جملات زیبای کتاب این مرگ، آرایش گر است | طاقچه
تصویر جلد کتاب این مرگ، آرایش گر استsubscriptionAvailable

کتاب این مرگ، آرایش گر است

نوع کتاب
۲.۰ امتیاز(از ۲ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Ali
۳
(طغیانِ فقر) همان پیرمردِ ژاکت‌پوشِ کلاهِ تیره بر سری‌ست که پیاده‌رو و شعاعِ ده فوتی‌اش را جارو می‌زند و به دستِ باد می‌دهد و به دلِ شهر می‌سپارد
حنا
۲
‫پس اگر به‌جز نعشِ خودتان ‫چیزی نمی‌توانید به این‌جا بیاورید ‫ همان بهتر که نیایید
حنا
۱
بر گِردِ ‫گوری تازه ‫مدفون ‫زیرِ مشتی برگ ‫جمعی، ‫شاد و خندانند ‫و قَدرِ شاه‌راهی تازه را ‫با عیش، می‌دانند ‫همان راهی ‫که روزی ‫پیرمردی قَدخمیده ‫لاغر و فرتوت ـ ‫در پِی اندک طعامی ‫از برای گله‌اش می‌بود
سیدآرمین عقیلی
۱
همان پیرمردی که جلوی دَر ـ گفت که امروز هوا آفتابی‌ست! و به‌خاطرِ همین جمله، مرگ هر هفته دوبار سرش را می‌تراشد