مانند دعای کافران بیاثرم
زینب هاشمزاده
از دست غمت چه کار باید بکنم؟
فریاد زنم؟ هوار باید بکنم؟
من از دو جهان فرار کردم تا تو
از تو به کجا فرار باید بکنم؟
سِـرِشک سَبــز
در آینه خیره میشوم بی تصویر
تمرینِ سکوت میکنم بعد از تو
زینب هاشمزاده
۴۷
خود را که به دریا برساند بُردهست
یک روز اگر آرام بگیرد مُردهست
آن رود کبود تا به دریا برسد
از کوه هزار بار سیلی خوردهست
سِـرِشک سَبــز
از دست غمت چه کار باید بکنم؟
فریاد زنم؟ هوار باید بکنم؟
من از دو جهان فرار کردم تا تو
از تو به کجا فرار باید بکنم؟
غمسایه
از دست غمت چه کار باید بکنم؟
فریاد زنم؟ هوار باید بکنم؟
من از دو جهان فرار کردم تا تو
از تو به کجا فرار باید بکنم؟
غمسایه
آیا دیگر تو دوستم داری؟ نه!
میآیی پیش من به دیداری؟ نه!
صد بار از تسبیحم پرسیدم، گفت:
نه! آری! نه! آری! نه! آری! نه!
زینب هاشمزاده
از دست غمت چه کار باید بکنم؟
فریاد زنم؟ هوار باید بکنم؟
من از دو جهان فرار کردم تا تو
از تو به کجا فرار باید بکنم؟
زینب هاشمزاده
من میمیرم برای بودن با تو
میمیرم از انتهای بودن با تو
هرچند که از عطر خدا لبریز است
تنهایی من فدای بودن با تو
زینب هاشمزاده
اشکِ قلم آوردهام ای عشق برات
یک ذره غم آوردهام ای عشق برات
چندیست که کارم شده تکبیت و دوبیت
تصویر کم آوردهام ای عشق برات
سِـرِشک سَبــز
باریدیم آنقدر که غم خسته شدهست
نالیدیم آنسان که قلم خسته شدهست
هی مرثیه، هی جنگ، هی آتش، هی خون
از این همه مرگ، مرگ هم خسته شدهست
سِـرِشک سَبــز
دل از غزل و ترانه خالی کردیم
از خاطره تو خانه خالی کردیم
ناگاه فروریخته آوار شدیم
از زیر غم تو شانه خالی کردیم
زینب هاشمزاده