جملات زیبای کتاب تمرین سکوت می کنم بعد از تو | طاقچه
تصویر جلد کتاب تمرین سکوت می کنم بعد از تو

بریده‌هایی از کتاب تمرین سکوت می کنم بعد از تو

دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۵از ۴ رأی
۳٫۵
(۴)
مانند دعای کافران بی‌اثرم
زینب هاشم‌زاده
‫از دست غمت چه کار باید بکنم؟ ‫فریاد زنم؟ هوار باید بکنم؟ ‫من از دو جهان فرار کردم تا تو ‫از تو به کجا فرار باید بکنم؟
سِـرِشک سَبــز
در آینه خیره می‌شوم بی تصویر تمرینِ سکوت می‌کنم بعد از تو
زینب هاشم‌زاده
۴۷ ‫خود را که به دریا برساند بُرده‌ست ‫یک روز اگر آرام بگیرد مُرده‌ست ‫آن رود کبود تا به دریا برسد ‫از کوه هزار بار سیلی خورده‌ست
سِـرِشک سَبــز
از دست غمت چه کار باید بکنم؟ فریاد زنم؟ هوار باید بکنم؟ من از دو جهان فرار کردم تا تو از تو به کجا فرار باید بکنم؟
غم‌سایه
از دست غمت چه کار باید بکنم؟ فریاد زنم؟ هوار باید بکنم؟ من از دو جهان فرار کردم تا تو از تو به کجا فرار باید بکنم؟
غم‌سایه
آیا دیگر تو دوستم داری؟ نه! می‌آیی پیش من به دیداری؟ نه! صد بار از تسبیحم پرسیدم، گفت: نه! آری! نه! آری! نه! آری! نه!
زینب هاشم‌زاده
از دست غمت چه کار باید بکنم؟ فریاد زنم؟ هوار باید بکنم؟ من از دو جهان فرار کردم تا تو از تو به کجا فرار باید بکنم؟
زینب هاشم‌زاده
من می‌میرم برای بودن با تو می‌میرم از انتهای بودن با تو هرچند که از عطر خدا لبریز است تنهایی من فدای بودن با تو
زینب هاشم‌زاده
‫اشکِ قلم آورده‌ام ای عشق برات ‫یک ذره غم آورده‌ام ای عشق برات ‫چندی‌ست که کارم شده تک‌بیت و دوبیت ‫تصویر کم آورده‌ام ای عشق برات
سِـرِشک سَبــز
باریدیم آن‌قدر که غم خسته شده‌ست ‫نالیدیم آن‌سان که قلم خسته شده‌ست ‫هی مرثیه، هی جنگ، هی آتش، هی خون ‫از این همه مرگ، مرگ هم خسته شده‌ست
سِـرِشک سَبــز
قهر است ولی حواس او هست به من نه می‌خندد نه می‌دهد دست به من صد مرتبه پرسیدم و پاسخ نرسید او کیست که در آینه خیره‌ست به من؟
maede
از اوج به قعر خود سرازیر شدم بال و پر من ریخت، زمین‌گیر شدم حتی باور نمی‌کند تصویرم من زودتر از آینه‌ها پیر شدم
mohsen2222
دل از غزل و ترانه خالی کردیم از خاطره تو خانه خالی کردیم ناگاه فروریخته آوار شدیم از زیر غم تو شانه خالی کردیم
زینب هاشم‌زاده
آخر تو کجایی که به من «ما» بدهی؟ حقم را از این همه دنیا بدهی؟ دنبال تو آواره ترینم امشب پهلوی خودت مگر به من جا بدهی
mohsen2222
از آن همه بوته‌های گل خارش ماند از هرچه درخت قامتِ دارش ماند در آتشِ افروختهٔ پاییزی از باغ فقط چهار دیوارش ماند
mohsen2222
از ابر خداوند چکیدند آن‌ها جز دریا در پیش ندیدند آن‌ها با زندگی خویش رسیدیم به مرگ با م رگ به زندگی رسیدند آن‌ها
mohsen2222

حجم

۵۰٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۱۰۴ صفحه

حجم

۵۰٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۱۰۴ صفحه

قیمت:
۱۰۰,۰۰۰
تومان