
کتاب راهنمای بازدید از موزه کمونیسم
قصههایی از زبان یک موش، یک طوطی، یک خرس،یک گربه، یک موش کور، یک خوک، یک سگ و یک زاغ
انتشارات:
نشر ماهی٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
p.s
۲۳
حکومتهای کمونیست اعداد را به روایات ترجیح میدهند. اعداد انتزاعی هستند و نوعی بیطرفی «علمی» پدید میآورند
p.s
۱۷
هیچ رژیمی، هرقدر هم که تمامیتخواه باشه، نمیتونه بدون همدستی مردم به بقای خودش ادامه بده، حالا هرقدر هم که این همدستی با اکراه باشه.
p.s
۱۲
مرز میان مظلوم و ظالم درواقع از میان تکتک انسانها میگذرد، چون هرکس به نوبهٔ خود هم قربانی است و هم حامی نظام
Tamim Nazari
۱۱
بیست سال پیش اصلا به فکر کسی میرسید که کمونیسم اینطوری تمام شود، در یک موزه؟
p.s
۹
نزدیکترین خویشاوندان شما آدمها ما طوطیها هستیم، دستکم به چند دلیل: اول اینکه ما میتوانیم آواز بخوانیم و حرف بزنیم. بهعلاوه، شما آدمها اغلب طوطیصفت هستید، بخصوص اینجا، در حضور کلهگندهها. شما ادای ما را درمیآورید و هرچه آدمهای بزرگ میگویند تکرار میکنید، انگار وحی مُنزل باشد.
احسان رضاپور
۷
برای اینکه علت شکست کمونیسم را درک کنی، باید بدانی که آن نظام از تأمین نیازهای اولیهٔ مردم عاجز بود. یا شاید نمیتوانست به قدر کافی تولید کند. چنین رژیمی چقدر میتواند دوام بیاورد؟ به گمانم یکی از معیارهای بررسی موفقیت یک نظام سیاسی کالاهایی است که در دسترس آدمهای عادی مملکت است
Mary gholami
۶
هیچ رژیمی، هرقدر هم که تمامیتخواه باشه، نمیتونه بدون همدستی مردم به بقای خودش ادامه بده، حالا هرقدر هم که این همدستی با اکراه باشه.
Brownman.mms
۵
شاید هم کل داستان معلول ذهنیت عدم مداخلهٔ رایج در این جامعه باشد، جامعهای که هنوز کاملا از چرت کمونیستیاش بیدار نشده است. در کل مردم هنوز باور دارند که همیشه کسی «آن بالا» نشسته که به نام آنها تصمیم میگیرد و بعد میتوانند همهٔ تقصیرها را به گردن او بیندازند. اگر دیروز کمونیسم آن بالا نشسته بود، امروز بوروکراسی بروکسل آن بالا نشسته است. همهچیز را به بالانشینها سپردن، فقدان ابتکارعمل، فقدان اقدام خودخواسته در جهت منافع عمومی و... به عقیدهٔ این سگ حقیر، معضل واقعی ما همین است.
Tisa
۵
کمی از مرور تاریخ چک خجل بودهاند، مثلا از اینکه در انتخابات سال ۱۹۴۶ حدود چهل درصد مردم به کمونیستها رأی دادند. قبول کن که چکها این یکی را دیگر نمیتوانند بیندازند گردن اتحاد جماهیر شوروی!
p.s
۴
مارشال بسیار خودپسند بود، آنقدر که ایمان داشت هرگز اتفاق بدی برایش نخواهد افتاد. هر کاری هم میکرد یا هرچه که میخورد، محال بود به هیچ بیماری ناگواری دچار شود. از خودش بینهایت مطمئن بود و خود را بینهایت شکستناپذیر میدانست. فکر میکرد حتی مرگ هم نمیتواند شکستش دهد و این از عوارض بیماری مرگباری است که سخت به قدرت پیوسته است.
علی
۴
«پس چرا هیچ کاری نکردین؟ شما از آدمهایی که زندانیتون کرده بودن خیلی بزرگتر بودین، و خیلی هم قویتر!» سؤال خوبی است: چرا کاری نکردیم؟ به او گفتم: «برات میگم چرا، بانوی جوان: چون هیچوقت حتی فکرش رو هم نکردیم. علتش همین بود! این راز بقای حکومت ژیوکوف و انجل بود. اونا فقط جسم زیردستاشون رو اسیر نکرده بودن، بلکه ذهنشون رو هم به بند کشیده بودن.
blueroom
۴
هیچ رژیمی، هرقدر هم که تمامیتخواه باشه، نمیتونه بدون همدستی مردم به بقای خودش ادامه بده، حالا هرقدر هم که این همدستی با اکراه باشه.
blueroom
۴
در این گوشهٔ دنیا ترس و احترام یک چیز است.
خزان🍁
۴
مردم، با حرمتنهادن به این پسر بیمقدار (البته از ترس پدر)، درواقع در برابر سایهٔ یک مرد و زمانهاش تعظیم میکردند، در برابر سایهٔ او و نه سایهٔ هزاران نفری که در دوران حکومتش اعدام شدند یا در اردوگاههای کار اجباری و زندانها جان دادند. بله، مردم در حضور او به یاد پدرش میافتادند. چنین است که دبیرکل فقید تا یک نسل دیگر هم زنده میماند.
Tisa
۳
این روزها دیگر به ایدئولوژی نیازی نیست و درعوض به تاریخ نیاز داریم.
مهوین
۳
ما موشهای کور فقط میتوانیم چنین نتیجهگیری کنیم که دیگر امیدی به نجات آدمها نیست، چون آنها بهراستی بزرگترین دشمن خودشان هستند.
Tisa
۲
کمونیسم ربط چندانی به نمایش و به دیدن ندارد، بلکه بیشتر به این مربوط میشود که آدم در آن روزگار چطور زندگی میکرده یا به عبارت دقیقتر چطور میتوانسته از آن روزگار جان سالم به در برد، از بیغذایی و بیکفشی گرفته تا نبود آزادی و حقوق بشر. مسئله این است که اصلا چطور میتوان چنین کمبودهایی را، که صرفآ به علت فقر پدید نمیآمد، برای کسانی به نمایش درآورد که تقریبآ هیچچیز دربارهاش نمیدانند؟
Tisa
۲
بعضی نمونههای این زشتی را اینجا میبینی، مثل مبلمان این «اتاق نشیمن معمول» (شوروی) که حالا در آن هستیم. زیرش نوشته: «سبک زندگی.» انگار فقر هم برای خودش یک «سبک» است!
سبک چیزی است که آدم انتخابش میکند. حتی موشها هم این را میفهمند...
کاربر ۲۴۹۱۲۵۳
۲
ده درصد از مردم کشور عضو حزب بودن، رک وراست. یعنی یک میلیون وهفتصدهزارنفر! میدونم که همهٔ اون آدمها به حزب ایمان نداشتن و فقط عضو تشریفاتی بودن، به خاطر شغل و حرفه و مزایای عضویت توی حزب. اما هیچ رژیمی، هرقدر هم که تمامیتخواه باشه، نمیتونه بدون همدستی مردم به بقای خودش ادامه بده، حالا هرقدر هم که این همدستی با اکراه باشه. بیاین خودمون رو گول نزنیم؛ بیشتر
ما از رژیم فرمان بردیم، نهفقط برای نجات جونمون ــ چون چکسلواکی که اتحاد جماهیر شوروی نبود ــ بلکه صرفآ برای اینکه بهتر زندگی کنیم. قبول دارم که امروز روبهروشدن با این واقعیت خیلی سخته. اما درسته، فرق هست بین اونایی که عضو تشریفاتی حزب بودن و اونایی که با حزب همکاری میکردن.
کاربر ۲۴۹۱۲۵۳
۲
این اتاق ــ اگر نماد چیزی باشد ــ نماد قدرت مطلقه است. در چنین اتاقهایی مردم را وادار میکردند نهتنها به دیگران، بلکه به خودشان هم خیانت کنند. از طرفی این سرنوشت فقط گریبان عدهٔ نسبتآ اندکی را میگرفت. اما به یک چیز دیگر فکر کن، به چیزی که اینجا به نمایش درنیامده، به صدها میلیون آدمی که احساس میکردند یک اتاق بازجویی در مغزشان کاشته شده. این را نمیتوانی ببینی، ولی وجود داشته است. شاید باز فکر کنی دارم اغراق میکنم، اما دارم از خودسانسوری برایت میگویم: خودت بازجوی خودت میشوی و دقیقآ در جایی مینشینی که جبههٔ مخالف آزادی بیان است.
علی
۲
«فقر وقتیه که چیزی واسه خریدن هست، اما شما پولش رو ندارین. کمبود یه چیز دیگهس: وقتی که پول دارین، اما چیزی برای خریدن نیست؛ کالاها یا تولید نشدهن یا به مغازهها نرسیدهن. علتش هم روش کار اقتصاد برنامهریزیشدهس.»
علی
۲
آنچه اهمیت دارد چیزی است که نمیبینید: هراس، تبانی و دورویی زندگی در دوران کمونیسم.
علی
۲
اما کوکی در سراسر عمر درازش شاهد بوده که جذابترین چیز در نظر آدمها قدرت است.
علی
۲
«پس چرا هیچ کاری نکردین؟
Alirezanassiri72
۲
هیچ رژیمی، هرقدر هم که تمامیتخواه باشه، نمیتونه بدون همدستی مردم به بقای خودش ادامه بده، حالا هرقدر هم که این همدستی با اکراه باشه. بیاین خودمون رو گول نزنیم؛ بیشتر
ما از رژیم فرمان بردیم، نهفقط برای نجات جونمون ــ چون چکسلواکی که اتحاد جماهیر شوروی نبود ــ بلکه صرفآ برای اینکه بهتر زندگی کنیم.
behnaz
۲
میدونم که همهٔ اون آدمها به حزب ایمان نداشتن و فقط عضو تشریفاتی بودن، به خاطر شغل و حرفه و مزایای عضویت توی حزب. اما هیچ رژیمی، هرقدر هم که تمامیتخواه باشه، نمیتونه بدون همدستی مردم به بقای خودش ادامه بده
saghar naderyy
۲
آنوقتها مارشال همیشه میگفت: «انقلاب ما فرزندان خود را نمیبلعد!»
اما اصلا اینطور نبود. اگر زیاد سخت نگیریم، باید گفت مارشال هرگز نظرات متفاوت با نظر خودش را محترم نمیشمرد. سخت از بهاصطلاح ضدانقلاب هراس داشت، گرچه هیچکس تا حالا تعریف دقیقی از این کلمه ارائه نکرده است. اساسآ ضدانقلاب شامل هر چیزی میشد که مارشال گمان میکرد علیه اوست، چون او تجسم حزب کمونیست و دولت بود. آزادی اطلاعات هیچ با مذاقش جور درنمیآمد!
خزان🍁
۲
احساس میکردیم شکستناپذیریم، دستکم برای یه مدت کوتاه!
mehrnoush iraninejad
۲
آه، زندگی یک فاحشه است و بعدش هم میمیریم.
خزان🍁
۲
زندگی رویهمرفته در سیاست خلاصه میشد؛ هیچیک از ما بیرون قلمرو سیاست اساسآ وجود نداشتیم. کافی بود یک کلمهٔ اشتباه بر زبان بیاوری، آنوقت از عرش به فرش میافتادی، شغلت را از دست میدادی یا تا ابد گم وگور میشدی.
