جملات زیبای کتاب این مرگ، آرایش گر است | طاقچه
تصویر جلد کتاب این مرگ، آرایش گر است

بریده‌هایی از کتاب این مرگ، آرایش گر است

انتشارات:نشر سیفتال
دسته‌بندی:
امتیاز
۲.۰از ۲ رأی
۲٫۰
(۲)
(طغیانِ فقر) همان پیرمردِ ژاکت‌پوشِ کلاهِ تیره بر سری‌ست که پیاده‌رو و شعاعِ ده فوتی‌اش را جارو می‌زند و به دستِ باد می‌دهد و به دلِ شهر می‌سپارد
Ali
‫پس اگر به‌جز نعشِ خودتان ‫چیزی نمی‌توانید به این‌جا بیاورید ‫ همان بهتر که نیایید
حنا
بر گِردِ ‫گوری تازه ‫مدفون ‫زیرِ مشتی برگ ‫جمعی، ‫شاد و خندانند ‫و قَدرِ شاه‌راهی تازه را ‫با عیش، می‌دانند ‫همان راهی ‫که روزی ‫پیرمردی قَدخمیده ‫لاغر و فرتوت ـ ‫در پِی اندک طعامی ‫از برای گله‌اش می‌بود
حنا
همان پیرمردی که جلوی دَر ـ گفت که امروز هوا آفتابی‌ست! و به‌خاطرِ همین جمله، مرگ هر هفته دوبار سرش را می‌تراشد
سیدآرمین عقیلی

حجم

۴۰٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۶۹ صفحه

حجم

۴۰٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۶۹ صفحه

قیمت:
۱۲,۰۰۰
تومان