمت بزرگترین زرادخانه اتمی اسرائیل می‌رود. ایرانیها به سرشان زده بود! با ترس گفتم: «دیمونا» پر از کلاهکهای اتمی است! می‌دانید اگر منفجر شود کل اسرائیل را با خاک یکسان می‌کند؟ حاجی خندید و گفت: حالا کی خواست منفجرش کند؟! «آقا» قبلاً بهشان گفته بودند دوران بزن دررو تمام شده. گوش نکردند و تو را فرستادند. حالا ایوب دارد می‌رود، تا بفهمند که حرف حساب، جواب ندارد! فقط همین عملیات ایوب کافی بود تا کل عملیات خیلی سرّی‌ای که من قربانی آن شده بودم، منتفی شود. یک پهپاد ایرانی - لبنانی توانسته بود سیصد کیلومتر داخل خاک اسرائیل پرواز کند و هنوز هیچ سامانه پدافندی‌ای به آن شلیک نکرده بود!
🍃🌷🍃
۳
دوشنبه ۱۲ دسامبر ۲۰۱۱. اما این بار لحن فرمانده مثل همیشه نبود. داشت از روی یک کاغذ متنی را می‌خواند. معلوم بود زورش می‌آید آن جملات را از طرف فرمانده کل نیروهای نظامی ایالات متحده، یعنی رئیس‌جمهور، بگوید. ... به عنوان عالیترین مقام ایالات متحده آمریکا، رسما از ایران درخواست می‌کنم لاشه پهپاد متعلق به ما را، هرچه سریعتر برگرداند ....
حسين یاسین
۳
موتورهایم را روی دور تند گذاشتم تا هرچه سریعتر بالا بروم. اما ناگهان یک سایه سیاه ترسناک رویم افتاد! داشتم سکته می‌کردم. نمی‌خواستم باور کنم حدسم درست است. با ترس به بالا نگاه کردم تا ببینم سایه چه چیزی در آن ارتفاع روی من افتاده بود. زبانم بند آمد: جنگنده قاهر چند ده متر بالای سرم بود!
حسين یاسین
۲
ژنرال ادامه داد: تو باید کارخانه غنی‌سازی اورانیوم نطنز را شناسایی کنی. ایرانیها مخفیانه این تاسیسات بسیار بزرگ و پیشرفته را زیر زمین ساخته‌اند و ما باید راههای نفوذ به آن را شناسایی کنیم. پرسیدم: وضعیت حفاظت کارخانه چطور است؟ ماهواره‌های جاسوسی ما، هواپیماهای آواکس و حتی جاسوسهایمان چند ماهی است روی این کارخانه زوم کرده‌اند. حتی با اشلون هم، همهٔ تماسهای تلفنی و اینترنتی درباره نطنز را جمع کرده‌ایم.
Narjes
۱
نمایشگاه سالآنه دستاوردهای هوافضای سپاه! مبارک باشد. با این قدرتی که نیروهای هوافضای سپاه داشت، یک سال خیلی زیاد بود! هر فصل می‌بایست برایش یک نمایشگاه برگزار می‌کردند.
رفیعی
۱
ما نباید مستقیماً وارد جنگ با ایران بشویم. آنها یک قدرت ناشناخته در منطقه هستند ....
کاربر ۶۹۶۱۱۸۹
۱
حاجی به شوخی گفت: «اِ اِ اِ.... مث اینکه حاج‌خانم سر لخت است!» و دورتر رفت تا من برای صحبت با اسپوکی راحت باشم
Narjes
۰
قاهر لبخندی زد و گفت: دست خدا پشت سر ماست. ما هم فعلاً قصد حمله به آمریکا را نداریم. فقط اجازه نمی‌دهیم کسی مزاحم یک شهروند آمریکا و یک شهروند ایران در سفر مسالمت‌آمیزشان به آنجا بشود! شما را تحویل همسرتان می‌دهیم و برمی‌گردیم. حاجی گفت: حالا که تا آنجا می‌رویم، برویم کاخ سفید را هم بگیریم و حسینیه کنیم! قاهر قاه قاه خندید. برای نخستین بار بود که آن قدر می‌خندید. گفت: تا وقتی جوانهایی مثل آقای بیست و سیمرغ هستند، نوبت به پیرمردهایی مثل من و شما نمی‌رسد، حاجی. اینها آتشِشان از من و شما تندتر است!
Narjes
۰
گزارش قاهر که تمام شد، رهبر از روی صندلی بلند شد. همه روی پا ایستادند. رهبر از این همه موفقیت خشنود بود. گفت: «مهمترین درس این نمایشگاه، اثبات استعداد و توانایی ملت ایران برای ورود به میدانهای دشوار و میدانهایی است که دشمن قصد ممنوع‌الورود کردن آنان، به آنها را دارد.» قاهر، دفتر یادبود نمایشگاه را جلو برد و گفت: حضرت‌آقا! امکانش هست برایمان رهنمودی بنویسید؟ رهبر ایران لبخند زد و قبول کرد. بعد عصا را روی دست راستش گذاشت و با دست چپ نوشت: «این نمایشگاه، به همهٔ ما مسئولان پیام اقتدار و توانایی درونی را می‌دهد؛ و اعلام می‌کند که ما می‌توانیم.»
کاربر ۶۷۵۲۶۵۵
۰
نجات‌غریق‌ها می‌گویند قویترین موجودات دنیا آنهایی هستند که دارند غرق می‌شوند. همهٔ زور عمرشان در آن چند دقیقه آخر جمع می‌شود.
کاربر ۱۴۱۷۵۹۴
۰
چرا باید ایرانیها وسط خاک خودشان دروغ بنویسند؟ ... مگر آنها اهل هارت و پورت نبودند؟ خوب می‌نوشتند خودمان آمریکاییها را کشتیم! ... چرا نوشته بودند کار توفان شن بوده؟ ...
Ha Mim
۰
در محل ساختمان یک گودی بزرگ ایجاد شده بود و موشکها بیشتر خودروهای کاروان را منهدم کرده بودند. خون و گوشت با خاک و سیاهی حاصل انفجار ترکیب شده و روی همه چیز پاشیده شده بود. تکه‌های قطع‌شده بدن، تا چند ده متر دورتر از گودی انفجار، پرتاب شده بودند و روی شاخه درختان شکسته از موج انفجار، آویزان بودند. اگر کسی به این صحنه وحشتناک نگاه می‌کرد باور نمی‌کرد همین قاب عکس تا چند لحظه پیش، با دریایی از لباسهای رنگارنگ و تزیینات ساختمان رنگ‌آمیزی شده است.
Ha Mim
۰
بچه، بچه است. دوست و دشمن نمی‌شناسد. برای او، پدر و مادرش همه چیزش هستند.
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
۰
کلنل‌هرمس گفت: چشم همهٔ اسرائیلیها به تو است. سعی کن گند نزنی.