اون شب برای مادرم کوکوسبزی سفارش دادم –یه اُملت گیاهیه با اسفناج و گشنیز– و برای خودم هم قیمه سفارش دادم، که یه خورش خوشمزهست با لوبیا، سیبزمینی و قارچ. برای معده خیلی سبکه.» خانم یقهاش را صاف کرد. «از وقتی نوجوون بودم مشکل جدی اسید معده داشتم. به مرور زمان آدم یاد میگیره که باهاش بسازه.»
هاجز گفت: «فکر کنم سفارش غذای تو...»
خانم اضافه کرد: «و شلهزرد برای دِسر، پوره برنجه با دارچین و زعفرون.» خانم، لبخند غریب و زشتی زد. مثل آن صاف کردن اجباری یقه قایقیاش. «این زعفرونه که غذا رو خاص میکنه. حتی مادر هم همیشه شله زرد میخوره.»