جملات زیبا از متن کتاب پس از تو | طاقچه
تصویر جلد کتاب پس از توsubscriptionAvailable

کتاب پس از تو

۳.۹(از ۳۱ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
جوجو مویز، زهرا چفلکی
انتشارات: 
نشر روزگار

قیمت:

۳۶,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

گاهی اوقات توهم شادی واقعاً شادی می‌آورد.
Setayesh
۱۲
«تو به من زندگی کوفتی رو نبخشیدی، مگه نه؟ نه! تو فقط زندگی قبلیم رو ازم گرفتی. هزار تیکه‌اش کردی. با این چیزی که مونده چی کار کنم؟
🌊tanin
۱۰
شاید بهای آزادی (جسمی و روحی) در ازای از دست دادن کسی بود.
🌊tanin
۷
با این حال در همچین بعد از ظهرهایی که خیابان پر از زوج‌های عاشق و معشوق می‌شد، مردم می‌خندید و صدای خوش و بش کردن می‌آمد، چیزی درونم صدا می‌داد. چیزی که می‌گفت جای غلطی از دنیا نشسته‌ام. چیزی را گم کرده‌ام.
🌊tanin
۵
اجازه دادم حباب خوشبختی دورم را پر کند. می‌دانستم عمر حباب‌ها طولانی نیست و باید قبل از ترکیدنش از آن لذت ببرم
🌊tanin
۵
چقدر طول می‌کشه غم مردن یه نفر رو فراموش کنی؟ کسی که واقعاً دوستش داری.»
Hossein shiravand
۵
«تو چطوری می‌تونی همه چیز رو بهتر از چیزی که هست، نشون بدی؟»
Hossein shiravand
۵
ولی در نهایت عشق یعنی درد بیشتر.
Hossein shiravand
۵
«وقتی کسی که دوستش داریم رو از دست می‌دیم، برنامه‌ریزی برای آینده خیلی خیلی سخت می‌شه. بعضی وقت‌ها ایمانمون به روزهای آینده رو از دست می‌دیم.
Hossein shiravand
۴
فرد روی صندلی‌اش صاف نشست: «ولی تقصیر خودش نبود، بود؟ خیلی به اون بشقاب‌ها فکر می‌کنم. آرزو می‌کنم کاش برمی‌گشتم و بدون این‌که حرف بزنم، اون‌ها رو می‌شستم. به جای عربده زدن، بغلش می‌کردم.»
Roshana
۳
یاد می‌گیری باهاش زندگی کنی. اون‌ها همیشه با تو هستن. مهم نیست دیگه زنده نباشن و نفس نکشن. غمشون به کُشندگی اون اول نیست. از اون غمی که یکهو توی یه جای نادرست گریه‌ت می‌گیره و فکر می‌کنی همهٔ آدم‌های دورت حقت رو خوردن چون اون‌ها زنده‌ان و عزیز تو مرده، بیرون می‌آی. چیزی می‌شه که همیشه همراهته. مثل یه چاله می‌مونه که از کنارش دور می‌زنی.
Hossein shiravand
۳
کارلی گفت: «اگه دوست پسرم من رو با این لباس ببینه، باهام به هم می‌زنه.» سیگاری روشن کرد و روی سینک روشویی نشست تا دود، آژیر آتش روی سقف را فعال نکند: «فکرش رو بکن. نمی‌گه این لباس چیه تنته؟ همه می‌تونن ببینن؟» «خب حالا مردها مگه باید چه یونیفرمی بپوشن؟» با حالتی عصبی، دامن کوتاهم را از دسترس فندک کارلی دور کردم. نمی‌دانستم آن لباس چقدر قابلیت اشتعال دارد. «بیرون رو ببین. فقط ریچارده. یه پیرهن سبز با لوگوی سبز تنشه. چه بی‌ریختم هست.» «همین؟ کفش‌های براق؟ از این کلاهای نوک تیز هم نداره؟» «نه بابا. مثل این‌که فقط ما زن‌ها باید از این لباس‌های زن‌های بدکاره رو بپوشیم.»
سلما
۲
تو یه آدم زنده‌ای. پس خودت رو بنداز تو دل زندگی و باهاش راه بیا. یه گوشه نشستن و ترسیدن مشکلی رو حل نمی‌کنه.»
کاربر ۲۶۸۳۹۳۰
۰