
pantea.yd
۱۱
«مسئله اینه که تا وقتی خودت بدونی کی هستی و چی خوشحالت میکنه، دیگه اهمیتی نداره بقیه چه دیدی بهت دارن.»
pantea.yd
۶
اگر نمیتوانی رخدادن چیزی را تصور کنی یعنی اتفاق نخواهد افتاد.
f.nik
۴
«صدای تقتق و هیسهیس میآد.»
«میشه تقتق و هیسهیس رو توصیف کنی؟»
«خب تقتقش یه صدایی میده شبیه تق، هیسهیس هم یه صدایی میده مثل هیس.»
yasna karimy
۴
کوچکتر به نظر میرسد؛ انگار دیگر نمیتواند من را توی خودش جا بدهد.
مریم
۳
وقتی اینجا زندگی میکنی، حس میکنی بخشی از کائناتی. ستارهها نزدیکن و آسمون وسیعه، انگار آسمون و زمین و همهٔ چیزهای بینشون یکی هستن. سخته که آدم یادش بمونه اینقدر اتفاقهای بد داره تو دنیا رخ میده. وقتی همهچی دورم اینقدر قشنگه دیگه به نظرم همچین چیزی ممکن نمیآد.
pantea.yd
۳
«آدمها اعتمادبهنفس براشون مهمه. براشون مهم نیست ظاهرت چطور باشه.»
Sophie
۳
من فقط میخواهد بقیه ولم کنند تا کتاب فانتزی و علمیتخیلی بخوانم و تصویر آدمفضاییها، هیولاها و جادوگرها را نقاشی کنم و انرژیام را نگه دارم تا وقتی همه خوابند و خوابهای معمولی میبینند، همان کاری را بکنم که بیشتر مردم نمیتوانند انجام دهند.
من بلدم پرواز کنم.
paria
۳
بله، شاید هرازگاهی آدم احساس تنهایی کند، اما اینجا را دوست دارم.
🪷.Mohadd3.⛈️
۳
«واقعاً خارقالعاده نیست که اگر تا ابد هم صبر میکردیم، امکان نداشت بتونیم به کهکشانهای دیگه سفر کنیم، ولی با یه تلسکوپ میتونیم در عرض چند ثانیه بهشون برسیم؟»
🪷.Mohadd3.⛈️
۳
شاید اینطوری بهش ثابت شود بخش درونی زندگیاش خیلی وسیعتر از آنی است که فکر میکند. هدف من برعکس است، اینکه بخش اجتماعی زندگیام را به اندازهٔ بخش درونی بزرگ کنم.
로지☆
۳
من را موقع تولد عوض کردهاند.
هیچ دلیل دیگری ندارد که از این خانواده سر درآورده باشم.
Sophie
۲
‘دخترت تا آخر عمر دخترته، ولی پسرت تا وقتی ازدواج نکرده پسرته
yasna karimy
۱
اگر نمیتوانی رخدادن چیزی را تصور کنی یعنی اتفاق نخواهد افتاد
로지☆
۱
من حتی میدانم چطور هرکدام از صورتهای فلکی را در آسمان پیدا کنم و میدانم اسم روشنترین ستارهٔ هر صورت فلکی ستارهٔ آلفا است. همهٔ صورتهای فلکی را میشناسم
로지☆
۱
من بیشتر ترجیح میدهم نگاهم به بالا باشد تا پایین و برنامهٔ متفاوتی برای تضمین جاودانهشدنم دارم.
میخواهم یک ستارهٔ دنبالهدار کشف کنم.
paria
۰
همهٔ ما آدمها باید یک چیزی به دنیا بدهیم.
로지☆
۰
هنگامی که او (خالق دنیا) روح کلی جهان را خلق کرد، آن را بهگونهای تقسیم کرد که بهازای هر ستاره روحی باشد و به هر روح ستارهای اختصاص داد
로지☆
۰
دوست دارم زندگیام همینطور غیرپیچیده باشد. آدمهای پیچیده زودتر از موعد طبیعی صورتشان چروک میافتد.
로지☆
۰
من فقط میخواهد بقیه ولم کنند تا کتاب فانتزی و علمیتخیلی بخوانم و تصویر آدمفضاییها، هیولاها و جادوگرها را نقاشی کنم و انرژیام را نگه دارم تا وقتی همه خوابند و خوابهای معمولی میبینند، همان کاری را بکنم که بیشتر مردم نمیتوانند انجام دهند.
로지☆
۰
این آدمها آنقدر سرشان توی آسمان است که یکی دیگر باید حواسش باشد آنها زمین نخورند. آنطور که بابا میگوید آن یک نفر منم.
로지☆
۰
همیشه ماجرا به اجتماعیبودنم ختم میشود. یا دقیق بگویم، به اینکه به اندازهٔ کافی اجتماعی نیستم.
로지☆
۰
همان احساس رضایت و آرامشی بهم دست میدهد که همیشه وقتی به ستارهها نگاه میکنم بهم دست میدهد. انگار مراقبم هستند و سپر بلاهایم شدهاند. وسعت فضا همیشه مشکلاتم را کوچکتر جلوه میدهد.
