یاد میگیری باهاش زندگی کنی. اونها همیشه با تو هستن. مهم نیست دیگه زنده نباشن و نفس نکشن. غمشون به کُشندگی اون اول نیست. از اون غمی که یکهو توی یه جای نادرست گریهت میگیره و فکر میکنی همهٔ آدمهای دورت حقت رو خوردن چون اونها زندهان و عزیز تو مرده، بیرون میآی. چیزی میشه که همیشه همراهته. مثل یه چاله میمونه که از کنارش دور میزنی.