
بریدههایی از کتاب تولستوی
۳٫۲
(۵)
مطمئن است که عبادت انفرادی و در گوشهٔ عزلت راه به جایی نمیبرد. پس باید خداوند را در میان مردم و در تماس با جماعت عبادت کرد.
انسیه پارسازاده
اگر در القای عقاید خود به دیگران اصرار داشته باشد، متعصبی بیش نیست.
انسیه پارسازاده
«عمل کردن به یک دستور اخلاقیْ دشوارتر از صدها صفحه نوشتن است.»
Omid Mehdiabadi
مهمترین چیزی که یک زن را به زندگی دلگرم میکند صداقت همسر است؛ صداقتی که تولستوی دارایِ حد بسیار بالایی بود.
آرزو
او بارها در دفتر خصوصیاش مینویسد:
آنچه در زندگی برایم اهمیت دارد پاک کردن خودم از سه عیب زیر است: تنبلی، فقدان جرئت، و خشمناکی.
آرزو
رمز بزرگی تولستوی در انسانیت والای اوست که در لابهلای نوشتههایش موج میزند.
انسیه پارسازاده
وقتی معنا به ساحت ماده تنزل مییابد از خلوص و ناب بودنش کاسته میشود. بنابراین، میتوان وجود تولستوی را از همهٔ رمانها و آثارش زیباتر، عمیقتر، و پختهتر دانست.
انسیه پارسازاده
اهل عمل بود و توانسته بود میان تفکر و عمل جمع کند. او همواره میگفت: «عمل کردن به یک دستور اخلاقیْ دشوارتر از صدها صفحه نوشتن است.»
آرزو
بعد از آن چه میکنی؟...»
در چنین لحظات اگر از وی میخواستید که بیدرنگ گرامیترین آرزویش را بگوید، نمیدانست باید چه جوابی بدهد، زیرا هیچ آرزویی نداشت. بله، هیچ آرزویی نداشت، زیرا بیهودگیِ تصمیمات آدمی را کشف کرده بود.
آرزو
بعد از آن چه میکنی؟...»
در چنین لحظات اگر از وی میخواستید که بیدرنگ گرامیترین آرزویش را بگوید، نمیدانست باید چه جوابی بدهد، زیرا هیچ آرزویی نداشت. بله، هیچ آرزویی نداشت، زیرا بیهودگیِ تصمیمات آدمی را کشف کرده بود.
آرزو
مطمئن است که عبادت انفرادی و در گوشهٔ عزلت راه به جایی نمیبرد. پس باید خداوند را در میان مردم و در تماس با جماعت عبادت کرد.
آرزو
برای رسیدن بدان باید کوچههای پیچواپیچ را پیمود. سکنهٔ آن محلْ موجوداتی گرسنه، نیمهانسان، و نیمهحیواناند که در فضایی تاریک میلولند و هر یک داستانی حزنآور و آکنده از زخم و جنون دارند.
آرزو
سوفیا، به سبب بیاعتنایی تولستوی به زندگی، سرخورده میشود و نامههایی به او مینویسد و همسرش هر بار عذرخواهی میکند و عشق خویش را نثار وی مینماید:
من نمیتوانم جدا از تو زندگی کنم، به وجودت و حضورت نیاز وافر و قطعی دارم... میگویی: «تو را دوست دارم و تو اینک به عشق من نیازی نداری.» بالعکس، تنها چیزی که بدان نیاز دارم همین عشق است و هیچ چیز به قدر نامههای تو به من جان نمیبخشد
آرزو
در ۱۸۵۸، تولستوی در یادداشتهای روزانه مینویسد:
بزرگترین عیب من خودبینی است. یک حب ذات عظیم، نامعقول... آنچنان جاهطلب هستم که هرگاه مخیّر میشدم که میان افتخار و فضیلت (که به آن مهر میورزم) یکی را برگزینم، گمان میبرم که اولی را برمیگزینم.
تولستوی سی سال با همین غرور جنگید تا سرانجام آن را رام کرد. قصهٔ دلنشین پدر سرگی شرح مبارزه با این غرور است.
آرزو
با جنون بررسی و موشکافی به دقت علل خطاهایش را ذکر میکند: ۱. تردید، دودلی، فقدان شهامت؛ ۲. خودفریبی؛ ۳. شتابزدگی؛
آرزو
با جنون بررسی و موشکافی به دقت علل خطاهایش را ذکر میکند: ۱. تردید، دودلی، فقدان شهامت؛ ۲. خودفریبی؛ ۳. شتابزدگی؛ ۴. خجلت نابجا؛ ۵. تندخویی؛ ۶. آشفتگی؛ ۷. تقلید؛ ۸. تذبذب؛ ۹. گیجی.
آرزو
به نظر میرسد تصویر تولستوی از خودش او را به موجودی منزوی و خجالتی تبدیل کرده بود. به محض آنکه در میان جمع حاضر میشد، حجب و حیای بیمارگونهای فلجش میکرد و در مجلس رقص در کنار زیبارویان در گوشهای کز میکرد و فقط به تماشا میپرداخت.
آرزو
چون من میدانم که این طور نیست و غیر از آن هستم که مردم تصور میکنند، اعتراض نمینمایم، و شاید بهتر آن باشد که مردم مرا اهل ریا بدانند و من اهل ریا نباشم.
آرزو
از نظر تولستوی، صدف عشق ضامن خوشبختی نیست، بلکه یک ازدواج موفق باید دارای پایهٔ مذهبی ـ اخلاقی باشد. به نظر او، عشقی که به گناه آلوده است، نظیر عشق آنا، محکوم است. عشق پاک زناشویی بر پایهٔ مذهب و احساس وظیفهٔ اجتماعی استوار است و هدف غایی خانواده عشق به فرزندان و تربیت آنهاست. تولستوی در جایی از رمان میگوید:
هر گونه لغزشْ گناه به حساب میآید که باید یا با ازدواج ناگسستنی یا اعمالی که از تربیت بچهها سرچشمه میگیرد شسته شود.
آرزو
ولی حالا میفهمم که ممکن است انسان قرین رنج و شکنجه باشد بدون اینکه گرفتار گناه غیرقابلعفو خودپسندی و خودپرستی بشود.
آرزو
این مرد، که از صمیم قلب حاضر بود خود را در وسط یک خرمن آتش بیندازد تا مردم بدانند که او در اظهاراتش صمیمی است، به جایی رسید که دانست حتی وصول به درجهٔ شهادت هم برای جلب توجه خلقْ خودپرستی و خودپسندی و گناه است.
آرزو
خود تولستوی نیز، مثل قهرمانان افسانهٔ خود، در آخر عمر دچار تردید میشود و به خویش میگوید: «آیا این عقیده و ایمانی که من دارم واقعی و صمیمی است یا برعکس آمیخته به ریا و ناشی از حس خودپسندی و تحصیل شهرت است؟ آیا بهراستی بدون هیچ قصد و هدف مادی و معنوی ـ و فقط برای خدا و انجام دادن وظیفهٔ وجدانی ـ میخواهم نوع بشر را نجات بدهم یا منظورم این است که بدین وسیله تحصیل افتخار نمایم و نامم در دنیا باقی بماند و تا وقتی که زنده هستم مورد احترام و توجه جامعه باشم؟»
آرزو
تولستوی در انتهای قصه به مرگ اخته میپردازد. صحنهای که وی ترسیم کرده بسیار تأثرآور است. در عین حال، با مهارتی مثالزدنی مرگ را عین رهایی دانسته است. زندگی، از نظر تولستوی، همواره به صورت یک بار مسئولیت تلقی میشد که با مرگ این مسئولیت به اتمام میرسد. از روی دوش انسان اخلاقی بارها برداشته میشود و او به رهایی میرسد.
آرزو
حجم
۵۲۴٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۶۳۶ صفحه
حجم
۵۲۴٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۶۳۶ صفحه
قیمت:
۵۳۰,۰۰۰
تومان