
bud
۶
بعد از چهلواندی سال، کاملا عیان است که تلویزیون به هیچوجه ابزار آموزشی نیست، بلکه ابزاری خنگکننده و تباهکننده است.
bud
۴
در واقع بعد از چندین نسل «پیشرفت تکنولوژیک»، تبدیل شدهایم به مردمی که نمیتوانیم دربارهٔ هیچ موضوع مهمی فکر کنیم.
ر.د.ب
۳
اگر استفاده از کامپیوتر ایدهٔ جدیدیست، پس استفاده نکردن از آن ایدهٔ جدیدتریست.
bud
۳
لازم نیست برای «جهان آینده» برنامهریزی کنیم یا بخواهیم درستش کنیم؛ اگر حواسمان به دنیای حال باشد، آیندهمان بهدرستی ساخته خواهد شد.
f.m.f
۲
از سازندگان کامپیوتر هم مثل صنایع انرژی دل خوشی ندارم. تبلیغاتشان را دیدهام، سعی میکنند کشاورزانی را که با سختی اموراتشان را میگذرانند یا کارشان با شکست مواجه شده گول بزنند که مشکلاتشان با خرید یک وسیلهٔ گرانقیمت دیگر حل میشود. با پروپاگانداهای تبلیغاتیشان خوب آشنا هستم؛ توی مدارس دولتی که به کتاب نیاز دارند کامپیوتر گذاشتهاند. این موضوع که کامپیوتر قرار است در «آینده» مثل تلویزیون متداول شود نه من را تحت تأثیر قرار میدهد و نه برایم مهم است. من تلویزیون ندارم. بهنظرم کامپیوتر ما را به چیزهایی که برای من مهم است حتا یک قدم هم نزدیک نمیکند؛ چیزهایی مثل آرامش، عدالت اقتصادی، سلامت محیط زیست، صداقت سیاسی، خانواده و ثبات اجتماعی، و کار خوب.
ر.د.ب
۱
زندگی متأهلی، در معروفترین حالت خود، حالا از یک طرف «رابطه» ای (ترجیحاً) عمیق میان دو فرد شاغل موفق در تختخوابی مشترک است، و از طرف دیگر نوعی نظام سیاسی شخصیست که در آن حقوق و منافع طرفین باید بهطور مداوم مورد ارزیابی و حفاظت قرار گیرد. بهبیان دیگر، زندگی متأهلی حالا شکل طلاق به خود گرفته است: مذاکرهای طولانی و پراحساس در مورد نحوهٔ تقسیم همهچیز. زوج «متأهل» طی ارتباطی که موقتبودنش قابل درک است، مانند بقیه مقدار زیادی وسیله، و همینطور بخش زیادی از همدیگر را مصرف میکنند.
bud
۰
من حاضر نیستم از کامپیوتر استفاده کنم چون نمیخواهم مشارکت بدنیام با کارم کم یا عوض شود.
bud
۰
نمیخواهم لذت مشارکت بدنی با کارم را از خودم دریغ کنم، چون از دید من آن لذت نشانهای از شرافتی کاملا ضروریست.
bud
۰
کلمات قبل از اینکه توی ذهن معنی پیدا کنند در حواسمان خیس میخورند و غوطهور میشوند.