جملات زیبای کتاب طرز تهیه تنهایی در آشپزخانه عشق | طاقچه
تصویر جلد کتاب طرز تهیه تنهایی در آشپزخانه عشق

بریده‌هایی از کتاب طرز تهیه تنهایی در آشپزخانه عشق

نویسنده:یکتا کوپان
انتشارات:نشر ماهی
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۷از ۲۶ رأی
۳٫۷
(۲۶)
باید حرف دلم را بنویسم. باید تنهایی‌ام را بنویسم، همان تنهایی‌ای که سال‌هاست بزرگ و بزرگ‌ترش کرده‌ام و کم‌کم دارم از آن لذت می‌برم.
amirkarimifar
ماورای ماجراها رو ببینین، هر ماجرایی فقط تا جایی که دلش بخواد خودش رو به شما نشون می‌ده. فراموش نکنین که باطن هر چیز با ظاهرش فرق داره.»
سمانه ابراهیمی
درسته که با کتابا توی یه دنیای خیالی زندگی می‌کنم و توشون دنبال ردپای دردها و رنج‌ها می‌گردم، اما با شما هم لذت زندگی رو تجربه می‌کنم. با شما که هستم، می‌تونم از یه پنجرهٔ دیگه دنیا رو ببینم.
شلاله
«مشکل‌ترین بخش عشق دوست‌داشته‌شدن است.»... چقدر احمق بودم. مشکل‌ترین بخش عشق این است که بتوانی خودت را کنار بگذاری تا بفهمی دوست داشته شده‌ای
Mo0onet
«آدم فقط یه بار عاشق می‌شه. اگه همیشه موقع نگاه‌کردن به آینه چهرهٔ طرف رو ببینی، یعنی کار تمومه. وقتی هم گذاشت و رفت، اگه توی ایستگاه آخر هر مسیری اون رو ببینی، یعنی کار خودت تمومه.»
سمانه :)
ببین! درست شده‌ای مثل نویسنده‌ای که به کتاب خودش حسودی می‌کنه، چون بیش‌تر از خودش بهش توجه شده!
Niyaz.h
مواد لازم: دو آدم، یک رابطه طرز تهیه: روزهای شادی را می‌گذرانیم. لذت باهم‌بودن را تا زمان جوش‌آمدن تندتند با تمام مراحل زندگی مخلوط می‌کنیم. دوستان را به رابطه اضافه می‌کنیم. سینما می‌رویم. بیرون که می‌آییم، چیزی از فیلم یادمان نیست. فقط گرمای دستی را حس می‌کنیم که تمام مدت توی دستمان بوده. وعده ووعید می‌دهیم و وقتی حسابی زیر فشار وعده‌ها له شدیم، دروغ‌ها را اضافه می‌کنیم. هروقت خوشبختی شروع به قُل‌قُل کرد، شعلهٔ زیر رابطه را خاموش می‌کنیم و می‌گذاریم مدتی به حال خود بماند. وقتی به دمای اتاق رسید، ادویه‌هایی مثل حسادت و دعوا را به میزان دلخواه اضافه می‌کنیم. در صورت تمایل، می‌توان خیانت را هم به آن اضافه کرد. وقتی رابطه کاملا سرد شد، آن را همراه با اشک سِرو می‌کنیم.
مهتاب
ادبیات تنها دلخوشی‌اش بود. همه‌مان کتاب می‌خواندیم، اما درقیاس با او چیزی نبودیم جز دنبال‌کنندگان فهرست کتاب‌های پرفروش.
مهتاب
اگر آن حس غریب وابستگی به خانواده، که از بچگی در وجودمان ریشه دوانده، معذبش نکند، حتی تماس هم نمی‌گیرد.
Mo0onet
من می‌خوام همهٔ چیزایی رو که دارم با تو قسمت کنم (من می‌خواهم فقط خواسته‌های خودم را با تو قسمت کنم) و البته کتابام هم، که بعد از تو بیش‌تر از هر چیز دیگه‌ای من رو خوشحال می‌کنن، جزیی از اون چیزا هستن (با تو شادم، چون تو آن کسی هستی که می‌توانم نشانش دهم چقدر کتاب خوانده‌ام).
سمانه :)
درست شده‌ای مثل نویسنده‌ای که به کتاب خودش حسودی می‌کنه، چون بیش‌تر از خودش بهش توجه شده!
مهتاب
دیگه خسته شده‌م. باور کن خیلی برام ارزشمندی، اما دیگه نمی‌تونم توی یه دنیای ساختگی زندگی کنم. از رفتارت کلافه شده‌م. انگار حتی وقتایی که دعوامون می‌شه، فورآ باید این صحنه رو تموم کنیم و خوشحال و خندان وارد صحنهٔ بعدی بشیم. من دوست دارم با دادوفریاد دعوا کنیم. دلم می‌خواد اگه لازمه، چند روز قهر بمونیم. از افکارت، حرفات و رفتار خوبت خوشم می‌آد، اما زندگی که فقط اینا نیست. یه چیزی هم وجود داره به اسم زندگی واقعی.
مهتاب
اگر بلد باشید کلمات مناسب را در زمان مناسب به‌کار ببرید، همهٔ موانع را از سر راهتان برمی‌دارید
مهتاب
غرق در فکر از خود می‌پرسم کدامیک از این چراغ‌های روشن مال خانه‌های غمگین است و کدامیک مال خانه‌های شاد.
مهتاب
اگه سعی نکنین ماورای ماجراها رو ببینین، هر ماجرایی فقط تا جایی که دلش بخواد خودش رو به شما نشون می‌ده.
مهتاب
البته کتابام هم، که بعد از تو بیش‌تر از هر چیز دیگه‌ای من رو خوشحال می‌کنن، جزیی از اون چیزا هستن (با تو شادم، چون تو آن کسی هستی که می‌توانم نشانش دهم چقدر کتاب خوانده‌ام).
سمانه :)
برای اثبات زنده‌بودنت باید کاری کنی. دو انتخاب داری: یا زارزار گریه کنی یا دیوانه‌وار قهقهه بزنی...هر دو انتخاب تو را به یک درگاه می‌رساند
سمانه :)
«آدم فقط یه بار عاشق می‌شه. اگه همیشه موقع نگاه‌کردن به آینه چهرهٔ طرف رو ببینی، یعنی کار تمومه. وقتی هم گذاشت و رفت، اگه توی ایستگاه آخر هر مسیری اون رو ببینی، یعنی کار خودت تمومه.»
سمانه :)
اگه سعی نکنین ماورای ماجراها رو ببینین، هر ماجرایی فقط تا جایی که دلش بخواد خودش رو به شما نشون می‌ده.
Niyaz.h
برای فیگن آن هفت ماه به معنی سهیم‌شدن در حس خوشبختی بود، به معنی شناخت یکدیگر و زیباترکردن لحظات زیبا با جست‌وجوی شادی‌های کوچک. اما من می‌خواستم، با الهام‌گرفتن از آنچه در کتاب‌ها خوانده یا در فیلم‌ها دیده بودم، یک «حکایت عشق شخصی» مناسب حال خودم خلق کنم.
مهتاب
فقط پرسید می‌خواهیم برایمان پول بفرستد یا نه. چه چیز عجیبی این وسط هست؟ مگر احساسات خانوادگی را نمی‌شود با پول خرید؟ نه؟ پس اسم کاری که تو می‌کردی چه بود؟ سر ماه حقوقت را به مادر می‌دادی و بعد پشتت را می‌کردی به ما و می‌رفتی. کار تو با کاری که الان چیدِم می‌کند چه فرقی دارد؟
مهتاب
واحد منابع انسانی به خشکاندن تمام منابعی که برازندهٔ انسان است ادامه می‌دهد.
مهتاب
تفاوت این دو علامه در این است که ارسوی دست‌کم به خودش زحمت می‌دهد و چندتا کتاب دربارهٔ آنچه برایش جذاب است می‌خواند، اما فاتح فقط چاخان می‌کند.
مهتاب
دربارهٔ تو حتی با خودم هم حرف چندانی نزده‌ام. گاهی دلم می‌خواست ازت بپرسم اسم فیلمی را که با هم دیدیم یادت هست یا نه، اما یک روز فهمیدم که تو حتی یادت نیست ما یک زمانی با هم رفته بودیم سینما.
مهتاب
انگار انسانی که مغلوب ترس شده همه‌چیز را جور دیگری می‌فهمد
مهتاب
پدرم بهتر از معلمم رسیدگی کرد. دست‌کم بعد از کتک‌خوردن مجبورم نکرد یک‌لنگه‌پا گوشهٔ اتاق بایستم
مهتاب
کدام تکه‌ذغال است که پیشاپیش بداند روزی بدل به الماس خواهد شد؟ در جایی که تعداد سگ‌ها زیاد است، یک تکه‌چوب ــ هر قدر هم که دور پرتاب شود ــ باز خود را کنار کسی خواهد یافت که پرتابش کرده.
مهتاب
بیش از این چه انتظاری دارم؟ مگر خود ما جز این کاری می‌کنیم؟ هر شب، با اعلام خبرهای جدید، خبرهای شب پیش را از خاطرها می‌زداییم. تا حالا صدها قاتل، راهزن و اعضای باندهای خلافکار فراموش شده‌اند. اهالی صفالی‌کوی که آکین را به این روز انداختند، تا کی توی ذهن مردم می‌مانند؟
مهتاب
آن‌قدر خبر دروغ به خورد این ملت دادیم تا آخرش آن‌ها هم خبر دروغین خودشان را ساختند. ما هم به اندازهٔ آن‌ها مقصریم.
مهتاب
دنیز می‌گوید یک خانهٔ مشترک بگیریم، اما من اهلش نیستم که عقدنکرده با کسی زندگی کنم. البته این چیزها دیگر عادی شده، اما توی کت من نمی‌رود. این‌جور وقت‌ها، بین منِ آن‌جا و منِ این‌جا له می‌شوم.
مهتاب

حجم

۱۱۱٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۱۶۰ صفحه

حجم

۱۱۱٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۱۶۰ صفحه

قیمت:
۴۰,۰۰۰
تومان