جملات زیبای کتاب قدیس دیوانه | طاقچه
تصویر جلد کتاب قدیس دیوانهsubscriptionAvailable

کتاب قدیس دیوانه

نوع کتاب
۴.۹(از ۱۳ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
احمدرضا امیری‌سامانی
انتشارات: 
نشر صاد

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Parvane
۴
به قول پسرش محسن: «آدمیزاد هرچقدرم قلدر باشه، جلوِ تقدیر و مرگ اندازهٔ پر کاه اراده نداره. وقتی یکی رو بخواد رفتنی کنه، می‌کنه.»
Parvane
۱
راست می‌گویند که آدمیزاد وقت مردن یک کوزه عسل هم همراه خودش به گور می‌برد. انگار هرچقدر هم بد باشد، وقتی می‌میرد، همه دنبال خاطرات خوبش می‌گردند.
کاربر ۲۰۷۴۶۷۶
۰
قدیس دیوانه مجموعه‌داستان نویسنده: احمدرضا امیری‌سامانی نشر صاد
Parvane
۰
انگار که خدا مثل یک ورق‌باز حرفه‌ای بالای سر حسن ایستاده بود و در هر لحظه حکم جدیدی صادر می‌کرد تا سرِوقت، شاه و بی‌بی و سرباز به او حکم کنند.
Parvane
۰
می‌دونی سبزهٔ مزبله یعنی چی؟ یعنی گُل توی سطل آشغال. یعنی یه دختر خوب و خوش‌برورو که توی یه خونوادهٔ بد عمل اومده باشه. اینا خونه‌خراب‌کنن عموجون.»
Parvane
۰
این بنده‌خدا که تقصیری نداشت. تمام حرف‌هایی که با آن جسارت و جدّیت می‌زد، از باطن ساده و بی‌غل‌وغشش بلند می‌شد. اگر کمی مثل بقیهٔ ما، لایه‌به‌لایه و تودرتو بود، می‌دانست که آدم‌های چند رنگ، تشنهٔ چنین حرف‌هایی هستند تا سادگی و یک‌رنگی را دستاویز کنند.
Parvane
۰
جماعت عجیبی روبه‌روی من ایستاده بود. انگار چیزی مثل واشر پلاستیکی توی سرشان بود که نمی‌گذاشت حرف‌های مرا بفهمند.
Parvane
۰
بخار متصاعد از دکل، نور آفتاب را پرده‌به‌پرده می‌کرد. جلوَم شهری از ستاره‌ها بود که با هر حرکت من رنگ‌به‌رنگ می‌شدند. باد ملایم توی علفزار افتاده بود تا سبزه‌ها را از لای دانه‌های تگرگ بیرون بکشد. منظرهٔ بی‌نظیری از جلوِ پایم تا پایین‌دست کوه نقاشی شده بود. انگار تکّه‌ای از بهشت با طوفان از دل آسمان کنده شده بود و افتاده بود آنجا.